بررسی نقش ناخودآگاه در بروز چاقی

بررسی نقش ناخودآگاه در بروز چاقی

در مطالب گذشته به بررسی معضل چاقی پرداختیم که چگونه افراد به روشهای گوناگون دست میزنند تا در کمترین زمان، تغییرات ماندگار داشته باشند. اما در این بین به مسائل ریشه ای که در عمق روان آنها مستتر است توجه نمی کنند.

 در NLP به نیات هر رفتار میپردازیم و به این مسئله باور داریم که اگر رفتاری از ما سر میزند، قطعا نیتی در ناخودآگاه ما در آن دخالت دارد، ولی گاهی اوقات آنرا بصورت منفی نشان میدهد. افرادی را مشاهده میکنیم که  به روابط خود با همسرشان اهمیت نمیدهند و چون چاقی از جذابیت آنها می کاهد، لذا برای دوری از آن روابط خاص، چاق میشوند. شاید برای شما عجیب باشد که یک انسان چگونه میتواند خود را عمدا چاق کند؟ جواب در NLP یافت میشود.

این افراد چون رابطه خوبی با همسر خود ندارند لذا از برقراری رابطه با آنان اجتناب میکنند. یکی از راههایی که باعث دور شدن همسرشان از آنان میشود، کاهش جذابیت ظاهری آنان است و چه راهی بهتر از چاق شدن میتواند از جذابیت فیزیکی آنها بکاهد؟ در این شرایط ناخودآگاه به مشکلات فرد توجه میکند و برای او شرایطی را بوجود می آورد که پرخوری را پیشه کند و از توجه به اندام خود قافل شود. هنر " نه گفتن" در اینگونه افراد وجود ندارد و نمیتوانند به مسائل پیش رو بصورت واضح بپردازند.

چاقی مفرط باعث کاهش میل به رابطه زنااشویی میشود و فردی که جرات حل مسائل زندگی خود را بصورت مستقیم با همسرش ندارد، دست به این بازی خطرناک میزند و خود را از لحظه های ناب زندگی محروم میکند. اگر به این افراد آموزش داده شود که در روابط زنااشویی راحت باشند، میتوانند به معضل چاقی نیز تسلط یابند. در NLP وقتی به  ناخودآگاه فرد ارجاع میشود، جوابهایی عمیق یافت میشود که سالها روی آن سرپوش گذاشته شده . وقتی پرسیده میشود که چطور میتواند به روند کاهش وزن کمک کند؟ پاسخ را در حوادث گذشته فرد یا روابطش میتوان یافت.

وقتی فرد را از این مسائل آگاه میکینیم، او به گذشته باز میگردد و با ترمیم آنها به ریشه عادات نامطلوب پایان میدهد. تغییر تصویر ذهنی فرد به خود هم یکی از تکنیک های موثر در NLP است. وقتی به افراد چاق میگوییم خود را در 10 سال آینده چگونه تصور میکنی؟ او تصویری مبهم از یک انسان چاق و منزوی دارد که کسی به او توجه نمیکند. فکر میکنید در این حالت، کسی انگیزه ای برای تغییر خواهد داشت؟ پس تغییر تصاویر ذهنی و احترام به خود، یکی از راهکارهای تغییرات پایدار است.

باما همراه باشید...

 

 

بررسي پديده اعتياد به كار در NLP

در سلسله مطالب اعتياد به مبحث اعتياد به كار ميرسيم. شايد سئوال پيش بيايد كه مگر ميشود به كار معتاد شد؟ واقعيت اينست كه مرز باريكي بين سخت كوشي و اعتياد به كار است. اگر قرار است دستاورد خوبي داشته باشيم، در مقطعي از زندگي بايد برخي از كارهاي روزمره مثل مسافرت هاي زياد و گشت و گذار در شبكه هاي اجتماعي و... را به حداقل برسانيم. همانطور كه در دوره هاي مهندسي ذهن خانه NLP ايران درباره تكنيك هاي مديريت زمان صحبت ميكنيم، سخت كوشي فعاليتي است كه ميتوان آنرا در دراز مدت حفظ كرد و با فرمول تمركز و پيوستگي به نتايج خوبي رسيد.

اما پديده اعتياد به كار، داراي ريشه هاي رواني متعددي است كه فرد در آن ترجيح ميدهد بجاي پرداختن به مسائل دروني خود، آنرا با كار زياد و بيمارگونه جبران كند. در اين پديده فرد تقريبا تمام زمان خود را به كار ميپردازد و طوري خود را خسته ميكند كه فرصت نكند به مسائل ذهني خود فكر بكند. او چهره اي موفق از خود نشان ميدهد و در كوتاه مدت به دستاوردهااي هم ميرسد كه باعث حسرت اطرافيان ميشود. حتي در محيط كار نيز كارفرما بدش نمي آيد كه چنين افرادي باشند تا رقابتي ايجاد شود.

به ياد دارم وقتي در مجموعه اي فعاليت ميكردم كه اصرار به اضافه كاري كاركنان داشت و به افرادي كه بيش از ساعت كاري ميماندند، پاداش ميداد. اين مسئله باعث شد كه افرادي در زندگي عادي خود با مشكل مواجه شوند. حتي ديد كاركنان به كسي كه در روز  8 ساعت كار ميكرد عوض شد و كسي جرات نميكرد اولين نفر از شركت خارج شود.

پس عوامل محيطي و انتظارات يكي از فاكتورهاي سوق دادن فرد به اعتياد است. حتي خانواده ها هم در اين موضوع دخيل هستند. خانواده اي را در نظر بگيريد كه براي اينكه در بين خويشاوندان اسم و رسمي داشته باشد، خود را به آب و آتش ميزنند و بدون لذت بردن از داشته هايشان فقط به جمع كردن مال مي پردازند. من در هر برهه اي از زمان كه مشغله كاري زيادي داشته ام و مجبور بودم كار بيشتري انجام بدهم، به وضوح خستگي و دور شدن از خانواده را حس كرده ام. در اين حالت وقتي در يك وجه فقط به كار ميپردازيم، در دراز مدت به ماشيني تبديل ميشويم كه از خوشي هاي لحظه اي و اندروفين حاصله از مركز پاداش مغز لذت ميبريم. وقتي لذت دستاوردهاي كاري در ما افزايش پيدا ميكند، ديگر نيازي به تامين آن از جاهاي ديگر حس نميشود. اما پس از مدتي با فروكش كردن اين حس‌، نقش ارتباطات را بيشتر حس ميكنيم.

در ان ال پي به بررسي اين دام هاي ذهني و بازدارنده ها ميپردازيم و علت مشغول كردن خود به فعاليت هاي سخت روزانه را بررسي ميكنيم. اين نوع اعتياد هم مانند اعتياد به مواد مخدر در ريشه ها مشترك است و همه آنها به مسائل ذهني فرد و كمبودهاي او بر ميگردد. مشكل اينگونه افراد در اين است كه جواب سئوالات خود را در جاي اشتباهي جستجو ميكنند.

ادامه دارد...

ترک اعتیاد از منظر ان ال پی nlp

سخن آغازین

دلایل زیادی باعث شد که در معقوله اعتیاد تحقیق کنم. بسیاری از انسانهایی را دیده ام که از شرایط خوب مالی و شغلی، در مدت زمان دو یا سه ساله همه چیز خود را از داده اند و به خاک سیاه نشسته اند. چه خانواده هایی که سایه شوم اعتیاد بر آنها سایه افکنده. چه جوانهایی که نداشته هایشان را دنیای خیالی اوهام جستجو کردند و به دنیایی پناه آوردند که فقط ساعاتی مهمان آن هستند و مانند پینوکیو، وقتی صبح بیدار میشوند تازه میفهمند که همش بازی بوده و تبدیل به موجودی شده اند و رفتاری بروز میدهند که حتی خوشان هم باورشان نمیشود.

گاهی باید مثل پینوکیو بود، او پذیرفت و به آغوش پدر بزرگ خود بازگشت. کسی از او سئوالی نکرد. کسی محکومش نکرد و با آغوش باز پذیرفته شد. کاری که با معتادین کشور باید انجام داد، پذیرش بی قید و شرط. اگر چنین شود، دید جامعه از معتاد به بیمار تغییر خواهد کرد. ما هیچوقت یک بیمار را از خود نمیرانیم که تو چرا دل درد یا پا درد داری؟ بلکه به آن کمک میکنیم. آیا در قبال انسانهای معتاد همین رفتار را داریم؟

آنقدر آنها را طرد میکنیم که سر از خرابه های حاشیه شهر در می آورند. گاهی اوقات در دوره های NLP وقتی میگویم که همه ما میتوانیم بصورت بالقوه معتاد، جانی و قاتل باشیم، همه با ید حالت بهت زدگی به من نگاه میکنند که مگر میشود؟ انگار اینها از فضا آمده اند. واقعیت اینست که همه ما بخشهایی را داریم و در پشت همه آنها رفتاری نهفته است که در موقعیت های مختلف خود را نشان میدهند.

در متد ان ال پی نیز به این بخش ها و نیت های پشت آنها میپردازیم. در واقع هر یک از این رفتارهای به ظاهر بد، حرفهایی برای گفتن دارند. نه تنها اعتیاد بلکه چاقی، ترس از تاریکی، ترس از ارتفاع و... دارای نیاتی مثبت هستند که باید آنها را در ناخودآگاه افراد جست.

اصل مطلب: قصد دارم در مطالب آینده به بررسی ریشه های اعتیاد و علل گرایش از منظر NLP بپردازم. تکنیک های مفیدی در ان ال پی وجود دارد که افراد کمک میکند با ناخودآگاه خود ارتباط برقرار کرده و جوابهایی را از آن بگیرند که گشایش هایی را در پی دارد. با استفاده از هیپنوتیزم اریکسونی، حل تضاد ذهنی و ... میتوان به درمانهایی پایدار رسید.در دوره های مختلف و همینطور مشاوره های خصوصی که داشته ام توانسته ایم به کمک فرد، به نتایج بسیار خوبی برسیم.

فقط اگر بدنبال رهایی هستید یک شرط دارد: پذیرفتن خطا و اشتباه. بیشترین نتایج را در افرادی دیده ام که این جمله را گفته اند:                       دیگه کافیه. خسته شدم.

چون تا زمانی که یک مشکل را انکار کنیم و خود را به خواب بزنیم، کسی نمیتواند برای ما کاری کند. اگر به این مرحله رسیدید و در این زمینه سئوال یا نیاز به راهنمایی دارید، میتوانید با ایمیل زیر با من در ارتباط باشید. به امید روزی که همه مردم ایران زمین در کمال صحت و سلامت باشند.

Sajadzamani.nlp@gmail.com

زندگی نامه اریک برن  Eric Bern

در دوره های مختلف تحلیل رفتار متقابل به تشریح زندگی اریک برن پرداخته ایم. واقعیت اینست که تحلیل رفتار را با نام او میشناسند. او این علم را به شکل امروزی معرفی کرد و نظریه های کودک، والد، بالغ و حالات نفسانی و... را به جهان معرفی کرد. اریک برن (Eric Berne) در 10 می 1910 در شهر مونترال کانادا در یک خانواده کم جمعیت به دنیا آمد.
 پدرش پزشک عمومی و مادرش یک نویسنده و ویراستار حرفه‌ای بود. اریک تنها یک خواهر به نام گریس داشت. پدرش در سن 38 سالگی با بیماری سل در گذشت.
اریک پا در جای پدر گذاشت و دوره پزشکی را با موفقیت به پایان برد. سپس دوره تخصصی جراحی عمومی را شروع کرد و در سال 1935 از دانشکده پزشکی مک‌گیل فارغ‌التحصیل شد. پس از آن به مدت 2 سال در کلینیک روان‌ پزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه ییل به کار پرداخت.


اریک در سال 1941 به موسسه روانکاوی نیویورک پیوست خودش توسط پل فدرن مورد روانکاوری قرار گرفت.
کار حرفه‌ایش در روان پزشکی را در بیمارستانی در نیویورک آغاز کرد. اریک در خلال جنگ جهانی دوم به عنوان روان‌پزشک به ارتش آمریکا پیوست. در سال 1946 خدمتش در ارتش خاتمه یافت و کار حرفه‌ایش را در مرکز روانکاوی سانفرانسیسکو از سر گرفت. در آنجا توسط اریک اریکسون مجدداً مورد روانکاوی قرار گرفت.




اریک برن در سال 1949 برای دومین بار ازدواج کرد. همسر دومش سه فرزند از شوهر قبلیش داشت و صاحب دو پسر نیز از اریک شد. امّا این ازدواج نیز در سال 1964 به جدایی انجامید.
رویکرد جدید به روان‌درمانی را در سال 1956 ابداع کرد. در این سال او دو مقاله معروف به نام «شهود: تصویر ایگو» و «حالت‌های ایگو در روان درمانی» منتشر کرد.
 در این مقاله دوم بود که او مفهوم «کودک، بالغ و والد» و روش سه دایره‌ای برای نمایش آن را معرفی کرد. او نظریه جدید خود را تحلیل ساختاری نامید.
مقاله سوم به نام «تحلیل تبادلی (TA): روشی تازه و اثربخش برای درمان گروهی» در سال 1957 در دعوتی که از او برای حضور در جلسه انجمن روان درمانی گروهی آمریکا به عمل آمد، ارائه شد. در این مقاله بود که او ویژگی‌های جدید و مهم «بازی‌ها و تخیلات» را به سیستم جدید روان‌درمانی خود افزود. اریک برن در سال 1962 مجلّه تحلیل تبادلی را منتشر نمود. دو سال بعد، انجمن بین‌المللی تحلیل تبادلی (ITAA) بنیاد نهاده شد.
او در سال 1967 با همسر سومش ازدواج کرد که این ازدواج نیز در سال 1970 به جدایی انجامید. در ماه جون آن سال دچار نخستین سکته قلبی شد و در 26 جون دوباره سکته قلبی دیگری به سراغش آمد که باعث بستری شدنش در بیمارستان گردید. و سه هفته بعد در تاریخ 15 جولای 1970 بر اثر یک سکته قلبی وسیع از دنیا رفت.

در مطالب بعدی تالیفات ایشان را معرفی خواهیم کرد و نقش حالات نفسانی را در ارتباطات شرح خواهیم داد.

سطوح عصبي منطقي ديلتز در ان ال پي NLP

رابرت ديلتز كه يكي از بزرگترين محققان ان ال پي است، اعتقاد دارد براي تغيير رفتار،عادات و باورها، بايد در سطوح عميق تر يك فرد جستجو كرد زيرا تغيير در لايه هاي عميق شخصيتي، ماندگارتر و با ثبات تر خواهد بود. در اين نظريه كه به هرم منطقي ديلتز هم معروف است، تغييرات شخصي و نحوه يادگيري را در يك سلسله مراتب و سطح هاي مختلف نشان ميدهد.

در اين تكنيك از شش سطح عصبي – منطقي استفاده ميكنيم و رفتار فرد را در يكي از اين سطوح قرار ميدهيم. مزيت اين روش اينست كه ريشه رفتار را شناخته و با بررسي همان سطح، به رفع آن مي پردازيم. اين سطوح، راهي براي شناخت عقايد، رفتارها و باور است و با تغيير در يك سطح بالاتر هر سطح، نتيجه دلخواه را بدست مي آوريم. در پروسه تغيير هر فرد، بررسي هر سطح بالاتر تاثير جدي بر سطوح پايينتر خود دارد. مثلا اگر تشخيص داده شد كه مشكل فرد در لايه توانايي و استعداد است، ميتوان با بررسي و قرار دادن مسئله در لايه باورها و ارزشها، به ريشه يابي بهتر رسيد.

همچنين در ارتباطات،‌اگر افراد از سطوح يكساني استفاده نكنند، تعارض و اختلاف به وجود مي آيد. در اختلافات دقت كنيد كه مخاطب شما به كدام يك از سطوح مراجعه ميكند؟ اگر از كلمات چگونه استفاده ميكند، آن مسئله را ميتوان در سطوح توانايي و رفتار بررسي كرد. اما اگر در مشاجرات از چرا استفاده كرد، به دنبال كشف باورها و ارزشها است و ميتوان به او توضيح داد كه در كدام سطح هرم است و لازم نيست براي مسائل جزئي كه به سطوح پايينتر هرم مربوط است، ارزشها و باورهاي فرد را زير سئوال برد.

سطوح عصبي منطقي به شش گروه زير تقسيم ميشوند:

1- محيط

2- رفتار

3- توانايي و استعدادها

4- باورها و ارزشها

5- هويت

6- معنويت

سطح محيط: ابتدايي ترين سطح در اين هرم مربوط به سطح محيط است. كاري كه فرد در يك محيط خاص انجام ميدهد را ميتوان در اين سطح بررسي كرد. با سئوالهايي نظير: كي، كجا و با چه كساني؟ اگر فردي ميگويد در يك محيط خاص نميتوانم كار كنم، مسئله مربوط به محيط است.

سطح رفتار: آنچه فرد در قالب يك رفتار، گفتار يا آداب و رسوم انجام ميدهد، در اين بخش قرار دارد و ميتوان با سئوالهاي چه ميگوييد، چه اقداماتي؟ چه چيزي؟ به جوابهاي مورد نظر رسيد. بروز رفتارهاي خاص و سوء برداشت ها در اين سطح است.

سطح توانايي و استعدادها: اين سطح به مهارت ها و دانشي كه فرد در رفتار خود نشان ميدهد مربوط است و به چگونگي آن ميپردازد. اگر فردي رانندگي خوب را يكي از توانايي ها و مشخصه هاي خود ميداند، اين رفتار در اين سطح تعريف شده است.

سطح باورها و ارزشها: اين سطح از اساسي ترين لايه هاي شخصيت فرد است كه نيت رفتار را مشخص ميكند. اگر رفتاري را درست يا غلط بدانيم و به آن باور داشته باشيم، بايد آنرا در اين سطح بررسي كنيم. تغيير اين بخش زمانبر بوده و نگرش به زندگي و وقايع اطراف را مشخص ميكند. فردي كه باور دارد بدشانس است يا اينكه همه اطرافيان او دروغگو هستند، به باور رسيده است. مهم نيست كه باور ما درست يا غلط باشد، مهم اينست كه ما كارهايي را انجام ميدهيم كه باور داريم.

توصيه ميشود كارهايي را انجام دهيم كه با ارزشهاي ما همراستا باشند، در غير اينصورت باعث سرخوردگي و نارضايتي در زندگي ميشود. شايد اين تكنيك براي ريشه يابي برخي از احساس ناخوب ما مفيد باشد. مثلا فردي كه مديريت يك سازمان را به عهده دارد و جهت جلوگيري از ورشكستگي كارهايي را ميكند كه مغاير با ارزشهاي اوست، پس از مدتي حال خوبي نخواهد داشت.

سطح هويت: احساس هر فرد از خود و تعريفي كه نسبت به خود دارد، بيانگر خط مشي او در زندگي است . در اين سطح ماموريت ما در اين دنيا و اينكه چه كسي هستيم، مشخص ميشود. فردي كه خود را باهوش يا دوست داشتني ميداند، هويتي از خود تعريف ميكند كه ديگران او را با آن مشخصه ميشناسند.

سطح معنويات: عميق ترين سطحي كه در اين هرم قرار دارد مربوط به معنويات است. زندگي معنوي ما و تصويري فراتر از زندگي كه در ذهن ما نقش بسته را در اين سطح ميتوان يافت. اگر ميخواهيد بدانيد كه فرد، چه ديدي به زندگي دارد، بايد بدانيد كار يا رفتاري كه انجام ميدهد براي چه كسي، براي چه؟ و در راستاي چه رسالتي است؟

فردي كه به مشاور مراجعه ميكند، با به كاربردن كلماتي خاص، نگرش ديدگاه خود را به مشكل نشان ميدهد و مشاور ميتواند با شناسايي سطح مشكل، روند درمان را بهتر هدايت كند.

 

 

آیا ان ال پی NLP میتواند باورهای محدود ما را مشخص کند؟

آلیس گفت: نمیتوانم باور کنم.

ملکه با لحنی تاسف بار گفت: نمیتوانی؟ دوباره سعی کن.

 آلیس خندید و گفت: سعی کردن بی فایده است. چگونه به غیر ممکن فکر کنم؟

ملکه پاسخ داد: مطمئنا به اندازه کافی تمرین نکرده ای. من به سن تو بودم، همیشه نیم ساعت این کار را میکردم. حتی هنگام صرف صبحانه به شش غیر ممکن فکر میکردم.

باورهای ما به شدت بر روی رفتار ما تاثیر میگذارند و شرایطی را فراهم میکنند که کاری را انجام دهیم. اما باورها چه هستند؟ آنها اصول راهنمای ما هستند. نقشه های ذهنی که برای درک معنای دنیا استفاده میکنیم. اگر از شما بخواهم که به آتش گداخته دست بزنید یا از بالای بام به پایین بپرید، شما اینکار را نخواهید کرد زیرا باور دارید خطرناک است و هروز این مسئله را از نو تجربه نمیکنید. باورها از منابع مختلفی تامین میشوند مانند طرز تربیت، الگو قرار دادن اشخاص مهم و و حوادث گذشته. ما با تعمیم دادن تجارب خود از جهان و دیگران در خود ایجاد باور میکنیم.

وقتی چیزی را باور داریم، طوری رفتار می کنیم که درست و بی کم و کاست است. در این شرایط اثبات اشتباه بودن این باور دشوار میشود. ما حوادث را باتوجه به باورهای خود تفسیر میکنیم. در جریان یک آزمایش، گروهی از دانش آموزان را به دو دسته تقسیم کردند و در حالی ضریب هوشی همه آنها یکسان بود، به آموزگاران گفتند یکی از گروهها باهوش تر هستند. همین مسئله باعث شد آموزگاران توقع بیشتری از آنها داشتند و آنها نمره های بهتری می آوردند. از این اثر نیز به اسم پیگمالیون هم یاد می شود.

"اگر باور داشته باشید که میتوانید یا نمیتوانید، در هر صورت درست فکر کرده اید "

باورهای منفی حول" من نمیتوانم" شکل میگیرند. من همیشه از این مثال در کلاسهای آموزش NLP استفاده میکنم که چشم قورباغه میتواند اغلب اشیا اطراف خود را ببیند. اما تنها چیزهایی را تفسیر میکند که در حرکت هستند و بعنوان غذا دارای شکل و شمایلی هستند. قورباغه با همین تاکتیک به شکار مگس میپردازد اما اگر آنرا در قفسی بیاندازیم که صدها مگس مرده باشد، او آنها را نمیبیند و از شدت گرسنگی خواهد مرد. پس میبینیم فیلترهای ادراکی، ما را از تجربه های مفید باز میدارند اما ما متوجه حضور آنها نمیشویم.

اکر ما با رنگ چشم به خصوصی به دنیا می آییم، اما باورها تغییر پذیر هستند و از کودکی شکل میگیرند. به باورهایی که نسبت به خود دارید بیاندیشید. آیا اینها مفید هستند؟ آیا برای تغییر آنها موانعی وجود دارد؟

بررسی که در دانشگاه استنفورد بر روی افراد صورت گرفت، در باره نقطه نظر افراد روی توانایی های خود، آزمایش هایی انجام شد. ابتدا عملکردها و باورهای افراد باهم همخوانی داشتند. عملکرد افراد با انتظار آنها مطابقت می کرد. آنگاه برای شرکت کنندگان هدفهای بالاتری در نظر گرفته شده و آنها با روشهای جدید آشنا شدند. انتظارات بالا رفت اما عملکرد کاهش یافت زیرا از روش جدید استفاده کرده بودند. در نقطه ای بیشترین فاصله بین آنچه اشخاص فکر میکردند و توانایی انجام آن، مشاهده شد.

 

اگر افراد به فعالیت خود ادامه میدادند، عملکرد آنها تا سطح انتظارشان بهبود می یافت و اگر در این میان مایوس میشدند، کارایی شان ب هسطح سابق نزول میکرد. پس دانستیم که تغییرباور به تغییر رفتار ما منجر میشود.

تمرین: برای لحظه ای به سه باور منفی بیندیشید. آنها را یادداشت کنید. همچنین سه باور مثبت را مشخص کنید و مشخص کنید که چطور به وجود آمده اند؟

 

سایه های شخصیتی در مکتب یونگ

كارل گوستاو يونگ بخشي از روان را سایه  ناميده است. سایه شامل همه آن ويژگي هاي شخصيتي ماست كه سعي مي کنیم یا آنرا پنهان ي می کنیم ویا به دیگران نسبت دهیم.  به عبارتي سايه آن جنبه هاي تاريكي را در بردارد که ما باور داریم از نظر خود و دوستان و از همه مهمتر خود ما پذيرفتني نيست . سايه را مي توان به زیرزمين خانه تشبيه كرد، جايي تاريك كه ما اشياء و لوازم به درد نخور خود را در آن مي ريزيم تا از ديد ما پنهان باشد.

این بخش از روان  كه در اعماق آگاهي ما دفن شده است، از ديد ما و سایرین پنهان است . پيامي که از آن دريافت مي شود، اين است که : من خوب نيستم ، من دوست داشتني نيستم ، من بي ارزش هستم .

همه ما مي ترسيم كه به اعماق وجود خود نگاهي بيندازيم، مبادا با موجودي وحشتنا ك روبرو شویم كه بار تمامي زشتي هايمان را به دوش مي كشد.

ترس از يافتن ويژگي هاي غير قابل تحمل، ما را بر آن مي دارد كه خود را در حالت غفلت و بي خبري قرار دهيم و از رويارويي با جنبه هاي غيرقابل تحمل درون خود اجتناب ورزیم. ما فريبكاران متبحري هستيم كه خود و ديگران را مي فريبيم و در اين رفتار چنان خبره مي شويم كه  یادمان  ميرود كه وجود اصلي مان در پس نقاب پنهان شده است.

سايه جنبه اي است  که به جاي فرار از آن بايد با آن روبرو شويم و به جاي سركوب كردن آن بايد آن را آشكار ساخت و در آغوش گرفت و پذيرفت كه اين جنبه ها نيز به ما تعلق دارند.

شناسایی سایه ای رويارويي با انگيزه ها و ويژگي هاي منفي كه از آن بی خبریم . در رويارويي با اين ويژگي هاست که آزاد مي شويم تا وجود يكپارچه و شكوهمند خود را ، اعم از نيك و بد تجربه كنيم. تا هنگامي كه به نقش بازي كردن ، پنهان نمودن و فرافكني آنچه در درون داريم، ادامه دهيم آزاد و رها نخواهيم بود.

يونگ  که نخستين بار اين واژه را به كار گرفت از آن براي اشاره به آن بخش هايي از شخصيت استفاده  کرد،  که طرد و پنهان شده اند. تعريف او از سايه اين بود: "سايه آن كسي است كه ما نمي خواهيد باشيد"

براي آشتي با خود لازم است  که اين جنبه هاي منفي را به عنوان بخشي از وجودتان بپذيريد و با آنها ي كپارچه شويد. براي ي كپارچه شدن لازم است كه از داوري خود دست بكشيم. ما بايد خود را براي انسان بودن و كاستي داشتن ببخشيم، زيرا هنگامي كه خود را مورد قضاوت قرار دهيم ، خود به خود نسبت به ديگران نيز پيش داوري روا مي داريم . جهان ، آينه اي براي بازتاب درون ماست. هنگامي كه بتوانيم خود را بپذيريم و ببخشيم ، خود به خودم بتوانيم ديگران را نيز بپذيريم و ببخشيم.

پس اولين قدم در شناسايي سايه ، پذيرفتن آن است. بايد بپذيريم  که به عنوان يك انسان داراي ويژگي هاي مثبت و منفي هستيم و از داشتن آن ها احساس شرم  یا خجلت نكنيم. اكنون به چند سئوال زير پاسخ دهيد، سئوالات ارائه شده

به شما مك ميکند، با جنبه هاي مهمي از خود آشنا شويد:

1-  از چه چيزهايي بيش از همه مي ترسم؟

2- چه جنبه هايي از زندگيم به دگرگوني نياز دارند؟

3- از همه بيشتر مي ترسم ديگران چه مطلبي را دربارة من بفهمند؟

4- از همه بيشتر مي ترسم خودم چه مطلبي را دربارة خودم بفهم؟

5- بزرگترين دروغي ك ه تاكنون به خودم گفته ام، ك دام است؟

6- بزرگترين دروغي كه تاكنون به ديگران گفته ام، كدام است؟

7- چه مانعي مرا از  کارهايي كه لازم است براي دگرگوني انجام دهم باز ميدارد؟

به دنبال سئوالات فوق حداقل پنج ويژگي منفي خود را نيز پيدا  کنيد و براي برطرف نمودن آنها بدنبال راه حل باشيد و در نهايت ويژگي هاي مثبت خود را برشمرده و از آن خشنود باشيد.

رویکرد ان ال پی NLP

برنامه ریزی عصبی کلامی رویکردی منظم است که هدف نهایی آن اثر بخشی فرد در زندگی است. باور اصلی ان ال پی بر این است که افراد به شیوه های خاص خود در مورد جهان و رویداد های آن فکر میکنند. در واقع برداشت ما از جهان با دیدن، شنیدن و لمس کردن حاصل میشود. پس نتیجه میگیریم، این روش با ساختار تفکر سرو کار دارد نه افکار خاصی که در ذهن وجود دارد. این ساختار با الگو برداری از انسانهای موفق و نگرش آنها به وقایع اطراف شکل گرفته است و امروزه نیز با این رویکرد در جهان شناخته میشود.

این مکتب به کارایی مغز میپردازد و اینکه چگونه الگوهای موفق، توانسته اند با ساختارمند کردن رفتار خود، به چنین نتایجی دست یابند. در واقع nlp باور دارد اگر به دنبال نتیجه جدید هستید، از رفتار جدید و کارهای جدید شروع کنید که شما را به نتایجی غیر از گذشته هدایت میکند.

 



سایت خانه ان ال پی ایران www.nlp1.ir

ان ال پی nlp سجاد زمانی

سایت خانه ان ال پی ایران www.nlp1.ir

سجاد زمانی آموزش ان ال پی NLP و تحلیل رفتار متقابل

سایت خانه ان ال پی ایران www.nlp1.ir

پیام های ناخودآگاه در NLP

در ان ال پی باور بر این مسئله است که جواب مسئله ها را باید در ناخودآگاه یافت. اما ما بجای اینکار، به روش های موقتی و دارو رو می آوریم که اندک نشانه هایی که در وجود ما به وسیله درد یا رفتارهای دیگر، توسط ناخودآگاه به ما یادآوری میشود را به حاشیه میرانیم. ما به این علائم بی توجهی می کنیم و صدای درون را نمیشنویم. شاید درد میگرن پیام ناخودآگاه ما باشد که مسائل را ساده تر بگیر. ویا کمردرد نشانه کاهش حجم کار و پرداختن به احساسات باشد.

در ادامه نوشته یکی از دانشجویان دوره های NLP را که تجربه ای در این زمینه داشت را بررسی میکنیم. با سلام، چند روزی بود که درد شدیدی در پشت گردنم احساس می کردم. به پزشک مراجعه کردم و چندین بار هم ماساژ دادم ولی خوب نشد. این ماجرا همزمان شده بود با برهه ای از زندگیم که  با مشکلات زیادی درگیر بودم و وارد رابطه جدیدی شده بودم.

بعد از اینکه از روشهای معمول بهبودی حاصل نشد، تصمیم گرفتم منبع درد را در خودم جستجو کنم چون در NLP یاد گرفته ام که حتی بیماریهای روان تنی مثل میگرن، کمر درد، دل درد و... در واقع پیام های ناخودآگاه هستند که با شدت گرفتن این دردها، قصد دارد ما را به حقیقتی در پس ناخودآگاه متوجه کند. با رفتن به شرایط آلفا، از ناخودآگاه خواستم اگر نشانه ای وجود دارد اعلام کند.

بعد از کمی تمرین ذهنی به خواب رفتم، دقیقا نمیدانم چه ساعتی از نیمه شب بود، فقط با صدای گریه خودم از خواب بیدار شدم و بی اختیار یاد خاطرات و حوادث کودکی افتادم که چه روزهای سختی را پشت سر گذاشته بودم. روزهایی که تنش در خانواده به اوج خود رسیده بود و من به جای سیر کردن در دنیای کودکی، شاهد دعوای اطرافیان بودم. مثل یک فیلم، تمام صحنه ها از جلوی چشمم عبور میکرد. به خودم قول دادم گذشته را فراموش کنم و تمام کسانی را که در حق من بدی کرده ان را ببخشم. بعد از چند دقیقه گریه به خواب رفتم و وقتی صبح بیدار شدم، از درد گردن خبری نبود.

واما نتیجه: در طول دوره های مختلف شاهد این صحنه بودم که دانشجویان با تمرین های مختلف، به جواب هایی از ناخودآگاه دست یافته اند که باعث تعجب آنها شده است. شاید یک اتفاق یا یک حادثه در گذشته که حل نشده باشد، بتواند روی لحظه حال و اکنون ما تاثیر بگذارد. پیام های ناخودآگاه را جدی بگیرید.

 سایت خانه ان ال پی ایران www.nlp1.ir

تشخیص دروغ در ان ال پی - NLP

در قسمت اول و قسمت دوم به نشانه های دروغ با استفاده از میکرو رفتارها در NLP بپردازیم. اگر به فردی تهمت میزنید و او به حالت دفاعی میرود، شاید چیزی را پنهان میکند، اما فردی که بیگناه است، حالت تهاحمی به خود میگیرد و از خود دفاع میکند.

حالت اول: حرکت سر

اگر کسی به پیامی گوش میدهد که باعث ناراحتی اش میشود، از مخاطب خود روی برمیگرداند. این تلاشی است برای فاصله گرفتن از منشاء ناراحتی. اگر او احساس امنیت و راحتی کند، سرش را بطرف مخاطب می چرخاند.

حالت دوم: حالت قرار گرفتن بدن فرد

اگر کسی که درحال گفتن حقیقت است، بدنی راست و صاف دارد. شانه هایی که به سمت عقب است، نشان دهنده اعتماد بنفس است. مطالعات نشان میدهد که بهترین راه برای اینکه کسی به ما حمله نکند و انتقاد شدید نکند، این است که با چابکی راه برویم و سر را بالا بگیریم و دست ها را هنگام صحبت تکان دهیم.

حالت سوم: به سمت درب نرو...

کسی که احساس ناامنی میکند سعی میکند از مخاطب خود دور شود، در حالی که اگر درباره ایده خود حسی داشته باشیم، سعی می کنیم به سمت او حرکت کنیم. فرد دروغگو سعی دارد از منبع خطر دور شود و حالتی خمیده دارد. شاید به دیوار تکیه کند یعنی بدنبال پناهگاه روانی است.

حالت چهارم: چرا تماس فیزیکی ندارید؟

فرد دروغگو با مخاطب خود کمترین تماس فیزیکی دارد. او میزان صمیمیت خود را کم میکند تا کمتر احساس گناه کند. کسی که دروغ می گوید به سمت مخاطب اشاره نمیکند. همچنین برای اینکه سدی بین خود و مخاطب ایجاد کند، از موانعی مانند لیوان، کتاب یا اشیاء دیگر استفاده میکند. در مذاکرات هم این وضعیت دیده میشود که افراد برای همدیگر سد یا موانعی ایجاد میکنند زیرا از مواجه شدن با صحبت های شفاف اجتناب میکنند.

سایت خانه ان ال پی ایران www.nlp1.ir

تشخیص دروغ با کمک ان ال پی - NLP

در قسمت اول برخی از نشانه های دروغ را از منظر زبان بدن و ان ال پی (nlp) حضورتان ارائه کردیم. در این مطلب قصد داریم نشانه های هماهنگی بدن با گفتار و حالات روحی را در هنگام دروغ گفتن شرح دهیم. همیشه در دوره های مختلف ان ال پی گفته ام که با دانستن برخی از نشانه ها و یا شناخت انواع تیپ های شخصیتی، نمیتوانیم به دیگران برچسب بزنیم. مثلا اگر فردی در حال سخنرانی، صورتش را بخاراند، فورا بگوییم دروغ میگوید. در این بخش قصد داریم به روابط بین کلمات و حالات بدن بپردازیم.

نشانه اول: زمان بندی مهم تر از هر چیزی است

اگر فرد قبل از اینکه حرفی بزند یا همزمان با آن سرش را به نشانه تایید تکان دهد، این نشانه خوبی از حقیقت است، اما اگر بعد از ادای حرفش سرش را تکان دهد، شاید این حرکت ساختگی باشد و زمانبندی آن مناسب نخواهد بود. حرکات دست او نیز پس از حرفهایش با کمی تاخیر شروع میشود چون او میداند که شاید حرفهایش کافی نباشد. حرکات مکانیکی هم در تاثیرگذاری بر مخاطب هم مهم است.

نشانه دوم: تناقض و هماهنگی

گاهی حرفی که میزنیم با بدن همراهی نمیشوند. زنی که با قیافه اخمالو به همسرش ابراز علاقه میکند، در واقع با این حالت چهره، پیامی متناقض میدهد. یا شاید با دستهای گره کرده ای که در هوا تکان میدهد، بگوید که اورا دوست دارد. اما میدانیم که این کارها باهم سازگاری ندارند.

نشانه سوم: هیاهوی احساسات

زمانبندی احساسات را به سختی میتوان تقلید کرد. دقت کنید پاسخ غیر طبیعی با تاخیر ادا میشوند. احساس دروغین دیرتر بروز میکند، بیشتر میماند و ناگهان از بین میرود. مثلا وقتی غافلگیر میشوید، به سرعت می آید و اگر بیش از حد بماند یعنی در حال تمارض هستیم و ترسی ساختگی در جهره داریم.

نشانه چهارم: لبخندهای مصنوعی

حالات دروغین چهره در اطراف دهان بیشر دیده میشود. لبخندی که واقعی باشد، تمام صورت را در بر میگیرد ولی وقتی کسی به زور لبخند میزند، دهانش بسته و جمع است و هیچ حرکتی در چشم ها و پیشانی مشاهده نمیشود. لبخندی که تمام صورت را فرا نگیرد، نشانه غیر واقعی بودن آن است. لبخند، معمولی ترین ماسک برای پوشاندن احساسات است. کسی که نمیخواهد احساسات واقعی را نشان دهد از نقاب شادی استفاده میکند.

سایت خانه ان ال پی ایران www.nlp1.ir

نشانه های تشخیص دروغ در NLP

سخنم را با جمله ای فروید آغاز میکنم " دروغگو حتی اگر لبهایش هم خاموش باشد، با سر انگشتانش حرف میزند وخیانت از همه جای بدنش می بارد". در ان ال پی هم به این مطلب اشاره شده است که از نشانه های کلامی و غیر کلامی میتوان به صحت گفتار پی برد. اما همیشه نمیتوان به رفتارهای غیرکلامی دست یافت. شاید پای تلفن باشید و نتوانید بدن کسی که با او صحبت میکنید را ببینید. بیشتر مردم نمیدانند که بدنشان هم به زبان خودش صحبت می کند و سعی میکند، با کلمات خود را بفریبد، حال آنکه حقیقت را میتوان از از حرکات بی سرو صدای بدن نیز یافت.

نشانه یک: زبان چشم ها

همیشه این را شنیده ایم که عدم برقراری ارتباط چشمی، نشانه فریبکاری بوده است. کسی که چیزی را پنهان میکند، نگاهش را از شما میدزدد. او احساس میکند شما قادرید از پنجره چشمهایش به درون او نگاه کنید و چون احساس گناه میکنند، نمیخواهند با شما روبرو شوند. در عوض به پایین یا به اطراف نگاه میکنند. در مطالب گذشته خانه ان ال پی ایران نیز به تحلیل رفتار چشم ها اشاره شده است. افرادی که حقیقت را میگویند، نگاه خود را یکجا کتمرکز میکنند و از فرد مقابل چشم برنمیدارند.

نشانه دو: بدن هیچ وقت بدون حرکت دروغ نمیگوید

دستها به خوبی دروغ را نشان میدهند. اگر دقت کنیم، دستها اطلاعات خوبی به ما میدهند. وقتی کسی دروغ میگوید، دستانش را کمتر تکان میدهد و و اگر نشسته باشد، دستهایش را روی هم میگذارد و اگر ایستاده باشد، دستها به پهلو یا در جیبش میگذارد و یا بهم قفل میکند. شاید انشگتانش را بهم قلاب کند. این یک مکانیزم دفاعی طبیعی است.انگشتان باز نشانه روراستی است.

اگر دقت کنید، معمولا نسبت به حرفهایی که میزنید، حسی دارید، مدام دستها را تکان میدهید تا به نکته تاکید کنید. سیاستمداران و بازیگران نیز گاهی رفتاری خشک و مصنوعی را نشان میدهند که سعی دارند ما را متقاعد کنند.

نشانه سه: لاک دفاعی بدن

اگر کسی در حال پاسخ دادن به سئوالی و یا ادعایی است و دستش به سمت صورتش برود، میتوان به دروغ نسبت داد. ممکن است فرد در حال گفتن حرفهایی که به آن اعتماد ندارد، دهانش را بپوشاند. دهان مثل صفحه نمایش است و او تلاش میکند کلماتش را پنهان کند.

نشانه چهار: شانه ات را بالا نینداز

شانه بالا انداختن نشانه بی اعتنایی و بی تفاوتی است. اگر کسی این حرکت را انجام میدهد، معمولا میخواهد بگوید نمیدانم یا برایم مهم نیست. این وضعیت شبیه حرکتی است که فرد پس از شنیدن جوکی، وانمود میکند که خنده دار نبوده است. پس اگر فرد بخواهد بصورت تصنعی خودش را راحت نشان دهد، کمی شانه هایش را بالا می اندازد.

ادامه دارد...

كوچينگ فردي با رويكرد ان ال پي NLP

گاهي اوقات پيش مي آيد كه براي تصميم گيري در زندگي، كار، تحصيل و... دچار سر درگمي ميشويم. در اصطلاح ميگويند عظلات تصميم گيري ضعيف شده اند و شخص، توانايي تصميم گيري بصورت مستقل را ندارد.  در اين مواقع وجود فردي كه بتواند ما را هدايت كند، مفيد خواهد بود. نقش منتور يا كوچ كه در فارسي به آن مربي زندگي ميگويند، در مواقع حساس زندگي تعيين كننده خواهد بود.

 مربي فرديست كه ديد مناسبي به مسائل پيرامون خود دارد و نحوه برخورد با مشكلات و توانايي حل مسئله را دارد. به نظر من، مربي كوچينگ فرق خاصي با انسانهاي معمولي ندارد، فقط او نحوه مديريت مسائل و ارائه راهكار مناسب را بخوبي ميداند.

هنر كوچ  اين است كه مطابق با توانايي هاي هر فرد، به او پيشنهاداتي دهد كه بهترين نتيجه را بگيرد. تفاوت ديگري كه فرآيند كوچينگ با مشاور يا روانشناس اين است كه بجاي جستجو كردن در گذشته، به حال و آينده تمركز دارد و بجاي فرآيند درماني، به حل مسئله با توجه به توانايي فرد ميپردازد.

برخي از مردم مربي را با روانشناس اشتباه ميگيرند. در كوچينگ، فرد با سئوالات هدايت شده كه به كشف استعدادهاي او ميپردازد‌، خود را در مسير درست ميبيند و در واقع پاسخ را در خود جستجو ميكند. اين فرآيند در NLP بصورت كاربردي قابل اجراست. بدين نحوه كه با سئوالات مختلف به باورها و ارزشهاي فرد دسترسي داشته و با تكنيك هايي از قبيل سطوح منطقي-شناختي، هيپنو كوچ و... ميتوان فرآيند حل مسئله را تسريع و با اطمينان بالا انجام داد. خانه ان ال پي ايران افتخار دارد اين خدمات را با متدهاي آكادميك حضورتان ارائه نمايد.