سمینار ان ال پی NLP و مهندسی آرزوها

همایش تکرار نشدنی مهندسی آرزوها با متد ان ال پی NLP

سجاد زمانی مدرس بین المللی NLP و مهارتهای زندگی برای شما از تغییرات فردی خواهد گفت.

آیا میدانید افراد موفقی مانند آنتونی رابینز، بیل گیتس، بکام و... از چه متدی برای موفقیت استفاده میکنند؟ اگر می خواهید انتخابهای بیشتری درمورد رفتار و احساساتتان داشته باشید، یا نحوه تعامل با دیگران و ارتباطات خود رابهبود بخشید و به نتایج مطلوبتری برسید، NLP می تواند گام به گام با شما، نیل به همه این اهداف را فراهم سازد.

کدامیک از جنبه های زندگی ما نیاز به تغییر دارد؟

یادگیری دیالوگهای هیپنوتیزمی

ارائه بهترین متدهای دستیابی به اهداف شخصی

تکنیک مهندسی آرزوها و شناخت استعدادها در طی دوره

 به نظر شما دلیل آرایش کردن خانمها چیست!!؟

شناخت قدرت ناخودآگاه و تغییر باورهای غلط

کمرنگ کردن خاطرات منفی و ترک عادت های نامطلوب

 

 

 

"جهت رزرو کلیک کنید"

آموزش bmti برای اولین بار در همایش کرج

سلام سجاد زمانی هستم و قصد دارم شما را به یکی از مهمترین سفرهای زندگی دعوت کنم. مجموعه خانه ان ال پی ایران قصد دارد برای اولین بار در کرج ، سمینار شخصیت شناسی با متد MBTI را برگزار کند.

سمینار فوق با همکاری سایت نت برگ بوده و در دو سانس برگزار میشود. شما میتوانید در این دوره تیپ شخصیتی خود را بشناسید و نظرتان درباره خود و اطرافیان تغییر خواهد کرد، زیرا چیزهایی را که فکر میکردید عیب آنان است در واقع جزیی از مشخصات اخلاقی آنان بوده است.

برای رزرو بلیط و حضور در همایش به لینک زیر مراجعه کنید.

نت برگ

 

درونگرایی و برونگرایی در MBTI

پرسشنامه:

هریک از عبارات زیر را بخوانید و باتوجه به معیار زیر به آنها امتیاز دهید.

0 – ابدا اینطور نیستم

1- تا اندازه ای اینطور هستم

2-کاملا اینطور هستم

برونگرا:

1-      از صحبت کردن با دیگران انرژی میگیرم.  ------

2-      شناختن من نسبتا آسان است و من در نظر دیگران شخصی دوستانه و معاشرتی هستم. -----

3-      من در ملاقات با افراد جدید راحت هستم. -----

4-      دوست دارم کانون توجه باشم. ----

5-      اهل صجبت هستم و اغلب ارتباط کلامی را به ارتباط کتبی ترجیح میدهم. -----

6-      تقریبا با همه حرفی برای صحبت پیدا میکنم. -----

7-      من دوستان و آشنایان فراوانی دارم. -----

8-      اگر مدت طولانی تنها بمانم، احساس بیقراری میکنم. ----

9-      باید مراقب باشم تا به دیگران هم فرصت حرف زدن بدهم. -----

10-من با صحبت کردن به نتیجه گیری میرسم. من با صدای بلند فکر میکنم. -----

درونگرا:

1-      در مهمانیها و جامعه اگر کسی را نشناسم احساس راحتی نمیکنم و ترجیح میدهم گفتگوی دونفره داشته باشم. ----

2-      دوست دارم وقت زیادی را به تنهایی بگذرانم. ----

3-      ترجیح میدهم تعداد محدودی دوست داشته باشم. -----

4-      ترجیح میدهم بجای اینکه من به سمت دیگران بروم، دیگران به سمت من بیایند. -----

5-      اشخاص اغلب به من میگویند خجالتی.-----

6-      قبل از اینکه حرف بزنم، فکر میکنم که چه بگویم. ----

7-      اگر زمان زیادی با افراد صرف کنم، حوصله ام سر میرود و خسته میشوم. -----

8-      ترجیح میدهم به تنهایی روی پروژه ها کار کنم. -----

9-      درباره انتخاب دوست، انتخابی عمل میکنم. ----

10-  دوست ندارم کانون توجه باشم. -----

همایش شناخت تیپ شخصیتی با متد MBTI  

معارفه دوره MBTI  براي اولين بار در كرج

سعی نکن چیزی که نیستی باشی، از توانمندی هایت لذت ببر

چه شغلي براي من مناسب است؟

چرا احساس میکنیم که با بعضی ها تا این اندازه خصوصیات مشترک داریم و بعضی دیگر انگار از سیاره ی دیگر آمده اند؟ وقتی سایر تیپ های شخصیتی را بشناسیم، احترام و حمایت بیشتری برای آنها قائل میشویم و علایق آنها را میشناسیم.

 وقتی بحای داوری و انتقاد، آنچه را که هستند می پذیریم، به آنها امکان میدهیم که آنچه را که هستند باقی بمانند. نکته مثبت MBTI این است که نقاط قوت و ضعف افراد را در شرایط مختلف مشخص میکند و به آنها در تلاش برای تغییر و بهبود آنها کمک مینماید.

همچنین به هریک از تیپها پرداخته و نکات زیر را بررسی میکنیم: صفات كليدي - هر تیپ- ويژگي هاي شخصيتي افراد - نقاط ضعف شخصيتي - ارتباط با ديگران-  رفتار هر تیپ در محل كار - مشاغل مناسب- اوقات فراغت.

سخنران: سجاد زمانی مدرس NLP و روانشناسی عمقی

مکان: کرج. میدان شهدا. مركز پديدار

زمان جمعه 29 مرداد 95 در 2 سانس

سانس اول: 16 الي  18      سانس دوم: 18 الي 20

 

جهت مشاهده نت برگ و رزرو كليك كنيد

 

MBTI مورد اعتماد ترین و پرکاربرد ترین ابزار چند منظوره ی ارزیابی و توسعه ی فردی در جهان است که تا به حال به میلیون ها نفر از مردم سرتاسر جهان کمک کرده است تا یکدیگر را بهتر درک کنند و تعامل سازنده داشته باشند . در این متد در میابیم که چرا درونگراها علاقه زیادی به مشاغلی دارند که مستلزم تعاملهای نزدیکی با سایر افراد نبوده ، مانند مشاغل فنی و علمی ، در حالیکه برونگراها بیشتر به مشاغلی علاقه مند بودند که سطوح بالایی از تعامل اجتماعی را فراهم میکنند، مانند فروشندگی و روابط عمومی.

1- چگونه یک شخص انرژی میگیرد؟  از طریق برونگرایی یا درونگرایی
2- چه اطلاعاتی را فرد دریافت میکند؟ از طریق حس گرایی یا شهودگرایی
3- چگونه یک فرد تصمیم میگیرد؟ تفکری یا  احساسی
4- سبک زندگی که فرد میپذیرد: قاطعیت  یا انعطاف پذیری

 

 

تعریف بازی در تحلیل رفتار متقابل

در آغاز روز که پا به اجتماع می گذاریم و به همه سلام میگوییم. این آغاز روابط اجتماعی ماست. هر کسی به طرق مختلف در پی امتیاز گیری از بقیه است که گاهی اوقات منجر به بروز بازی های خطرناک و پیچیده ای میشود. این انسان دوپا، بازی را از همان دوران کودکی می آموزد و نیرنگ باز باشد تا برنده شود. نیرنگ اساس رفتاری انسانهای نا سالم است. انسان در ظاهی میخواهد به عشق، همدلی و صمیمیت برسد اما بازی های بد سد راه او هستند تا عشق واقعی را تجربه کند. جامعه ای که ناسالم است، مجموعه ای از انسانها با بازی های روانی مختلف است.

بسیاری از خانواده ها، بازی ها را جزء هوشمندی و زرنگی خود میدانند و زمانی که دور هم جمع میشند، فوت و فن های آنرا بهم یاد میدهند. از خاطرات خود میگویند و قهقهه سر میدهند و جزء امتیازات خود میدانند. کودکی که این مفاخر را می آموزد، سعی میکند همانند والدین خود باشد. او از مدرسه و دوستان بازی ها را شروع میکند و بدنبال امتیازکیری است. در خانواده، هر قدر کودک محروم و یا تحثیر شده باشد، بازی ها پر رنگ تر میشوند.

انواع بازی ها در روابط انسانها:

1- من می بازم – تو می بری

2- من میبرم – تو میبازی

3- من میبازم – تو میبازی

4- من میبرم – تو میبری

در بازی های ناسالم، روش من میبرم- تومیبازی حاکمیت دارد. همچنین در بازی ها دو نوع بازی "خوب "و بازی" بد" وجود دارد. در باز های بد، فرد قصد ضربه زدن به دیگران را دارد و با زخم زبان و طعنه، آنها را بیازارد. در بازی بد، انگیزه روانشناختی فرد بسیار مهم است. مثلا شخصی رفتار مودبانه ای با رئیس بانک دارد و برای او هدیه میاورد. لایه اجتماعی رفتار او نشان دهنده مهربانی اوست، اما در نهان به دنبال وام و کار غیر غانونی است. پس بازی ها در لایه پیام و لایه های روانشناختی دارای معانی مختلف است.

از طرفی، این نکته را باید بدانیم که بالغ شخصیتی، وارد بازی نمیشود. بازی هایی که کودک و والد در آن حضور دارند را میتوان به سه نقش تعمیم داد.

1-ناجی: زمانی که فرد در اجرای بازی روانی از منظر یک فرد ناجی وارد عمل میشود و پس از آن شروع به ایفای نقش میکند.

2- آزارگر: وقتی فردی، از منظر قلدر و تحکم کردن وارد رابطه میشود.

3- قربانی: وقتی فرد در رابطه، نقش قربانی را دارد و بدنبال ناجیمیگردد تا نقش خود را بازی کند.

در مطالب آینده، به بررسی بازی ها و انواع آنها میپردازیم.

 

سجاد زماني آموزش ان ال پي

- برقراري ارتباط موثر و شناخت كانال ادراكي افراد VAKOG - RAPORT

- تغيير تصاوير ذهني و در نتيجه بهبود براشت ما از وقايع

- آموزش تكنيك سوييش جهت تغيير رفتار در آينده (swish model)

- تكنيك نشانه گذاري بدن ( anchor)

- تكنيك كمرنگ كردن خاطرات ناگوار

- بررسي تضاد هاي ذهني

- تكنيك رفع اختلاف، قضاوت و انتقاد

- تكنيك خط زماني فرد (time line)

- هدفگذاري موثر ( مهندسي ذهن)

- تحليل شكست ها و نيات مثبت ناخودآگاهخانه ان ال پي ايران، برگزار كننده همايش ها و دوره هاي مهندسي ذهن در كشور.

مهندسي روياها و بررسي دام هاي ذهني

شناخت تيپهاي شخصيتي

بررسي باورهاي غلط در زندگي

 www.nlp1.ir

آزمون اندریافت TAT

ندریافت، عبارت است از نوعی آمادگی برای ادراک وقایع به گونه‌ای خاص بر اساس تجارب قبلی.

آزمون T.A.T در سال 1935 توسط کریستینا مرگان  و هنری مورای  روان‌پزشکان آمریکایی تهیه شده است. مواد این آزمون شامل 30 تصویر است که به گروه‌های ده‌تایی تقسیم می‌شوند. معنا و مفهوم این تصاویر مبهم بوده، با شرایطی به آزمایش شونده معرفی می‌شوند و از او می‌خواهند تا داستانی درباره هر یک از آن‌ها بیان کند. بعضی از کارت‌ها به کودکان، برخی به زنان و پاره‌ای دیگر به مردان اختصاص دارد.

آزمون اندریافت موضوع، بر این فرضیه مبتنی است که آزمودنی خود را با قهرمان اصلی داستانی که می‌سازد همانند می‌کند...

 

آزمون اندریافت موضوع (TAT) یک روش فرافکنی است که شامل تعدادی تصویر است و در آن از آزمودنی خواسته می شود درباره آنچه که فکر می کند در هر تصویر رخ می دهد داستانی بسازد. موری آزمون TAT  را به صورت زیر توصیف می کند: روشی که برخی از سایق ها، هیجان ها، احساسات، عقده ها و تعارض های بارز شخصیت را برای تفسیرکننده تعلیم دیده آشکار می سازد.

ارزش این آزمون به ویژه در این است که گرایش های اساسی و بازداری شده ای را منعکس می کند که آزمودنی به دلیل عدم تمایل به افشای آنها یا به سبب ناهشیاری نسبت به این گرایش ها نمی تواند به آنها اعتراف کند. این آزمون با نقاشی های فرافکنی یا آزمون های از نوع لکه جوهر مانند آزمون رورشاخ یا هولترمن تفاوت دارد. زیرا کارت های  TATمحرک ساخت دارتری ارائه می دهند و مستلزم پاسخ های کلامی سازمان یافته تر و پیچیده تری هستند علاوه بر این TAT بیشتر به روش های تفسیر کیفی استوار است و به جای ساخت زیربنایی اساسی شخصیت، ویژگی های اینجا و اکنون موقعیت های زندگی فرد را مورد سنجش قرار می دهد.

 TAT از ابتدای تدوین تاکنون یکی از آزمون های روانی بوده است که در بررسی های بالینی به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفته و برای تدوین بسیاری از متون مشابه الگو واقع شده است. آزمون TAT از 20 کارت با تصویرهای مبهم تشکیل شده است به آزمودنی راهنمایی می شود که درباره هر تصویر داستانی بسازد و در این داستان درباره آنچه که هم اکنون می گذرد افکار و احساسات قهرمانان آنان، رویدادهایی که وضعیت فعلی را موجب شده اند و نتایج پایانی داستان توضیح دهد. کوشش برای شناخت افراد بر اساس تفسیرهایی که از جهان خود به عمل می آورند تاریخی طولانی و اغلب قابل احترام دارد تفسیر نقاشی ها (و به طور کلی آزمون فرافکنی) عمدتا به نظریه روان تحلیل گری مبتنی است. یکی از فرض های اساسی این شیوه آن است که بسیاری از جنبه های مهم شخصیت از طریق خودسنجی هوشیارانه به دست نمی آید و لذا پرسشنامه ها برای این منظور ارزش محدودی دارند.

برای به دست آوردن تصویر دقیق از جهان درونی شخص باید راهی انتخاب شود که از تفاوت ها و دفاع های ناهشیار پیشگیری شود. بنابراین از دیدگاه روان تحلیل گری یک رویکرد غیرمستقیم مانند استفاده از نقاشی های فرافکنی امری اساسی است. نقاشی های فرافکنی فنون بیانی هستند زیرا جنبه هایی از خصایص شخص را هنگامی که به گونه ای از فعالیت می پردازند نشان می دهند. نمونه های دیگری از متون بیانی عبارتند از تفسیر بازی نقش، نمایش، بازی کودکان یا فهم معنای پنهان لطیفه گویی ها.

 به طور کلی در کاربرد فنون بیانی فرافکنی، رویکردهای بسیار گوناگونی وجود دارند که نقاشی های فرافکنی از آن جمله اند. بعضی از متخصصان بالینی از آزمودنی می خواهند که صرفا تصویر یک آدم بکشد در صورتی که دیگر متخصصان بالینی ممکن است از او بخواهند که تصویری از جنس مخالف، یک خانه و یک درخت را نیز ترسیم کند و درباره آنچه که کشیده است داستانی بسازد و یا از رنگ یا مداد رنگی استفاده کند.

 

 

روش اجرا و تفسیر آزمون

  در اجرای آزمون، به آزمودنی می‌گویند «من چند تصویر به شما نشان می‌دهم. می‌خواهم درباره هر تصویر داستانی برایم بگویی. به من بگو چه رویدادهایی این داستان را به وجود آورده، هم اکنون چه چیزی در داستان اتفاق افتاده است، قهرمانان داستان چه فکر می‌کنند و چه احساسی دارند و سرانجام داستان چه خواهد شد؟».

 

نیز به آزمودنی گفته می‌شود که برای گفتن داستان هر کارت تقریبا 5 دقیقه فرصت دارد. در طرح اولیه آزمون، 20 کارت در دو جلسه یک ساعتی(در هر جلسه 10 کارت) اجرا می‌شد. اما در عمل، معمولا در مورد هر آزمودنی 10 تا 12 کارت اجرا می‌شود.

  آزمایش‌کننده باید تمام گفته‌های آزمودنی را کلمه به کلمه یادداشت کند. آزمایش‌کننده لازم است زمان واکنش آزمودنی(فاصله زمانی بین ارایه کارت به آزمودنی و نخستین پاسخ وی) را نیز اندازه‌گیری و ثبت کند. از روی زمان واکنش می‌توان مشخص کرد که آزمودنی در کدام یک از کارت‌ها مشکل داشته است.

چون هر کارت برای فراخوانی موضوع‌ها، نیازها و تعارض‌های خاص خود طراحی شده است. زمان واکنش طولانی و غیرعادی ممکن است بیان‌گر مساله خاصی باشد. آزمایش‌کننده ماهر، از داستان‌ها، نیازها، هیجان‌ها، احساسات، عقده‌ها، تعارض‌ها و فشارهای بیرونی آزمودنی که او را آزار می­دهند، اطلاعاتی به دست می‌آورد.

 

  در مورد آزمون T.A.T نظام‌های نمره‌گذاری و تفاسیر گوناگونی وجود دارد که می‌توان آن‌ها را به دو گروه تفسیر کمی و کیفی طبقه‌بندی کرد. تفسیر کمی آزمون، کمتر مورد پذیرش عام قرار گرفته است. به سبب پیچیدگی و وقت‌گیر بودن روش‌های کمی تفسیر آزمون، اغلب روان‌شناسانی که T.A.T را به کار می‌برند روش تفسیر کیفی را ترجیح می‌دهند. تقریبا در همه روش‌های تفسیر آزمون، قهرمانان، نیازها، فشارهای محیطی، موضوع‌ها و نتایج مورد توجه قرار می‌گیرند.

 

  قهرمان، چهره‌ای در داستان است که ظاهرا آزمودنی با وی همانندسازی می‌کند. چهره‌ای که به گوینده داستان شباهت بیشتری دارد، به عنوان قهرمان در نظر گرفته می‌شود. انگیزه‌ها و نیازهای قهرمان اهمیت خاصی دارند. در بیشتر روش‌های تفسیر از جمله در تفسیر ارایه شده توسط موری، شدت، تداوم و فراوانی هر یک از نیازها به عنوان شاخص‌هایی برای اهمیت داشتن و مربوط بودن نیازها در نظر گرفته می‌شوند. اصطلاح "فشار خارجی" در تفسیر T.A.T، به نیروهای محیطی که در ارضای نیازها مشکل ایجاد می‌کنند یا ارضای نیازها را تسهیل می‌کنند گفته می‌شود.

 

 برای تعیین اهمیت نسبی این نیروها باید به عواملی مانند فراوانی، شدت و تداوم توجه شود. به نظر بعضی از متخصصان، قسمتی از پاسخ‌ها یا نشانه‌ها در آزمون T.A.T نشان‌گر برخی اختلال‌های روانی است. به عنوان مثال؛ کندی یا درنگ طولانی در پاسخ دادن به تصاویر ممکن است نشانه افسردگی باشد.

  این‌که آزمودنی‌های مختلف به یک تصویر پاسخ‌های متفاوت می‌دهند نشانه ارزش بالقوه آزمون T.A.T برای شناخت خصایص شخصیتی است.

مسیر نامعلوم هدفگذاری

 

بازهم من و یک ذهن پر از سئوال... الان نیمه های شب یکی از روزهای پاییزی 94 و من درحال مطالعه. هر ورقی که میزنم یک سئوال در ذهنم پدیدار میشود. موفقیت چیست؟ چگونه میتوان طعم شیرین آنرا نه با میانبر و اوهام، بلکه با تلاش و برنامه ریزی چشید؟

متن زیر فقط برداشت های ذهنی من است و تجربیاتی که در سالهای پیش در این راه پر پیچ و خم بدست آوردم. داستان انسانهای موفق (و نه لزوما ثروتمند) از اینجا شروع میشود که چند اصول زیر را در زندگی رعایت می کنند و برای آن، هر بهایی را می دهند.

قبل از شروع متن، یاد جله  زیبایی افتادم که میگفت: بزرگترین تمدن ها و تحولات تاریخ بشر با "نه" آغاز شد.

نه به بی خیالی

نه  به روزمرگی

نه  به یک آدم بد موقع

نه  به یک رابطه تاریخ گذشته

نه  به یک شغل روخ خوار!

پس عزیزم، نه بزرگت را حبس نکن...

۱- رویا

اولین قدم ها با رویا شروع میشود. تمام دستاوردها و پیشرت هایی که الان شاهد آن هستیم، زمانی بلند پروازی و رویا نام داشتند. شاید این رویاها در ذهن من و شما هم باشد، اما چه چیزی باعث شد که انسانهای موفق از ما متمایز شوند؟

درست حدس زدید. عملی کردن رویاها و نترسیدن از شکست. یک رویای دائمی به تنهایی نمیتواند منجر به موفقیت شود. رویا اگر مدت زیادی در ذهن بماند تبدیل به توهمات میشود و اثر معکوس در زندگی دارد.

مغز عاطفی انسان تفاوت بین فانتزی و واقعیت را درک نمی‌کند. هنگامی که شما مشغول خیال‌پردازی هستید، بخش‌های خاصی از مغز شما این‌گونه استنباط می‌کند که شما به هدف واقعی خود رسیده‌اید و بنابراین به جای بالابردن انگیزه، از انگیزه شما برای تحقق اهداف کاسته می‌شود.

هرچند که به نظر می‌رسد رویا‌پردازی مداوم نفس ما را در مقابل غم و اندوه در کوتاه مدت محافظت می‌کند، اما در بلند مدت به دلیل ارتقای انتظارات ما بدون هیچ حمایت و پشتوانه‌ای، انسان غمگینی می‌شویم.

مطالعات نشان داده است که افرادی که در رویای خود، خود را فردی خوش اندام و متناسب می‌بینند، اغلب در دنیای حقیقی کم‌تر از افرادی که اقدام به کاهش وزن و ورزش کرده‌اند در این زمینه موفقیت کسب کرده‌اند.

 

۲- هدف‌گذاری

انسانهای موفق در ابتدای هر ماه و هر سال، هدف های کوتاه مدت و بلند مدت را یادداشت کرده و برنامه ریزی می کنند. آنها خودشان را با گذشته خود مقایسه می کنند، نه با فرد دیگری. اهدافی را مشخص میکنند که نه از سر عقده است و نه خیلی فانتزی و خارج از توانمندی هایشان.

اما هدف گذاری به یک نیروی محرک نیاز دارد. یکی از مهمترین عوامل دستیابی به هدف انگیزه است. انگیزه همان سوخت جتی است که ما را به جلو می راند. وقتی انگیزه بالایی داریم، گذر زمان را متوجه نمیشویم. خستگی را نمیفهمیم. خسته نمیشویم. و این یک نشانه خوب برای شناخت یک هدف واقعی است.

 

۳- موانع پیش و تضادهای ذهنی را تصور کنید.

این تکنیک به تضاد ذهنی نیز معروف است. برای طی مسیر به سمت رویاهای خود شما نیاز دارید که موانع بالقوه پیش روی خود را که مانع از رسیدن به نتیجه مورد نظر می‌شود، بشناسید. اغلب افرادی که از این استراتژی استفاده کردند بر روی هدف خود تمرکز بیشتری داشته و با انگیزه‌تر آن را دنبال کردند.

زمانی که افراد موانع خود را در تحقق بخشیدن به اهداف خود بشناسند و فرصت‌های غلبه بر آن‌ها را شناسایی کنند، انگیزه حرکت در مسیر تحقق آن‌ها افزایش می‌یابد و البته ممکن است برخی دیگر موانع پیش روی خود را تجسم کرده و دریابند که اهداف آن‌ها بیش از حد بزرگ و بلند مدت است و شاید هدف‌شان به اندازه کافی مشخص و روشن نیست و انگیزه آن‌ها در مسیر تحقق کاهش یابد.

علاوه بر این‌ها این استراتژی کمک می‌کند که از دوباره و دوباره دیدن یک رویای اشتباه و یک آرزوی اوهام‌گونه دست بردارید و تمرکز و انرژی خود را در مسیر تحقق آن تلف نکنید. بنابراین شناسایی موانع تاثیر مثبتی بر روی هر دو مرحله قبلی دارد.

۴- برای غلبه بر موانع یک سری شروط «اگر…… آنگاه…..» تهیه کنید

پرسش و پاسخ شخصی در مورد رویا‎ها و اهداف منجر به وزن‌دهی رویاها بر اساس واقعیت می‌شود. به بیانی دیگر این واکاوی، چالشی است که منجر به کسب بینش صحیح افراد نسبت به رویا و مسیر تحقق در دنیای واقعی می‌گردد. اما به یاد داشته باشید که در حالی که افکار مثبت پشتیبان مسیر تحقق ماست، پرسش‌هایی که مطرح می‌شود باید در مسیر پیشرفت و رسیدن به اهداف کمک‌کننده باشد. به عنوان مثال به جای آن‌که بگویید «من وزنم را کم خواهم کرد» از خودتان سوال بپرسید. احتمالا اولین سوالی که از خود می‌پرسید این است که «آیا من می‌توانم وزن خود را کم کنم؟» در ادامه این سوال، سوال واضح بعدی این است که «چگونه؟»

پرسش‌ها به عنوان ابزاری قدرتمند به شما کمک می‌کنند که واقعیت‌ها را در نظر بگیرید و شناسایی کنید که در مسیر خود به چه مواردی احتیاج دارید. تجربه نشان داده است که افرادی که این مکالمه درونی را برای تعیین اهداف و برنامه‌ریزی تحقق انجام می‌دهند نتیجه و دستاورد بهتری نسبت به کسانی دارند که با یک تاکید مثبت همیشگی و از پیش تعیین شده به همه چیز نگاه می‌کنند. به چالش کشیدن رویاها به شما کمک می‌کند تا برنامه‌ای عملی برای تحقق رویا در نظر بگیرید و برنامه‌های عملی به شما کمک می‌کنند تا کارآمدتر و موثرتر گام بردارید و در نتیجه رویای شما به واقعیت تبدیل شود.

پس چه بهتر از این که مسیر تحقق را بر اساس موانع و به گونه‌‌ای عملی و واقع‌گرایانه برنامه‌ریزی کنید. برای کلیه فراز و نشیب‌های پیش رو گزاره «اگر… آنگاه…» را از خود بپرسید. یک مثال ساده:

آیا من می‌توانم وزن خود را کم کنم؟ بله

چگونه؟ دسر بعد از شام را از وعده غذایی خود حذف کنم و ….

اگر با دوستان خود برای شام بیرون رفته بودم و بقیه خواستند که دسر سفارش دهند، آنگاه من یک فنجان قهوه سفارش می‌دهم.

 

تاريخچه گشتالت درمانی

تاريخچه گشتالت درمانی:

برای شناخت درمانی بايد ابداع کننده آن يعنی فرتيز پرلرز و نظريه های روان شناختی و روان درمانی مؤثر بر تفکرش را بشناسيم. اگر چه پرلز آموزش روان کاوی ديده بود ولی نظريه های ديگر روان شناختی و رويکرد فلسفی، وی را بر آن داشتند تا نظامی در روان درمانی ابداع کند که خيلی با روان کاوی فرق داشت. پرلز پس از اخذ مدرک پزشکی خويش در سال 1920 در موسسه ای که سربازان دچار آسيب مغزی در آن درمان می شدند، دستيار کورت گولدشتاين شده و در نتيجه تحت تأثير افکار او قرار گرفت. همچنين پرلز، تحت تأثير افکار ويلهلم رايش در مورد رفتار کلامی و غير کلامی بود و مجذوب کارهای زيگلند فريدلندر در مورد اختلاف نظر خلاق شد. پرلز در نتيجه همکاری باکورت گولد شتاين با کاربرد روان شناسی گشتالت در روان درمانی آشنا شد. ابداع گشتالت درمانی از ديدگاهی نظری تر و فلسفی تر، محصول نظريه ميدانی، پديدار شناسی و وجود گرايي بود. در سطح شخصی تر نيز همسر پرلز يعنی لورا که يک گشتالت درمانگر، نويسنده و مدرس بود، سهم چشمگيری در پيدايش گشتالت درمانی داشت.

اين ها عوامی هستند که زير بنای فکری ابداع گشتالت درمانی توسط پرلز محسوب می شوند.

پرلز دهه 1940 اصول روان شناسی گشتالت را در خلال نوشته های خود که تحت عنوان «خود، گرسنگی و پرخاشگری» به چاپ رسيد، جذب و منعکس ساخت. اين نوشته پرلز، جدايي بين او و مکتب روانکاوی را مشخص ساخت و در واقع به عنوان پلی برای گشتالت درمانی محسوب شد.

گشتالت:

گشتالت يک واژه آلمانی است که واژه کاملاً مترادفی در زبان انگليسی ندارد. مشکل بندی،ساخت، الگوی يگانه يا کل سازمان يافته معنی دار از جمله واژه هايي هستند که تقريباً همان معنا را دارند. کلمه گشتالت به معنی اين است که يک کل، چيزی بيشتر و يا متفاوت از مجموع اجزای آن است. سازمان دهی قسمت های جزئی، ساختاری را خلق میکند که ويژگی خاص خود را دارد.

در خصوص ادراک يا تجربه کردن، معنايا اهميتی را به محرک وارده می افزايي. اين کار از طريق مزيت دادن به الگوهای خاص يا گشتالت هايي که ما آنها را مشکل می دهيم صورت می گيرد. روان شناسی گشتالت، اساساً بر فرآيند ادارک يا يادگيری تأکيد می نمايد. گشتالت درمانی، از نظر فلسفی، شکلی از «فلسفه وجودی» است. فلسفه وجودی می خواهد بداند که مردم وجود بی واسطه خود را چگونه تجربه می کنند، در حالی که روان شناسی گشتالت می خواهد بداند که اين وجود چگونه ادارک می شود. پرلز در گشتالت درمانی اين. دو را به هم آميخت. پرلز، از انديشه ها و افکار ديگر نظريه پردازان نيز استفاده کرد. نقش گذاری روانی «سايکودراما» از مورنو اخذ گرديد. در نگرش راجرز، بازخورد به عنوان عامل درمانی مورد استفاده قرار می گيرد. اين کار از طريق توجه به وضع بدن، حالت صدا، حرکات چشم ها، احساسات و ايما و اشاره ها صورت می گيرد. در سرتاسر گشتالت درمانی نمونه هايي از ديدگاه های وجودی و بشر دوستانه در مورد ماهيت انسان که از افکار و دين «مشرق زمين» گرفته شده است، وجود دارد.

تعريف گشتالت درمانی:

گشتالت درمانی شکلی از درمان است که بر اصول روان شناسی ادارک و پديده شناسی استوار است. بنابراين، گشتالت درمانی بر دنيای نمودی فرد و بر افکار و احساسات او، آن طور که در زمان و مکان بلافصل او تجربه می شوند، تمرکز دارد و به تاريخچه توجی ندارد. از اين رو در اين شيوه درمانی به مسائلی نظير اينکه فر چگونه بدان حالت درآمده است، يا دليل انجام کارهايش چه بوده است و يا فردا چه خواهد کرد و چه پيش خواهد آمد، توجهی نمی شود و مشکلات آگاهی و کل نفس در ارتباط خلاق با محيط مورد تأکيد است. معمولاً گشتالت درمانی به تمرکز درمانی نيزمعروف است. زيرا هدفش آن است که به فرد کمک کند تا به تجربه اش از طريق آگاهيش بيافزايد و به تجارب و تلاش های ناکام کنده ای که اين آگاهی را سر و متوقف می کنند واقف شود. جنبه ديگر تمرکز آن است که فرد روابط بين شکل و زيمنه را توسعه می دهد، بطوريکه بتواند توجه کاملش را به شکل يا هيئت اصلی معطوف دارد و هر چيز ديگری را در زمينه رها کند. در شيوه درمان گشتالتی، با آوردن رفتارهای اجتنابی به آگاهی سعی می شود حالت به تعادل برگردانده شود.

هدف آن است که فرد هر چه بيشتر با محيط خود در تماس و تعامل طبيعی قرار گيرد، از عواطف و تحريک های ناخواسته خويش آگاهی يابد، با خود و با محيط واقعی کاملاً در تماس قرار گيرد و کليت ارگانيزم او حفظ شود. اساس درمان گشتالتی توجه ره زمان و موقعيت موجود و کسب حداکثر آگاهی است. در سايه ی وجود آگاهی، فرد می تواند بر اساس اصل سالم گشتالت عمل کند، يعنی مهمترين موقعيت يا کار ناتمام را تشخيص دهد و با آن برخورد اصلاحی داشته باشد. موقعيت ناتمام، يا کار و امر ناتمام، همان نيازهای ارضا نشده ای هستند که گشتالت های ناقص را تشکيل می دهند. موقعيت ها و امور ناتمام معمولاً نيرو و فشار زيادی وارد می آورند و رفتار فرد را شديداً تحت تأثير قرار می دهند. (بارکلی ، 1971؛ پاپن، 1974 ؛ کرسينی، 1973)

 انتظار يا هدف از گشتالت درمانی:

هدف اصلی گشتالت درمانی کمک به فرداست تا دريابد که نيازی به وابستگی به ديگران نداردو می تواند موجود مستقلی باشد. به عبارت ديگر، گشتالت درمانی موانع و سدها را از سر راه «شدن» فرد بر می دارد، تا فرد از حمايت محيطی به حمايت شخصی، که همان بلوغ است، برسد. به عبارت ديگر، هدف گشتالت درمانی کشف زندگی است، تابدان وسيله فرد رشد کند و به بلوغ شخصی برسد. انسان در جريان رشد يک تعارض و يا يک کشمکش اساسی دارد و آن اين است که هر فردی فقط يک هدف ذاتی دارد و آن هدف تحقق بخشيدن به «خود» است، آن طور که  هست، و گشتالت درمانی سعی می کند آن چيزی بشود که هست (پرز، 1969؛ پاپن، 1974؛ شرتزر و استون، 1974.)

از طريق گشتالت درمانی، خلأها و شکاف های موجود در زندگی فرد (امور ناتمام) شناخته می شوند و نيز به فرد کمک می شود تا چگونگی پر کردن اين شکاف ها را بياموزد و در ايجاد وحدت و کليت در زندگيش توفيق حاصل کند. اين دو خصوصيت در سايه افزايش آگاهی، تمرکز و قبول مسئوليت شخصی حاصل می شود. همچنين گشتالت درمانی درصدد است که به افراد در ارائه و بيان سالم ميزان تهاجم و خشونتشان کمک کند.

زيرا کششهای تهاجمی اگر به طور مناسب و درستی بيان و ارائه نشوند، بطور نادرستی به کارگرفته خواهند شد. آنچه که سعی می شود فرد در جريان درمان به آن دست يابد، آن است که فرد اجزای سلب شده ی شخصيت خويش را قدم به قدم کشف و آنها را مجدداً کسب کند تا اينکه به اندازه ای قوی شود که بتواند رشد و بلوغ خود را تسهيل و تأمين کند. بنابراين، از نظر رابطه ارانيزم با محيطش، هدف درمان برقراری مجدد تماس و تعامل طبيعی و جذب کامل محيطی است. از نقطه نظر آسيب شناسی، بيماری اختلال در عملکرد «خود» تلقی می شود و هدف درمان ايجاد وحدت در «خود» است. اساس تمام هدف های گشتالت درمانی کسب آگاهی است، که فی نفسه می تواند شفا بخش باشد.

 وظيفه درمانگر در گشتالت درمانی:

وظيفه درمانگر اين است که به مراجع کمک کند تا بر موانعی که جلوی آگاهی او را کرفته غلبه کند. در دوران درمانی درمانگر علاوه بر تأکيد روی محتوای گفتاری مراجع به حرکات و سکنات و رفتار غير کلامی وی نيز توجه دارد.

درگشتالت درمانی روان درمانگر مراجع را در وضعيت تعارضی قرار می دهد تا مراجع خود راه حل خاص خود را بيايد و استعدادهای خاص خود را رشد دهد.

حالا و ايجاد از جمله موضوعاتی است که در گشتالت درمانی دارای اهميت خاصی است. بايد در حال و ايجاد زندگی کرد و شامل آن چيزی می شود که ما از آن آگاه هستيم.

پرلز گشتالت راگرايش مشترک نوع بشر به سوی تماميت و کامل کردن خويش کمال گرايي می خواند و هر چه گشتالت يعنی کمال گرايي را منع کند به وضعيت ناتمامی می انجامد که زيان آوراستو باعث ناسازگاری است.

فنون گشتالت درمانی:

برخلاف درمان های انسان گرا و وجودی که فنون اندکی در آنها به چشم می خورد، گشتالت درمانی به واسطه ی تأکيدی که بر فنون دارد شهرت يافته است. در ادامه بخشی از شيوه های کنونی گشتالت را توصيف می کنيم:

1ـ زبان من :          I-Language

دراين فن به درمانجو کمک می شود تا مسئوليت زندگی حال و آينده خود را به عهده بگيرد و لذا درمانگر به او می آموزد که زبان «او» يا «آن» را به زبان «من» تغيير دهد.

اين تغيير ساده در زبان علاوه بر تشويق بيمار به قبول احساسات و رفتار خويش، احساس بيگانگی بيمار نسبت به جنبه هايي از وجود حقيقی خود را کاهش می دهد. اين فن به بيمار کمک می کند تا خود را موجودی فعال بداند نه بی اختيار، و خود را فردی گشوده و جستجوگر و طالب بداند نه شخصی که رفتارش تماماً به دست رويدادهای بيرونی تعيين می شود.

2ـ صندلی خالی :                    the empaty chair

در اين فن، درمانجو ابتدا به فراکنی می پردازد و بعد با همان احساس فرافکنده يا با يک شخص، شیء يا موقعيت به گفتگو می پردازد. برای مثال، اگر بيماری گريه می کند، گشتالت درمانگر ممکن است از بيمار بخواهد تصور کند که اين اشک ها روی يک صندلی خالی در برابرش نشسته اند و بعد با اين اشک ها صحبت کند. اين شگرد ظاهراً در اغلب موارد به آدمی کمک می کند تا با احساسات خويش مواجه شود. در حقيقت، تصور می رود که اگر به جای چنين کاری از شخص بخواهيم راجع به اشک هايش سخن بگويد، وی را تشويق کرده ايم تا حتی نسبت به سابق نيز فاصله بيشتری از احساسات خود بگيرد ـ نکته ای که به نظر گشتالت درمانگر مانع بهزيستی روانی است.

3ـ فرافکنی احساسات :            projection of feeling

در اين فن که بصورت گروهی اجرا می شود، درمانگر افراد را دو به دو رو به روی هم قرار می دهد و از آنها می خواهد که چشم هايشان را ببندند و به کسی که دلبستگی عاطفی فراوانی نسبت به او دارند، فکر کنند. درمانگر آنها را تشويق می کند که بر احساساتی که نسبت به آن شخص دارد تمرکز کنند. بعد، همگی چشمهايشان را می گشايند و به طرف مقابلشان نگاه می کنند. پس از مدت کوتاهی به آنان گفته می شود مجدداً چشم های خود را ببندند و اين با به يک موضوع خنثی مثلاً يک مسئله رياضی، فکر کنند. سپس آنها مجدداً چشمان خود را باز می کنند و به طرف مقابل می نگرند. سرانجام از آنان پرسيده می شود که آيا در اين دو موقعيت از لحاظ نوع احساسی که نسبت به طرف مقابل داشته اند تفاوت چشمگيری بوده است يا خير. هدف از اين تمرين عبارت از اغراق در چيزی که تصور می رود در تمامی تعامل های اجتماعی ما حضور دارند، يعنی داخل شدن احساسات ما به درون وقايعی که در هر لحظه خاص رخ می دهد.

4ـ توجه به علايم غير کلامی :  Attending to nonverbad cuses

تمام درمانگران به علايم و اشارات غير کلامی و فرازبانی مراجع توجه می کنند. علايم غير کلامی عبارتند از: حرکات بدن، تجليات چهره، حرکات بيانگر و نظاير آن.

نشانه های فرازبانی عبارتند از: آهنک صدا، سرعت بيان کلمات و ساير مؤلفه های قابل سمع گفتار که در زمره ی محتوای آن گفتار قرار ندارد. ممکن است آدميان آنچه را که از گلويشان خارج می شود به کمک دست يا چشم خويش نفی نمی کنند. پر از تأکيد خاصی بر اين علائم غير زبانی داشت و برای آنکه دريابد درمانجو حقيقاً چه احساسی می تواند داشته باشد، عميقاً اين علائم را تحت نظر می گرفت.

5ـ استفاده از استعاره :        matephor

در خلال جلسه درمان، گشتالت درمانگرها غالباً به خلق نمايشنامه هايي غير عادی می پردازند که بايد آنها را اجرا کرد و بدين طريق مشکلی راکه به اعتقادشان درمانجو دارد، صراحت بيشتری يافته و قابل فهم تر شود.

مسيرهای آينده :

ادامه نفوذ گشتالت حداقل در دو زمينه پيش بينی می شود: يکپارچگی روان درمانی و ارايه ی آن برای اختلال ها درمانجويان خاص. هر درمان يکپارچه نگر يا التاقطی رضايت بخشی بايد بيشتر از کلمات و مفاهيم را جذب کند. متخصصان يکپارچه نگر به دنبال روش هايي برای برانگيختن هيجان ها و مشارکت در تجربيات شديد هستند، خواه آن را روش بيانگر بخوانند يا گشتالتی، تجربی، عاطفی، و يا هيجان مدار، در عين حال، کار هيجانی هميشه کافی نخواهد بود و درمانگر گشتالتی بطور فزاينده ای به دنبال گرايش های ديگری مانند روان پويشی، شناختی، و سيستم ها خوانده بود تا ديدگاه خود را متعادل و کامل کنند.

 منابع :

1ـ شفيع آبادی عبدالله؛ غلامرضا ناصری. نظريه های مشاوره و روان درمانی. انتشارات نشر دانشگاهی؛ چاپ سيزدهم (1386)تهران.

2ـ ديويسون، جرالدسی؛ جان ام.فيل؛ آن ام. کرنيگ آسيب شناسی روانی ، جلد اول؛ مترجم: مهدی دهستانی؛ ويراست نهم ـ بر اساس DSM – IV – TR  انتشارات: ويرايَ (1386) تهران.

3ـ پروچاسکا، جيمز؛ جان نورکراس، نظريه های روان درمانی (نظام روان درمانی). ترجمه: يحي سيد محمدی؛ انتشارات نشر روان(1389) تهران .

 

دیو و پری

 

یکی از کارهایی که والدین میکنند رسیدگی به تکالیف فرزند پسر است . جوری رسیدگی میکنند و طوری عمل میکنند که به او بفهمانند که نمیفهمه. و طوری ایراد میگیرند و استاندارد سطح بالایی مطرح میکنند که جرات اشتباه نداشته باشد. بجای اشتیاق در استرس و التهاب میماند. اگر کمک میکنید باید خالصانه باشد. باید خود باوری را رشد دهیم. همه ما زمانی میتوانیم رشد کنیم که بدانیم دیو و فرشته باهم وجود دارد.

باید ببینیم داریم توان او را میگیریم یا به همراه خود او را رشد میدهیم. وقتی تکالیف او را پاره میکنیم و میگوییم دفعه بعد باید بهتر بنویسی یک جور کمالگرایی و عدم اشتباه را در او رشد میدهیم. در آخر هم یک امتحان سخت میگیریم که ناتوانی را به او متذکر شویم. و اینها همان کودکانی هستند که در بزرگسالی از اشتباه میترسند. بهتر بگویم از پیشرفت میترسند. هروقت که میخواهند کار جدیدی را شروع کنند همانند یک فیلم به دوران کودکی باز میگردند و والدین خود را به یاد می آورند که میگفتند : تو نمیتوانی.

والدی در درون فرد کاشته میشود که در هر موقعیت تصمیم گیری به سراغ او می آید و بی عرضگی عدم لیاقت را به او یادآور میشود. در این فرآیند فرد نمیداند که در او چه اتفاقی رخ میدهد، فقط میداند که در لحظاتی نمی تواند عملکرد خوبی داشته باشد. کمی به رویدادهای زندگی خود فکر کنیم. آیا چنین پیام های والدی در ما وجود دارد؟

 

مسیر زندگی

تلخ ترین رویداد در مسیر زندگی، گم کردن خویش است.

ما در رویدادهای زندگی گم میشویم و سپس سراسیمه دست به هر کاری میزنیم تا خویشتن حقیقی را پیدا کنیم. چون زمان و مکان دقیق آن هرگز مشخص نیست. "من" ساعتی در جیبمان نیست که ناگهان بیفتد و صدایش را بشنویم. کیسه ای شن بر پشتمان است که به تدریج و دانه دانه، آرام و بی صدا میریزد.

زمانی به خود می آیی که طراوت گذشته را نداری و خیلی از اهدافت جنبه حقیقی پیدا نکرده اند. در این وضعیت چه کاری میکنید؟ بدنبال کتاب روحیه بخشی میروید که فرآیند باختن را جزیی از زندگی واقعی میداند و با جملات تاریخی به شما دلداری میدهد؟ یا از نظرات افرادی استفاده میکنید که این مسیر را طی کرده اند ( یا وانمود میکنند) و برای شما از فتوحاتشان میگویند.

تلخی ماجرا اینجاست که برای پیدا کردن "خود" از دست دیگران نیز کاری ساخته نیست. آنها می خواهند کمکمان کنند اما در میان گمشده های ما، "خودشان" و "آرزوهایشان" را می یابند. آنچه از روی زمین برمیدارند، و فروتنانه به ما می بخشند، گمشده ما نیست. یافته ی خودشان است.

اما اینرا بدان که سفر زندگی را باید تنها رفت. شاید در این سفر تابلوهایی برای راهنماییت وجود داشته باشد، اما آنها تابلو هستند نه مقصد. باید آنها را ببینی و خودت تصمیم بگیری که از کدام طرف بروی.

 

دیدگاه گورخری در تحلیل رفتار متقابل

از گورخری پرسیدم: تو سفیدی راه راه سیاه داری، یا اینکه سیاهی راه راه سفید داری؟ گورخر به جای جواب دادن پرسید: تو خوبی فقط عادت های بد داری، یا بدی و چندتا عادت خوب داری؟ ساکتی بعضی وقت ها شلوغ می کنی، یا شیطونی و بعضی وقتها ساکت می شی؟ ذاتا خوشحالی بعضی روزها ناراحتی، یا ذاتا افسرده ای و بعضی روزها خوشحالی؟ لباس هات تمیزن فقط پیراهنت کثیفه، یا کثیفن و شلوارت تمیزه؟ و من دیگه هیچ وقت از گورخرها درباره ی راه راهاشون چیزی نپرسیدم.

شل سیلور استاین

داشتن دیدگاه گورخری در روانشناسی به این معنی است که فکر نکنیم آدم خوب و بد وجود دارد و آدم ها را مجموعه ای از ویژگی های خوب و بد بدانیم.

زمانی که ما یک سری باید و نباید برای خودمان و دیگران تعریف می کنیم و معیار رفتار دیگران را باید و نبایدهای خودمان قرار می دهیم هیچ گاه شرایط مناسبی برای گفت و گو به وجود نمی آید چون معتقدیم که نگرش درست، نگرش من و راه درست، راه من است و در نتیجه می خواهیم به این نتیجه برسیم که ما برتر هستیم.

پس برای ایجاد رابطه سالم نیاز است که با دیدگاه گورخری به زندگی و روابط نگاه کنیم بدین معنا که آدم ها نه بد هستند و نه خوب. بلکه مجموعه ای از ویژگی های بالقوه مطلوب و نامطلوب هستند. داشتن این دیدگاه سبب می شود که طرف مقابل و خود را بهتر بشناسیم و تفاوت ها را بهتر ببینیم و از این تفاوت ها در جهت رشد و ارتقای روابطمون کمک بگیریم.

 

تفکرات سگ و گربه ای  

طرز تفکر یک سگ: این آدما به من غذا میدن، نوازشم میکنن، دوسم دارن. پس حتما اونا خدای من هستند 

طرز تفکر یک گربه: این آدما به من غذا میدن، نوازشم میکنن، دوسم دارن. حتما من خدای اونا هستم 

اگر خوب به این جملات فکر کنید، انسان ها هم از همین نوع تفکرها برخوردار هستند. عده ای خودشون رو به خاطر توجه و محبت دیگران مدیون تصور می کنند و عده ای به خاطر همین موضوع دچار خود بزرگ بینی های کاذب میشن.  

مثلث کارپمن

گاهی اوقات با اجرای بازی های ذهنی، وارد شرایطی میشویم که مخاطب را در یک مسیر سردرگمی قرار میدهیم که چه رفتاری با ما داشته باشند. گاهی برای اینکه به اهداف خود برسیم، تاج قربانی زده و فرد مقابل را دیوی دوسر معرفی میکنیم. در این حالت بدنبال یک ناجی هستیم که ما را از این شرایط رهایی دهد. بعد از این مرحله، ما از نقش قربانی در آمده و نقشی دیگر انتخاب میکنیم. این فرآیند را فردی بنام کارپمن طراحی کرده است که به مثلث کارپمن معروف است. این مثلث شامل سه ضلع زیر است. 

 

ناجی Rescuer

 زجردهنده (آزارگر) Persecutor

قربانی Victim

 

در این مثلث با این که سه ضلع وجود دارد اما همیشه دو نفر در آن بازی می کنند. و همواره تغییر نقش می دهند. این دو نفر همواره همدیگر را پیدا می کنند و در ابتدا هر دو از بازی لذت می برند. کسی که وارد این بازی می شود، فرقی نمی کند که در کدام نقش بازی می کند، به دنبال کنترل کردن و یا کنترل شدن است. خیلی از رابطه های دوستانه و حتی زناشویی در قاعده مثلث کارپمن می گنجند. زن های سنتی ای که همیشه در نقش قربانی بازی می کنند و با افتخار می گویند که از نوکری کردن برای مردشان لذت می برند یا مردهای سنتی ای که همیشه دوست دارند در نقش ناجی زن ها بازی کنند و وقتی زن دیگر دوست ندارد ناجی داشته باشد، مردها از زجر دادن لذت می برند. حس یک زن بعد از ناتوانی در ایجاد یک رابطه احساسی با یک مرد دیگر، حس یک قربانی است. وقتی نمی خواهد قربانی باشد پس سعی می کند با زجردادن طرف مقابل، کنترل بازی را دست بگیرد و طرف مقابل را نگه دارد. این مثلث در خیلی از دوستی ها و همکاری ها هم اتفاق می افتد. 

نقش ها همواره تغییر می کنند و یک ناجی هم می تواند نقش قربانی را بازی کند. مطلب نا امید کننده این است که برای خارج شدن از این مثلث فقط باید رابطه را قطع کرد. 

 

 

 

تعریف اصطلاحات:

 

ناجی: نجات دهنده ها معمولاً کسانی هستند که همواره دوست دارند با توانایی هایی که دارند مشکلات دیگران را حل کنند. کسانی که این نقش را بازی می کنند حتماً از توانایی احساسی، معنوی و یا کاری بالایی برخوردار نیستند. بلکه در بسیاری از موارد از ضعف شخصیتی شدیدی هم رنج می برند. در حقیقت ناجی به دنبال پوشش دادن بر حس ضعف خودش است. 

 

زجر دهنده: زجر دهنده کسی است که از کمک خود پشیمان شده است و حالا برای جبران به دنبال زجردادن طرف مقابل است. زجردهنده می توانند نجات دهنده ای باشند که حالا قربانی به حرف او گوش نمی دهد و می خواهد کنترل بازی را از دست ندهد. یا می تواند قربانی ای باشد که می خواهد از نقش خود خارج شود و کنترل بازی را به دست بگیرد. یا حتی دوستی که کمکی کرده و می خواهد برای جبران پشیمانی خود، طرف مقابل را زجر بدهد. 

قربانی: قربانی کسی است که از لحاظ روحی خودش را شکست خورده و ناامید می پندارد. دلیلی ندارد که واقعاً شکست خورده باشد. یا حتماً ضربه ای خورده باشد. همین که حس کند در یک رابطه، همکاری، یا زندگی خود شکست خورده کافی است تا وارد نقش یک قربانی بشود. او نمی تواند با این موضوع کنار بیاید که مسئله را کنار بگذارد یا شکست را بپذیرد. برای پوشش دادن این ضعف خود به دنبال ناجی می گردد. یا سعی می کند طرف مقابل را رنج بدهد. 

 

چگونگی تغییر نقش ها:

 

در بالا گفتیم که مثلث کارپمن یک بازی دو نفره است که با تغییر نقش ها کامل می شود. دلیلی ندارد که نقش ابتدایی تا انتها با شخص باقی بماند. حتی یک ناجی می تواند مدت زمان زیادی نقش قربانی را بازی کند. پس زیاد دلخوش نباشید که می توانید همیشه بازی را کنترل کنید. 

ناجی به زجردهنده:

شایع ترین تغییر نقش در مثلث کارپمن است. یک نجات دهنده که معمولاً خودش هم وارد بازی می شود، سعی دارد طرف مقابل را نجات بدهد. ایده ها و راهنمایی های اولیه ممکن است مؤثر باشند و جواب هم بگیرند. اما وقتی در مقابل این ایده ها نوازش مورد نظر را دریافت نمی کند یا حتی در مورد ایده های بعدی جواب کافی را نمی گیرد، سعی می کند با زجر دادن طرف مقابل را کنترل کند. زجر دادن شیوه های متفاوتی دارد که فحش دادن، دعوا کردن، فشار آوردن کلامی و... از این شیوه هاست.

 

زجردهنده به ناجی: 

شخصی که مدام زجر می دهد بالاخره موفق می شود که شخص مقابل را راضی کند تا کاری را که می خواهد انجام دهد. پس نجات دهنده می شود. 

 

زجردهنده به قربانی:

وقتی یک زجردهنده نمی تواند حرف خودش را به کرسی بنشاند، در حقیقت شکست خورده است. او زمان و انرژی خود را در رابطه باخته است و حالا تبدیل به یک قربانی شده است. 

 

قربانی به زجردهنده:

یک قربانی می تواند مدام با شکایت کردن از وضع خود، تبدیل به یک زجردهنده بشود. وقتی یک ناجی قربانی را پیدا می کند، در ابتدا می تواند کنترل بازی را دست بگیرد. قربانی از حضور ناجی خوشحال است. اما وقتی که یک قربانی دیگر نخواهد نقش خود را ادامه بدهد، ناجی را تحت فشار می گذارد و با زجر دادن سعی می کند که از این نقش بیرون بیاید. 

 

ناجی به قربانی: 

وقتی یک قربانی تبدیل به زجردهنده می شود، ناجی احساس می کند که در نجات دادن طرف مقابلش شکست خورده است. او تبدیل به یک قربانی می شود.

قربانی به ناجی: 

وقتی یک قربانی به حرف ناجی خود گوش نمی دهد و ناجی تبدیل به یک زجردهنده می شود، حالا او است که سعی می کند ناجی را متقاعد کند که دست از این وضعیت بردارد. در حقیقت قربانی سعی می کند به ناجی بفهماند که رفتار او از سر ضعف است و می خواهد ناجی خود را حالا تبدیل به زجردهنده شده از این وضعیت عصبی نجات بدهد. 

 

چگونگی خارج شدن از مثلث:

 

همان طور که گفتیم مطلب نا امید کننده این است که برای خارج شدن از این مثلث فقط باید رابطه را قطع کرد. اما می شود وارد رابطه نشد. 

رابطه مثلث کارپمن یک نوع بازی است. در یک بازی به چه چیزی می رسیم؟ ایجاد نوازش، تثبیت وضعیت موجود، جلوگیری از صمیمیت و حتی پر کردن وقت. بازی تلاش کودک درون است برای کنترل وضعیت و رهایی از احساس بد درونی. اما تنها چیزی که با این بازی عاید این کودک درون می شود جدایی او از دیگران و تشدید احساس وابستگی است. 

 

می تواند یادمان باشد وقتی قرار است به کسی کمک کنیم، قرار نیست او را نجات بدهیم. و وقتی کمک کردیم با میل درونی این کار را کردیم و از بی مهری طرف مقابل ناراحت نشویم. و یادمان باشد که وقتی از کسی کمک می خواهیم، در حقیقت برای همین یک کار از او کمک خواسته ایم و قرار نیست که او ما را نجات بدهد و یا مسئول شکست های ما باشد. 

اما وقتی کسی می خواهد با ما وارد بازی شود چه کار باید کرد؟ وقتی با محرکی روبرو شدیم که کسی می خواهد وارد بازی شود؟ معمولاً از سه طریق زیر یک شخص وارد بازی می شود.

 

ناجی: «می دونم این کار به من مربوط نیست اما...»، «با این که وظیفه ام نیست اما من می تونم این مشکلتون رو حل کنم...» و... یک ناجی که به دنبال قربانی می گردد. 

راه حل: از لطف او تشکر کنیم و مسئله را خودتان حل کنیم. اصلاً نگذاریم حرفش را بزند. اما بی احترامی نکنیم که محرک زجر دهنده اش را تحریک کنیم. «از لطف شما ممنون. شاید بتونیم خودمون مسئله رو حل کنیم.»، 

زجردهنده: «می خوام باهات رک صحبت کنم.»، «از این که این قدر رک حرف می زنم معذرت می خوام...» 

زجر دهنده ای که به دنبال قربانی می گردد و می خواهد تیشه اش را فرود بیاورد. 

راه حل: با متانت به حرف های او گوش بدهیم. حتی با شوخی و تلف کردن وقت جلوی عصبانیت او را بگیریم. یا حتی بحث را عوض کنیم. «حالا چرا این قدر خشن؟!»، «اول بشین یه چایی بخوریم بعد...»

قربانی: «تو خیلی توی این کار واردی...»، «من یه همکار خیلی جدی می خوام...»... یک قربانی که دنبال ناجی می گردد. 

راه حل: موضوع را دست کم بگیریم و بحث را عوض کنیم. «تا منظورت چه کاری باشه! (با ادا اطوار)»، «دوستان زیادند. من هم یه چیزهایی بلدم...»

 

تحليل رفتار متقابل از دیدگاه اریک برن

تعریف های زیادی از مکتب TA وجود دارد که من بصورت ساده قسمتی از آنرا بیان میکنم. هر گاه دو انسان در مقابل یکدیگر قرار میگیرند و بین آنها رابطه ای در جریان است، بنا به میزان صمیمیت و سطح رابطه، هر یک از افراد در وضعیتی قرار میگیرد که حالت او را در آن لحظه بیان میکند.


در TA  اجزاء شخصیت انسان را به سه بخش تقسیم می شود:

1- حالت من کودک   (child ego stage)
2- حالت من والــد   (parent ego stage )

3- حالت من بالــغ   (adult ego stage)

تحليل رفتار متقابل راهي است براي آنكه ببينيم بين مردم و درون آنها چه مي گذرد. اریک برن می گوید رفتارها، افکار، احساسات و عواطف مختلف انسان از بخشهای مختلف شخصیت وی سرچشمه می گیرد.هر فرد از لحاظ رشد شخصیت ابتدا دارای حالت کودک و سپس دارای حالت والد و در نهایت دارای حالت بالغ می شود. این سه بخش شخصیت در هر فرد سالم وجود دارد ولی مقدار اثر گذاری آنها از فردی به فرد دیگر در هر موقعیت معین زندگی فرق می کند.


حالت من کودک

همه افراد از لحاظ شخصیتی در درون خودشان یک پسر بچه یا دختر بچه کوچک دارند. کودک به هنگام به دنیا آمدن، نیازهایی دارد که منجر به رفتارهایی در وی می شود. مثلاً با گرسنگی، می گرید. این حالت در کودکی پایان نمی پذیرد و تا بزرگسالی در افراد مختلف به انحاء مختلفی ادامه می یابد. این بخش شخصیت بدون هیچ تدبر، فکر یا بررسی جوانب، فقط با احساسات و لذات سرو کار دارد پیوسته به دنبال لذت جویی و دفع درد و رنج است.  سه خاصیت کلی این حالت عبارتند از:
هرگز از لذت جویی سیر نمی شود - آینده را نمی بیند - خواسته اش را به تاخیر نمی اندازد.
سرزندگی و هیجان، سیر کردن در تخیلات، لذت طلبی، لجبازی، دمدمی بودن، خلاقیت، کنجکاوی، علاقه به دانستن، اصرار به تجربه کردن و احساس کردن از جمله خصوصیات حالت من کودک است. این بخش از شخصیت فرد را وا می دارد که هر چیزی را شخصاً خودش تجربه کند. اصلاً خویشتن دار نیست و به عواقب احتمالی رفتارش توجهی ندارد. تمایلی به رعایت قیود اجتماعی، عرف، مذهب، قانون، تعقل و... ندارد.
 
حالت من والد


حالتی است که نمایانگر رفتار فرد به همان صورتی است که پدر و مادرش رفتار می کردند. در سالهای اولیه کودکی باید و نبایدهای زیادی از طرف والدین به کودکان تحمیل شده یا یاد داده می شود. این مجموعه عظیم از وقایع خارجی و تحمیلی غیر قابل سئوال در حالت من والد کودک ثبت می گردد و در آینده بخشی از شخصیت فرد را تشکیل می دهد. اين بخش از شخصيت با دستورالعملهاي زندگي و بايد و نبايدهاي آن، قانونمداری، مسئولیت پذیری و عادتها سر و كار دارد. وقتی فردی بدون توجه به احساسات و عواطف، یا بدون توجه به تعقل و منطق به امری مبادرت می کند و یا صحبت می کند و یا دیگران را مجبور به انجام چنین اموری می نماید از این بخش شخصیت خود استفاده می کند.

والد درون داراي دو بعد مي باشد. يك بعد انتقادگر یعنی این که هی به آدم سخت بگیرد و گیر بدهد. و بعد ديگر نوازشگر است یعنی اینکه از فرد و تصمیماتش حمایت کرده و او را نوازش می کند. این دو دقیقاً کارهایی هستند که همزمان والدین ما در زندگی واقعی مان در مورد ما انجام می دهند. آدمهایی که عزت نفس پایینی دارند و با خود عناد دارند به این والد انتقادگر خیلی راه داده اند.
 
حالت من بالغ


این بخش به اصطلاح عاقل شخصیت و نمایانگر رفتار پخته و منطقی فرد است. در واقع مجموعه ای از احساسات، نگرشها و طرحهای رفتاری خود مختار و مستقل و واقع گراست که فرد را با واقعیتهای موجود تطبیق و هماهنگی می دهد. این بخش شخصیت، تجزیه و تحلیل می کند، آینده نگری می کند، میان احساسات و تعقل فرد تعادل برقرار می کند، احتمالاتی را که برای حل و فصل موثر دنیای خارج ضروری هست محاسبه می کند، فعالیتهای دو بخش قبلی (کودک و والد) را تنظیم می کند و واسطه عینی شدن میان آنهاست.

در واقع شخصیت کامل انسانی، شخصیتی هست که سه بخش فوق (کودک- والد- بالغ) توام به صورت متعادل در آن حضور داشته باشد. لیکن رئیس، بخش بالغ باشد و با روشنفکری در جای خود به کودک و در جای خود به والد اهمیت دهد. و شخصیت را با تجزیه وتحلیل متعادل نگه دارد. آدمهایی که به منطقی بودن مشهور هستند به بالغ درونشان خیلی راه می دهند.
 
کودک، والد و بالغ در روابط اجتماعی


به اعتقاد اریک برن وقتی که ۲ تا آدم روبروی هم قرار می گیرند انگار ۲ شخصیت ۳ بخشی روبروی هم قرار گرفته اند. بطور كلي شش رابطه بين حالات نفساني دو نفر وجود دارد كه عبارتند از رابطه:

كودك-كودك، کودک- والد، کودک- بالغ، والد- والد، والد- بالغ و بالغ- بالغ.

 کودک-کودک

وقتی که شما دارید با دوستان آب بازی می کنید وقتی که شروع می کنید به تعریف جوک و اس ام اس خواندن برای همدیگر و وقتی باهم شوخی می کنید، دارید وارد یک رابطه کودک-کودک می شوید.

کودک- والد

در این رابطه یک طرف رابطه نقش پدر و مادر را بازی می کند و نفر دیگر می رود در لاک کودکی اش. در بدترین حالت (و متاسفانه رایج ترینش) والد جنبه سختگیرش را می آورد وسط و هی امر و نهی می کند و کودک بخش سازگارش را و هی می گوید: چشم چشم شما درست می فرمایید. اما رابطه والد-کودک همیشه اینقدر هم وحشتناک نیست کافی است که والد جنبه حمایت گرش را وارد کند و کودک طرف مقابل خودش را لوس کند. در این حالت چیزی شکل می گیرد که اریک برن اسمش را گذاشته نوازش و معتقد است که همه ما آدمها به نوازش کردن و نوازش شدن احتیاج داریم.

کودک- بالغ

این هم وقتی است که یک طرف رابطه دارد با منطقش حرف می زند و می خواهد تصمیمات منطقی بگیرد اما طرف مقابل هی می خواهد قضیه را عاطفی کند و با گریه کردن و لوس بازی و ناز کشیدن بازی را به نفع خودش تمام کند. مثلاً تصور کنید که شوهر دارد یک قضیه را برای زنش توضیح می دهد و از او می خواهد که در این راه کمکش کند اما یک دفعه زن می زند زیر گریه و می گوید که تو اصلاً به فکر من نیستی و به توجه نمی کنی و الی آخر.

والد- والد

در حالت والد- والد هر دو طرفمان می خواهیم ژست یک بزرگسال چیز فهم را بگیریم اگر والد حمایت کننده مان وسط باشد، مثالش می شود حرف زدن در مورد آب و هوا و تایید همدیگر و گفتن " به به ! به به!" به هم. اما خدا نکند والد کنترل کننده و انتقادگر بیاد وسط، آن وقت است که دعوا شروع می شود و هر کس می خواهد حرف های خودش را به کرسی بنشاند. همه می روند در نقش پدر و مادر سختگیر گذشته.

والد- بالغ

این رابطه هم خیلی رایج است یعنی وقتی یک طرف دارد با منطق رفتار می کند یا حرف می زند اما طرف مقابل شروع می کند به انتقادهای سخت گیرانه خندیدن و مسخره کردن و هره بازی. مثلا تصور کنید یک نفر دارد سخنرانی می کند که یکدفعه یک نفر از وسط جمع شروع می کند به بلند بلند خندیدن و انتقاد کردن و مسخره کردن سخنران.

بالغ- بالغ

در این رابطه هم ما و هم طرف مقابلمان منطقی هستیم و همه چیز مطابق منطق پیش می رود و عاطفه دخالتی در رابطه ندارد. مثلاً وقتی که ما با استادمان در مورد یک موضوع درسی حرف می زنیم احتمال دارد این بازی را راه انداخته باشیم.
   
بازیها عبارتند از یک سلسله مراوده ها که بین افراد و برای ارتباط برقرار کردن به کار می‌روند. تمام اعمال متقابل انسان‌ها طبق بازیهای مرسوم و آدابی که از دل این بازیها بیرون آمده، انجام می‌شود و اصولاً می‌توان گفت تمام رفتارهای اجتماعی و گاهی خصوصی انسانها، بازی است

رابطه حجم استفاده از فضاي مجازي با عقده هاي درون ما

خبري درباره  يكي از مقامات وزارت ارشاد ذهنم را درگير خود كرد. ضریب نفوذ ۸۰ درصدی اینترنت در کشور، در حاليكه اين آمار بطور ميانگين در جهان 46 درصد است. بررسی ها نشان می دهد که به صورت میانگین ایرانیها ۵ تا ۹ ساعت در روز در شبکه های اجتماعی حضور دارند و میانگین این حضور در دنیا ۱۶ ساعت در ماه است. دليل اين همه حضور در فضايي كه انسان در آن نقاب " من خوب هستم " را دارد چيست؟

جميز هاليس ميگويد: استفاده بيش از حد از دنياي مجازي، همه راهكارهايي براي نيانديشيدن به خودمان و نرفتن به خلوتي است كه براي رشد به آن احتياج داريم. هر گاه كه گم شده ايم در زندگي روزمره و تكرارهاي بيهوده، يادمان باشد كه بيشتر از درگير شدن با تكرار، درگير مفاهيم عمقي زندگي خود شويم و "زندگي نزيسته اي" كه با اين تكنولوژي ها، به تعويق افتاده را بازيابيم و زندگي نزيسته را زندگي كنيم.

زيستن با عقده ها، ما را در سراشيبي فرار به جلو ميراند زيرا عقده ها معمار روياهاي ما ميشوند و در ابتدا رويا را حقيقي ميابيم، اما پس از رسيدن به هدف در ميابيم كه كمبودها ما را به سمت آن هدف هدايت كرده نه شوق و علاقه.  البته عقده ها هيشه بد نيستند و عقده هاي مثبت ميتوانند سازنده ياشند. فردي كه از كودكي در فقر بزرگ شده را در نظر بگيريد. در هر حال باتوجه به كمبودهاي كودكي،‌دچا عقده است. حالت اول، اگر او قسم بخورد كه وقتي بزرگ شد حق خود را از ديگران بگيرد و از همه موفق تر شود، دچار عقده منفي شده است. حالت دوم اين است كه بگويد اگر بزرگ شدم، به همه بچه هاي بي سرپرست كمك ميكنم و چندين مدرسه ميسازم. در هر دوصورت ما داراي عقده هايي كم و بيش هستيم، اما پرداختن به كدام جنبه مهم است.

كمي به ظاهر كارهايي كه ميكنيم توجه كنيم، كدام يك مربوط به عقده هاي منفي و كداميك به عقده هاي مثبت مربوط است؟ بايد دانست كه كداميك براي زندگي مفيد خواهد بود و" حال خوب " را به همراه خواهد داشت؟ يك راه تشخيص اينست كه در وضعيت زندگي فعلي راضي هستيم؟ آيا دستاوردهاي خود را مفيد و كافي ميدانيم؟ فردي كه از كمبودها برخاسته و با زير پا گذاشتن اطرافيان، به موفقيت هايي ميرسند و پس از مدتي ميبينند كه حال خوبي ندارند. اينجاست كه ميتوان فهميد كه چقدر عقده ها را زيست كرده ايم.

به هر ميزان كه از تكنولوژي هاي نوين و سرگرمي ها دور شويم، مطمئنا به زندگي نزديك تر خواهيم شد.

10 كتاب برتر در زمينه ان ال پي NLP

در سال 2012 سايت معتبر آمازون 10 كتاب برتر و پرفروش را در زمينه ان ال پي منتشر كرد كه  در ادامه حضورتان معرفي ميكنيم. البته کتابهای دیگری نیز در این زمینه از نویسندگان و محققان بزرگ مانند رابرت دیلتز، گریگوری باتسون، استیو آندریاس و… منتشر شده است که در مطالب دیگر به آن پرداخته شده است. پیشنهاد بنده این است که برای شروع و آشنا شدن با فلسفه ان ال پی، میتوانید از کتاب ساختار جادو استفاده کنید. این کتاب کمی عمیق و دارای اصطلاحات زبانشناسی با الگوی ابهام گویی است که با تمرکز روی آنها میتوانید با الگوی میلتون نیز آشنا شوید.

1-Frogs Into Princes by Richard Bandler and John Grinder

2- Unlimited Power : The New Science Of Personal Achievement

by Anthony Robbins

3- Turtles All the Way Down: Prerequisites to Personal Genius

by John Grinder and Judith DeLozie

 

4- Trance-Formations: Neuro-Linguistic Programming and the Structure of Hypnosis

by Richard Bandler and John Grinder

5- Reframing: Neuro-Linguistic Programming and the Transformation of Meaning by Richard Bandler and John Grinder

6- Using Your Brain–For a Change: Neuro-Linguistic Programming

by Richard Bandler

7- Beliefs: Pathways to Health and Wellbeing

by Robert Dilts, Tim Hallborn and Suzi Smith

8-Whispering In The Wind by John Grinder and Carmen Bostic St Clair

 

9- The Structure of Magic: A Book About Language and Therapy (Structure of Magic) by Richard Bandler and John Grinder

10- Patterns of the Hypnotic Techniques of Milton H. Erickson, M.D

by Richard Bandler and John Grinder

 

 

سئوالات بزرگ زندگي

ميگويند زندگي تجربه است. تجربه اي كه آبستن حوادثي ست كه نه ميتوانيم آنها را پيش بيني كنيم و نه قادريم پيشگيري كنيم. در اين ميان بعضي ها دچار خطميشوند به دنبال اقداماتي مي گردند كه بتوانند وقايع زندگي را پيش بيني كنند تا به فراز نشيب ها دچار نشوند.

بعضی ها با دانش و علم و برخی با ناپختگی ها و با نابالغی خاص با دنبال کردن امور معنوی خوش بینانه، برخی با خواندن کتابهای خودیاری که می خواهد زندگی گل و بلبل را در ابعاد مختلف زناشویی، فرزندپروری و شغلی ایجاد کنند و این نشان میدهد که با زندگی برخوردی از روی عقده داریم

"عقده"ها همان تجارب ناگوار، گذشته دوست نداشتنی، رویدادهای غیرقابل پیش بینی و غیرقابل کنترلی هستند که نظام ارزشی و باوری را در ما شکل می دهند که همه امورات زندگی ما از تصمیم های جزئی زندگی  گرفته تا انتخاب های سرنوشت ساز ما، از قبیل انتخاب شغل و انتخاب همسر و .... را در برمی گیرند و اگر نا آگاهانه با آنان برخورد کنیم، زندگی ما را به قهقرایی می برند که هیچکس را تا روز تشخیص" عقده" یارای خروج از آن نیست!

خيلي اراده كرده ايم كه تغييراتي در زندگي خود بدهيم ولي سالهاست موفق نشده ايم. براي رفع اين مشكل وارد رقابتي عجيب ميشويم و فكر ميكنيم كه از هم سن و سالهاي خود عقب افتاده ايم. اول هركاري را را انگيزه شروع كرده ايم ولي بعد از مدتي از آن فاصله ميگيريم و سبك زندگي به سمتي ميرود كه افسردگي و پرخاش، رفتار غالب ما ميشود. از خودمان تصویری در بیرون ساخته ایم که با واقعیت درونی ما فاصله زیادی دارد و حفظ این نقاب(که می تواند من بهترینم، من قوی ام، من مهربان ترینم، من معنوی ام و...) کم کم باعث شده زندگی به ما سخت بگذرد یا برخی جاها مجبور می شویم به دیگران کولی بدهیم.

بارها در دوره هاي مختلف گفته ام كه راه رسيدن به يك آرامش نسبي ( نه آرامش فانتزي ) رجوع به درون و پرسيدن سئوالتي از خود است. سئوالاتي كه شايد خيلي خوشمان هم نيايد كه به آنها جواب دهيم اما اگر الان به آنها رجوع نكنيم، چند سال بعد كه تبديل به يك معضل شد و پشت رفتارهاي ديگر پنهان شد،‌كار سخت تري خواهيم داشت.

 

خانه ان ال پي ايران - موفقيت فردي با متد NLP

سجاد زماني مدرس بين المللي ان ال پي و تحليل رفتار متقابل.

سندرم شکست پس از موفقیت

درباره سندرم شکست پس از موفقیت چه میدانید؟ متن زیر از یکی از ثروتمندانی که به این موضوع دچار شده، نوشته شده است :

چرا خیلی از مردم اول به موفقیت دست پیدا می کنند و بعد شکست می خورند؟ یک دلیل مهم این است که ما فکر می کنیم موفقیت یک خیابان یک طرفه است.بنابراین ما هر کاری که برای رسیدن به موفقیت لازم باشه انجام می دهیم. ولی وقتی که به آن می رسیم، تصور می کنیم که همه چیز تمام شده،و در محیطی آرام به استراحت می پردازیم،و انجام تمام کارهایی را که برای رسیدن به موفقیت انجام داده ایم، متوقف می کنیم.و طولی نمی کشد که در سراشیبی می افتیم.و به جرات می توانم بگویم این مسئله اتفاق می افتد.چون برای من اتفاق افتاد.

برای رسیدن به موفقیت، سخت کار کردم و به خودم فشار آوردم.ولی بعد متوقف شدم، چون فکر کردم، "من دیگه به چیزی که می خواستم رسیدم...از الان می توانم استراحت کنم".

برای اینکه به موفقیت برسم، همیشه تلاش می کردم پیشرفت کنم و خوب کار کنم.ولی بعد همه چیز را متوقف کردم، چون با خودم فکر کردم، " من به اندازه کافی خوب هستم.دیگه بیشتر از این نیاز به پیشرفت ندارم."

پیش از این که به موفقیت برسم، ایده های بسیار خوبی را ارائه می کردم. چون تمام کارهایی را که برای رسیدن به این ایده ها لازم بود انجام می دادم ولی بعد تمام این کارها را متوقف کردم.دیگه هیچ ایده ای نمی توانستم بدهم.

پیش از این که به موفقیت برسم، همیشه روی مشتری ها و پروژه ها تمرکز می کردم و پول برایم اهمیتی نداشت. ولی بعد جریان های پول بود که سرازیر می شد.و این پول هواس من را پرت کرد و خیلی زود به جایی رسیدم که تمام وقتم به صحبت با کارگزار بورس و دلال ملکم می گذشت...در حالیکه باید آن وقت را برای مشتریانم صرف می کردم.

قبل از این که به موفقیت برسم، همیشه آن کاری را انجام می دادم که دوست داشتم ولی بعد سرگرم اموری شدم که هیچ علاقه ای به آنها نداشتم.مثل مدیریت. من بدترین مدیر دنیا هستم.ولی تصور کردم که از عهده این کار برخواهم آمد. چون هر چی باشه من ...رئیس شرکت بودم.

آن زمان من ظاهرا در اوج موفقیت بودم،ولی در عمل بسیار افسرده بودم.ولی من مرد این کارم، می دانستم چطور باید به این مشکل غلبه کنم من یک ماشین فوق العاده سریع خریدم. ولی کمکی نکرد.من خیلی سریع تر شده بودم ولی کماکان افسرده بودم.

بنابراین پیش دکترم رفتم و گفتم، دکتر، من می تونم هر چیزی که دلم می خواهد بخرم. ولی خوشحال نیستم. خیلی افسرده ام. چیزی که می گویند درسته ولی تا وقتی که برای خود من اتفاق نیافتاد آن را باور نکردم.ولی نمی توان شادی را با پول خرید.دکتر جواب داد، نه، ولی داروی آرامش بخش را می توان با پول خرید.و به من داروی ضد افسردگی داد و ابرهای سیاه تا حدودی کنار رفتند. ولی تمام کارهایم هم کنار گذاشته شدند.چون مدام در حالت بی خبری بودم و حتی تماس های مشتریانم برایم اهمیتی نداشت.

مشتریان هم دیگر تماس نگرفتند. چون می دانستند که من دیگر در خدمت آنها نبودم. من فقط در خدمت خودم بودم.

طولی نکشید که ورشکسته شدم.من و شریکم، مجبور شدیم کارمندان را مرخص کنیم. این نهایت سقوط برای هردوی ما بود و باید از عرش به زیر می آمدیم و این فوق العاده بد بود.

بنابراین من دوباره شروع به انجام کارهایی کردم که دوست داشتم و دوباره شروع به لذت بردن کردم. سخت کارمی کردم و خلاصه اینکه: تمام کارهایی که برای رسیدن به موفقیت لازم بود را انجام دادم.البته به همین آسانی و سریعی هم نبود.هفت سال طول کشید.

ولی در پایان، تجارت من از هر زمان دیگری پررونق تر شده بود و وقتی که من دوباره شروع به پیروی از این هشت اصل کردم،ابرهای سیاه برای همیشه از فراز سر من ناپدید شدند.و یک روز صبح از خواب بیدار شدم و گفتم،"دیگه نیازی به آرامش بخش ندارم"و از آن موقع تا به حال دیگر به سراغ داروهایم نرفته ام.

و من آموختم که موفقیت یک مسیر یک طرفه نیست. این یک سفر پیوسته است.و اگر بخواهیم از "سندروم شکست پس از موفقیت" جلوگیری کنیم، مسئله فقط این نیست که چطور به موفقیت می رسیم،بلکه چگونه موفق ماندن هم مهم است.این شما و این مسیر پیوسته موفقیت.

اعتیاد مثبت – تغییر در عادات رفتاری

اعتیاد مثبت – تغییر در عادات رفتاری

امروز میخواهیم از فواید اعتیاد بگوییم و برعکس همه، بگوییم اعتیاد هم میتواند خوب باشد. قبل از آن باید به این جمله طلایی اول اشاره کنم که " ما عادتها را میسازیم و سپس عادتها مارا میسازند". کسی که متفاوت می اندیشد ، به این خاطر است که متفاوت ” میبیند” و متفاوت ” میخواهد”

 اگر ما هر روز خود ا قدرتمند، شاد، موفق و ... صدا کنیم و از کلمات مثبت  استفاده کنیم، با گذشت زمان این کلمات تاثیر خود را روی ما خواهند گذاشت. پس دوستان قدرتمند این جمله یعنی، ما می توانیم بصورت عمدی عادتهای غلط را شناسایی و آنرا با یک عادت صحیح جایگزین کنیم. روش غلطی که ما در تغییر سبک زندگی و عادتهای غلط انجام میدهیم این است که با یک پاک کن فقط رفتار غلط را حذف میکنیم. خب پس بعد از آن چه رفتاری باید جایگزین شود؟

اما روش صحیح این است که یک رفتار مشخص و صحیح را بصورت عامدانه در سطح خودآگاه تعیین کرده و پس از تکرار رفتار، به عادت تبدیل می شود و سپس این عادت است که ما را بصورت ناخودآگاه هدایت می کند. حتی در موارد درمانی مانند فوبیا (ترسهای واهی. ترس از ارتفاع، تاریکی، حضور درجمع و... ) فرد فقط به دنبال حذف این رفتار ناخواسته است ولی جایگزینی برای آن ندارد. در سالهای اخیر متدها و تکنیک های زیادی در این رابطه بکار برده میشود که یکی از بهترین آنها علم NLP است که در شماره های بعدی بصورت مفصل به آن خواهیم پرداخت.

جمله طلایی دوم می گوید: "تکرار کارهای قبلی مساویست با نتایج قبلی و انجام کارهای جدید مساویست با نتایج جدید". پس اگر به دنبال نتایج جدید هستید، کارهای جدید انجام دهید.

انسان‌های ضعیف، سه گزینه پیش روی خود دارند:

گزینه اول «تسلیم شدن» است. اینکه خود را به دست شرایط بسپاریم و بگوییم: به هر حال اینها اتفاق افتاده و این وضعیت زندگی من است و اوضاع نامناسب را نمی‌توان تغییر داد و بهتر است آن را بپذیرم. واقعیت این است که تسلیم شرایط شدن، درد  و رنج وضعیت موجود را تا حدی کاهش می‌دهد و شاید به همین دلیل است که انسانها، این گزینه را انتخاب می‌کنند. به هر حال اگر شما از وضعیت شغلی خود ناراضی باشید  و بگویید که «همین است که هست و خیلی‌های دیگر هم مانند من هستند که از شرایط خود ناراضی هستند…». همین نوع تفکر، می‌تواند کمی به شما آرامش دهد. اگر چه منجر به بهبود وضعیت نمی‌شود.

گزینه دوم، افسردگی است. این رفتار موجب جلب محبت دیگران، توجیه رفتارهای نادرست شما و همینطور تنش‌های ذهنی کمتر برای شما باشد.

گزینه سوم، اعتیاد منفی است. اعتیاد منفی (مواد مخدر، الکل و مراجعه دائمی به سایت‌های روشی بسیار قدرتمند و اثربخش برای فرار از مشکلات و تحمل بهتر درد و رنج است. تنها مشکل انتخاب این روش از آنجا ناشی می‌شود که پس از اینکه درد و رنج و منشاء مشکل از بین رفت، شما همچنان باید با اعتیادی دست و پنجه نرم کنید که سالها همراه شما باقی خواهد ماند…

در مقابل گزینه قدرتمند سوم، راهکار دیگری مطرح می شود بنام «اعتیاد مثبت». عادتهای منفی به خودی خود حذف نمی‌شوند و تلاش برای حذف آنها نیز چندان اثربخش نخواهد بود مگر آنکه، عادتهای رفتاری مثبت (اعتیاد مثبت) جایگزین آن شود.

 

پرندگان با خزندگان فرق دارند

پرندگان با خزندگان فرق دارند

نه به خاطر اینکه آنها بال دارند و اینها ندارند

نه به خاطر اینکه آنها دو پا بیشتر ندارند و اینها پاهای بیشتر دارند

نه به خاطر اینکه آنها دنیا را از نقطه ی بالاتری میبینند

خزندگان هم میتوانند بر بالای قله های بلند بایستند و دنیا را از بلندترین ارتفاع نظاره کنند

پرندگان با خزندگان فرق دارند

چون میتوانند معلق بودن را تحمل کنند

چون میتوانند بدون اینکه نقطه ی مشخصی برای فرود دیده باشند، از نقطه فعلی پرواز کنند

خزنده، تا جای پای جدیدی برای خود نبیند، از نقطه ی قبلی خود تکان نمیخورد

ولی پرنده، بی آنکه مقصدی برای نشستن بداند، آرام و با اطمینان، پرواز میکند

خزنده، پا بر زمین دارد و در سر رویای آسمان

پرنده پر در هوا دارد و در سر خاطرهایی از زمین

انسان، پر پرواز را خیلی زود ساخت

اما برای تکامل مغز پرواز، باید قرنهای بیشتری، در انتظار بنشیند

 

تست جاه طلبی

تست جاه طلبی

برای سنجش میزان جاه طلبی به مفهوم بزرگ اندیشی و تحقق بخشی به رویاهایتان بسیاری از افراد موفق از ویژگی های مشترکی برخوردارند. هوش بالا، انگیزه، انرژی پیگیری و... اما برخی به علاوه اینها از سیستم دیگری هم برخوردارند که باعث میشود از بقیه پیشی بگیرند.

بنا بر تحقیقات دیوید مکلند استاد دانشگاه هاروارد، با طراحی پرسشنامه زیر مشخص میشود که میتوانید میزان جاه طلبی را اندازه بگیرید. برای پاسخ دادن به سئوالات میتوانید جلوی هر سئوال گزینه درست یا غلط را درج کنید.

1- وقتی ساعت کارم تمام میشود، مطلقا به کار فکر نمیکنم.

2- دوست دارم روزی از طریق شرکت در قرعه کشی و یا شرط بندی به یک ثروت بزرگ و ناگهانی برسم.

3- آدم فقط یکبار زندگی میکند و باید به فکر خوش بودن در لحظه باشد بجای اینکه دغدغه آینده داشته باشد.

4- در مجموع دوست ندارم چیزی را هدر دهم (آب، سوخت و...) .

5- برای انجام کارهای روزانه، برنامه و لیست دارم.

6- ترجیح میدهم با فردی موافق و کم تجربه کار کنم تا فردی مخالف و باتجربه

7- ترجیح میدهم کارها را همین امروز انجام دهم تا اینکه به فردا موکول کنم.

8- علاقه خاصی به درک شیوه افراد موفق دارم.

9- در هر کاری که میکنم، به میزان وقتی که صرف آن میکنم و ارزش آن فکر میکنم.

10- به کارهایی که مهم هستند ولی دشوار و شاید 50% بیشتر احتمال موفقیت ندارند، بیشتر مشغول میشوم، تا آنها که میدانم حتما در آن موفق میشوم اما خیلی امور ارزشمندی نیستند.

واما جواب تست:

1-غلط

2- غلط

3- غلط

4- درست

5- درست

6- غلط

7- درست

8- درست

9- درست

10- درست

تفسیر : امتیاز 8 تا 10 شما جاه طلب هستید. میل شما یه موفقیت ممکن است سودمند باشد اما شاید با کم استراحت کردن و لذت نبردن به خود و زندگیتان ضربه بزنید.

امتیاز 5-7 میزان جاه طلبی شما در حد متوسط است و هدف های متوسط را خوب دنبال میکنید. اما در بلند پروازی دچار موانع ذهنی هستید.

امتیاز 0-4 میزان جاه طلبی شما کم است و ممکن است به توانمندی های خود اعتماد نداشته باشید. اگر از این وضعیت ناراضی هستید اکنون شروع کنید....