سجاد زماني
در همايش فوق كه در فرهنگسراي آرارات برگزار گرديد، به بررسي مديريت ذهن پرداخته شد و افراد با پيش فرض هاي nlp آشنا شدند. همچنين چند تكنيك مديريت زمان هم اجرا گرديد.
در پايان از تمامي شركت كنندگان عزيز در برنامه فوق تشكر كرده و پيشنهاد ميشود جهت اطلاع از برنامه هاي خانه ان ال پي ايران به كانال ما مراجعه فرماييد.
telegram.me/iranlp

همايش تحليل رفتار متقابل و كسب حال خوب
اگر به دنبال پاسخ به 10 سئوال بزگ زندگي متعادل هستيد، حتما در اين سمینار شركت كنيد:
1- زندگي متعادل چطور حاصل ميشود؟( رهايي از تله ها و مين هاي عاطفي )
2- نحوه شناسایی «والد، بالغ و کودک» در خودمان و دیگران
3- چگونه ميتوانم گفتگو هاي ذهني را كنترل كنم؟
4- چگونگي آتش بس با كودك درون
5- چرا نسبت به انتقاد حساس هستم و گفتگوها زود به دعوا و جدل منتهي ميشود؟
6- چگونه ميتوان هدفگذاري واقعي انجام داد؟
7- چگونه ميتوانم در روابطم با رئیس یا همکارم احساس خوشایندی داشته باشم ؟
8- چگونه به قاطعیت در زندگی برسيم و قربانی نشويم؟
9- چگونه اتفاقات كودكي در رفتار ما در بزرگسالي تاثير گذارند؟
10- شناخت بازي هاي ذهني و نوازش در ارتباطات .( تكنيك هاي خريد موفق و برخورد با فروشندگان سود جو ).
اطلاعات تماس: 09392096002
سخنران:
استاد سجاد زماني( مدرس مهارتهاي زندگي و هيپنوتيزم اريكسوني )

همايش ويژه " تكنيك هاي تغييرات فردي با متد NLP "
در همايش روز 24 شهريور ماه كه با همكاري سازمان فرنگي شهرداري تهران و فرهنگسراي آرارات برگزار ميشود، با ما به مهمترين سفر زندگي خود خواهيد رفت.

اگر بدنبال پاسخي براي سئوالات بالا هستيد، در اين همايش شركت كنيد.
در مطالب گذشته ليست ده كتاب پرفروش در زمينه برنامه ريزي عصبي كلامي يا NLP را حضورتان معرفي كرديم. به درخواست شما اينبار كتابهاي ترجمه شده از مترجمين بزرگ كشور را حضورتان ارايه مي نماييم.
در سالهاي اخير كتابهايي زيادي در زمينه NLP ترجمه شده است كه با مطالعه آنها به نازل و سطحي بودن مطالب پي برد. متاسفانه اين حوزه در سالهاي اخير بيشترين تحريف را در علوم تغييرات فردي شاهد بوده است. براي خوانندگان علاقه مند به اين حوزه پيشنهاد ميكنم، از آثار مترجمين صاحب نام كشور استفاده نماييد تا بتوانيد رسالت اصلي NLP را درك كنيد و از آن استفاده مفيد داشته باشيد.
جا دارد يادي شود از مترجمين زحمتكش كشور در زمينه ان ال پي. آقايان قراچه داغي- سوار دلاور- مجرد زاده كرماني و ساير عزيزاني كه آثاري فاخر را از خود به يادگار گذاشته اند.
1- كتاب ساختار جادو از ريچارد بندلر و جان گريندر.
2- كاربرد روانشناسي در زندگي عادي - نويسنده: استيو آندرياس
3- سرگذشت هركس در NLP - نويسنده : ريچارد بندلر
4- قصه درماني - نويسنده : ميلتون اريكسون
5- برنامه ريزي عصبي كلامي - نويسنده : جان اوكونور
6- مهندسي ذهن در بازاريابي
7- بليط موفيت - نويسنده : مك ميلان
8- ان ال پي در مديريت- نويسنده : رابرت ديلتز
9- روانكاوي در رويكرد nlp - نويسنده : ميلتون اريكسون
10- سلامتي با ان ال پي
داشت با دوربين بازي ميكرد و مدام عكس مي انداخت و فلش ميزد. يكي دوبار تذكر دادم كه اينقدر عكس نگيرد. باطري را در مياورد تا به شارژ بزند، به او ميگويم چرا ميخواهي شارژ كني. خنده اي شيطنت آميزي ميكند و ميگويد: ميخواهم تا شب هزارتا عكس بگيرم. ازش ميپرسم،انقدر عكس ميگيري،خراب ميشه. اون هم مقاومت ميكرد و ميگفت چند ماه است كه بلا استفاده افتاده، حالا كه من استفاده ميكنم ميگويي خراب ميشود.
ديدم راست ميگويد. من بيخودي حساس هستم. وقتي بررسي كردم ديدم ريشه در كودكي دارد. ما از نسلي بوديم كه كودكي نداشتيم و هميشه بزرگتر از سن خود بودن، افتخار ما بود. تازه بعضي از دوستان بينواي ما كه جزء تيزهوشان بودند، همين ته مانده كودكي را هم از دست دادند و هميشه فشار انتظارات والدين روي آنها بود. به آنها لباس هاي رسمي پوشاندن و شدند مايه فخر فروشي والدين در ميهماني ها.
اين اتفاقات دست به دست هم داد كه ما به كودكي كردن حساسيت داريم. برخي فكر ميكنند كه كودكان فعلي، فرزندان تاج دار هستند، اما بايد گفت آنها هم قرباني كمالگرايي ما والدين هستند و بايد به نوعي "زندگي نزيسته "ما را زندگي كنند. اگر در كودكي ما از امكاناتي محروم بوديم، آنها بايد جبران كنند و حتي رشته هاي تحصيلي كه براي ما آرزو بود را بايد بخوانند. بايد فرزندي موفق باشند تا به نحوي گذشته مارا جبران كنند.
حالا ميفهميم كه چرا تا ما را رها ميكنند، له له زنان ياد كودكي ميكنيم و با حسرت از آن ياد ميكنيم. شايد اگر كودكي را به رسميت مي شناختيم، امروز ديگر رفتار كودكان انقدر عجيب نبود و مقاومت نمي كرديم. اگر دنيا را كودكانه ببينيم و بتوانيم به راحتي از دام هاي خود ساخته مسخره رها شويم، بهتر بتوانيم كودك آزرده را دريابيم و حال خوب را تجربه كنيم.
در اواخر دهه هفتاد میلادی و پس از جنگ ویتنام بود که آمریکا با بحران های مختلفی دست و پنجه نرم میکرد. از دهها هزار سرباز کشته شده، تا بحران اقتصادی و مطالبات مردم...
در دوره ریاست جهوری آیزنهاور این مسائل یکی از بحرانی ترین دوزان را برای آمریکایی ها رقم زد. اما این مسائل چه ربطی به چاقی دارد؟ پس از اینکه آقای آیزنهاور با این بحران ها روبرو شد، به وزرای خود دستور داد راهکاری در نظر بگیرند. وزیر کشاورزی استراتژی را در نظر گرفت که خواسته یا ناخواسته، خیانتی بزرگ در حق مردم آمریکا و کشورهای دیگر که تین سبک و رژیم غذایی را جایگزین غذاهای خوب خود کردند، انجام داد.
او تصمیم گرفت با اعطای وام های کم بهره به کشاورزان، آنها را به تولید محصولات صنعتی و تغییر کشاورزی تشویق کرد. بسیاری از کشاورزان به تولید کنندگانی تبدیل شدند که مزرعه ای چند هکتاری داشتند و بیشتر محصوای که تولید میکردند " ذرت " بود. این روند ادامه پیدا کرد تا جایی که آمریکا به قطب تولید ذرت تبدیل شد. کار به جایی رسید که بیش از نیاز مردم، ذرت تولید شد. آنها درمانده بودند که با این همه ذرت چکار کنند.
شروع کردند این محصول را به فرآورده های مختلف مثل روغن ذرت، آرد و... تبدیل کردند. نتیجه این شد که دام ها و مرغ ها، از فرآورده هایی استفاده کردند که بصورت صنعتی تولید شده بودند. فست فودهایی تولید شدند که تمامی مواد بکار برده شده در آن، از ذرت ساخته شده بود و اینگونه شد که برای مصرف ذرت مازاد، مجبور شدند نسلی از غذاها را ابداع کنند که سرشار از مواد صنعتی بود و باعث چاقی زودرس در نسل دهه 90 آمریکا شد. تولد شوم فست فودها، از این برهه آغاز شد و ذائقه مردم به سمتی رفت که دوست داشتند زود سیر شوند و حجم زیادی از کالری ها را دریافت کنند.
غذاهایی که در چند دقیقه درست میشد و در پارکها یا در حال راه رفتن خورده میشد. در ظاهر تحول خوبی بود اما پس از چند سال گروهی از محققین دانشگاهها به این امر معترض شدند و مدارکی را افشا کردند که پرده از راز فست فودها برداشت. نسلی چاق و با مشکلات جسمی و عروقی پدید آمد که دلیل آنرا نمیدانست. امروزه آمریکایی ها و اکثر کشورهای دیگر که از این سبک غذا تقلید کردند، وامدار نسلی هستند که قربانی این غذاها بودند. در دهه نود میلادی، جنجال های بزرگی در محافل سیاسی آمریکا برپا شد که به وسیله لابی های اقتصادی و سرمایه دارن سرکوب میشد. کسانی که از این صنعت به ثروت رسیده بودند تا اکنون نیز هیچ مسئولیتی را قبول نمیکنند و نمیدانند که برسر مردم آمده است.
موقعی که نتیجه این مقاله را میخواندم واقعا تاسف خوردم که چرا باید قربانی سیاست های غلط عده ای باشیم. قصد ندارم مانند دایی جان ناپلئون همه چیز را به گردن استکبار جهانی بیاندازم. در کشور ماهم کم از این سیاست های غلط نداشتیم. بنزین های بی کیفیت، پارازیت ها و آنتن ها مخابراتی، چیزهایی هستند که شاید در آینده بهایی زیاد بخاطر آنها بدهیم.
نتیجه گیری: موادی که در آن برهه به دلیل تولیدات زیاد و مواد افزودنی باعث پدید آمدن این نسل چاق و مریض شد. اگر قرار است در کنار هم به نتایج خوبی برسیم و ریشه های چاقی بپردازیم باید تمام جوانب را در نظر بگیریم. همانطور که در مطالب مربوط به کاهش وزن گفتم، قصد دارم به تمام موارد ذهنی و بیرونی در پدیده چاقی بپردازم. در کنار این عوامل، تمرینهای ان ال پی نیز کمک خواهد کرد که تغییراتی پایدار را تجربه کنیم.
خیلی از افراد غصه گذشته نه چندان خوب خود را میخورند. به جرات میتوانم بگویم که در تمام دوره های ان ال پی که برگزار میکنم، کمرنگ کردن خاطرات بد در همه دانشجویان مشترک است. کمکی که در NLP میتوان انجام داد اینست که ذهن افراد را از گذشته خالی کنیم و جای خالی آنرا با چیزهایی پر کنیم که نسبت به آنها کششی قوی دارند.
شما دو انتخاب دارید. یا برنامه ریزی می کنید و برای حرکت در مسیری که میخواهید اقدام میکنید، یا سعی میکنید با این افکار و تجربه های ناخوشایند کنار می آیید. فرآیند نخست تفکر نام دارد و دومی، تحت تاثیر قرار گرفتن. میتوانید تحت تاثیر آنها قرار گیرید و هر روز به اضطراب شما افزوده شود و راه دوم اینکه فکر کنید و نقشه ای بکشید.
بازهم با تغییر تصاویر ذهنی و ایجاد تجربه ای جدید میتوانیم اثرات بد خاطرات را کمرنگ کنیم. در این تمرین باید یک تصویر ایده آل را با تصویر آزار دهنده جایگزین کنیم و در آینده آنرا مشاهده کنیم. با تمرین کمرنگ کردن خاطرات ناگوار میتوان از غصه خوردن فاصله گرفت. فردی را میشناختم که از خاطرات بد خود کلافه شده بود و میخواست از شر آن خلاص شود. از او پرسیدم وقتی خاطره بد به تو حمله میکند چکاری انجام میدهی؟ او گفت اول خودم را با چیزی مشغول میکنم و اگر نشد، کمی گریه میکنم و در مقابل آن ناتوان هستم. انگار به مشکل خود خو کرده بود.
در حین تمرین به او گفتم که قرار است جوابی متفاوت به خاطره بد بدهیم و جلوی آن بایستیم. بعد توضیح دادم که این رویدادها برداشت غلط ذهن است که بخاطر یک حادثه اتفاق افتاده و هیچوقت نمیتوان آنرا به تمام زندگی تعمیم داد. در نهایت با بررسی این فرآیند و تغییرآن در ذهن به نتیجه ای عالی دست یافتیم و پس از آن، در برخورد با آن مشکل، رفتاری کنترل شده و معمولی را از خود بروز میداد. این تمرین توسط ریچارد بندلر معرفی و با درصد موفقیت بالایی در دوره ها اجرا میشود.

همه افراد موفقی که میشناسم دو ویژگی مهم دارند. اول اینکه میدانند به کجا بروند و دوم اینکه آماده اند هرکاری که لازم است بکنند تا از جایی که هستند به جایی که میخواهد برسند. بازیکنان بزرگ گلف فقط و فقط تمرین میکنند. موسیقیدانان ساعت ها و روزها یک نت را مینوازند و هیجوقت نا امید نمیشوند. هروقت از آنان اشتباهی سر میزند، خیلی راحت میخندند و کارشان را آنقدر تکرار میکنند که موفق شوند.
بازیکنان از تمریناتشان فیلم تهیه میکنند و سعی میکنند تصویر فیلم را کپی کنند و بصورت آهسته دوره کنند. وقتی آنها حرکت بی عیب و نقص را مشاهده میکنند، خود را در آن وضعیت تجسم میکنند و بارها انجام میدهند. آنها وقتی موفق نمیشوند، احساس بدی پیدا نمیکنند و هرچه موفق تر میشوند به مرور حس بهتری پیدا میکنند. این حرکت باعث میشود که به سعی و تلاش اعتیاد پیدا کنند.
اما انسانهای معمولی وقتی اتفاقی را که دوست دارند رخ نمیدهد، حس بدی پیدا می کنند و باید گفت که نا امیدی هم به برنامه ریزی کافی نیاز دارد. در ان ال پی، متصل کردن احساس خوب به کارها، رویکردی رو به جلو را پدید می آورد که فرد میداند اگر چندبار هم نتیجه نگیرد خیلی مهم نیست و بالاخره میتواند موفق شود و حس خوب این نتیجه را درک کند.
همه ما در حال بازی و تمرین در زندگی هستیم. باید بدانیم که به بهترین نحو بازی کنسم. اگر سعی کنیم که به واسطه اجتناب از سختی ها و ناراحتی ها پیش برویم، عقب عقب حرکت میکنیم و نمیدانیم که قدم در چه راحی گذاشته ایم. اگر میخواهیم در زندگی خوشحال باشیم، باید یاد بگیریم که کارها را با خوشحالی انجام دهیم. شاد زیستن مستلزم آن است که به کاری که انجام میدهیم توجه کرده و از آن لذت ببریم.
باید این نکته را بدانیم که اگر برای انجام یک کار حق انتخاب بیشتری داشته باشیم، میتوانیم روش درست را انتخاب کنیم. حق انتخاب داشتن یعنی توانایی داشته باشیم که بیش از یک چیز را احساس کنیم. میتوانید این تمرین را انجام دهید که یک فرآیند یا کار را با چند روش تجسم کنید. اگر از کاری که میخواهید انجام دهید ترس دارید، میتوانید آن را در ذهن مرور کنید و ناخودآگاه را مجاب کنید که میتوان به موفقیت رسید.

در NLP برای اینکه بتوانید کانال های ترجیحی خود را پیدا کنید، تمرینهای مختلفی وجود دارد. تمرینی که من بیشتر در ردوه های مهندسی ذهن ارائه میکنم بدین شکل است که برای افراد یک منظره را تداعی میکنم و بعد از آن، دانشجویان میتوانند حدس بزنند که از کدام حس بیشتر استفاده میکنند. پیدا کردن کانال ترجیحی بسیار مهم است و در تمرینات به کمک ما می آید.
واما تکنیک یافتن اولویت حسی:
با تمام وضوح تصور کنید که در امتداد ساحل راه میروید. میتواند به خاطره شما مربوط باشد. از پنج حس خود استفاده کنید و با جزئیات به آن بپردازید. هر چه میبینید را توصیف کنید و رنگ آسمان، پرندگان، کف سفید، لباس رنگارنگ بچه ها و...
در مرحله بعد، حس شنیداری را شرح دهید. صدای آب و موج، صدای پرندگان و بوق یک کشتی در دوردست. همینطور ادامه دهید تا به پنج حس خود برسید. بوی نمک یا مزه آبمیوه. دقت کنید یکی از این حسها بردیگری برتری دارد و این همان اولویت حسی شماست.
توجه کنید که داشتن اولویت در یک بعد حسی به این معنا نیست که از دیگر حس های خود استفاده نمیکنید. همه ما برای پردازش اطلاعات از همه حس هایمان بهره میگیریم اما از بعضی بیشتر و از بعضی کمتر استفاده میکنیم. در تکنیک های آینده خواهیم گفن که تیپ شخصیتی ما میتواند مربوط به این حس ها باشد و در ارتباطات، سرنخ های مهمی ارائه کند.

در NLP تکنیک های فوق العاده ای وجود دارد که که میتوان با انجام دادن آنها تجربه ای جدید را از زندگی کسب کرد. یکی از این تغییرات، تغییر احساسات با جدا شدن از مشکلات است. بیایید باهم این تکنیک را مرور کنیم.
1- تجربه ای را بخاطر بیاورید که هنوز هم باعث ناراحتی و پریشانی شما میشود. ضمن یادآوری، مطمئن شوید که دارید آن را دوباره تجربه کنید. انگار که همین الان دارد اتفاق میفتد. همه چیز را از دید خودتان ببینید و همه آن احساسات را در درون خود زنده کنید. به صداهای درون گوش کنیدو این صدا میتواند گفتگوی ذرونی شما باشد که شاید منفی است و برای شما دردآور.
2- حالا وانمود یا تصور کنید که میتوانید از این تجربه، قدمی به عقب روید، طوری که بتوانید خود را در آنجا ببینید. مثل دیدن فیلم. کل صحنه را از خود دور کنید. دورتر و دورتر... دقت کنید، همینطور که این صحنه از شما دور میشود، چطور رنگ ها از بین میرود و جزئیات صحنه محو میشود. هر چقدر که لازم میدانید آنرا از خود دور کنید، تا جایی که تفاوت فاحشی در احساسات نسبت به آن اتفاق حس کنید.
نکته: میتوانید آن تجربه را همانجا رها کنید و یا حتی آنرا در فضا رها کنید و اجازه دهید در خورشید منفجر کند.
هنر ان ال پی اینست که با تغییر تصویر ذهنی، میتوان به سبک زندگی فوق العاده ای دست یافت. تمرین فوق را در مکانی آرام و راحت انجام دهید و چند بار تکرار کنید. میتوانید تجربه فوق را در زیر این مطلب بصورت دیدگاه با دوستانتان به اشتراک بگذارید.

مولانا میگویند پادشاه تو را برای این تو را به جهان فرستاد که کار مشخصی را انجام دهی. تو به آن سرزمین رسیدی ولی یکصد کار دیگر انجام دادی. اما اگر کاری را که بخاطرش به این دنیا آمده را انجام نداده باشی، مانند اینست که اثلا کاری انجام ندادی. پس ما برای این به دنیا آمده ایم که کار مشخصی را انجام دهیم و این کار هدف ماست.
اگر اینکار را انجام ندهیم، در اینصورت هیچ کاری انجام نداده ایم. بنابراین همه ما بصورت شهودی میدانیم که این یک حقیقت است و از کودکی این را میدانستیم که برای چه به دنیا آماده ایم و قرار بوده که چه کسی شویم. ما همواره میدانستیم که باید رشد کنیم و تکامل فردی پیدا کنیم و خود واقعیمان شویم. در هر دوره از زندگی باید این را پرسید که علائم روان رنجوری که در فرد ظاهر میشود، چگونه به او کمک می کند تا از وظیفه و کار اصلیش اجتناب کند؟
کسی که از زندگی لذت نمیبرد و سراغ مشاور میرود، میداند که چه کاری باید انجام دهد و مسئولیت چه جیزیهایی را به تعویق انداخته است و در این لحظات است که ما به سفرهای سطح بالاتر و متعالی تر قدم میگذاریم. ما همگی تجربه ای برای طبیعت هستیم. شاید هم یک ریسک یا قمار در عالم ناشناخته ها. وظیفه ما اینست که در این بازی حل شویم و توازن طبیعت را برهم نزنیم. بگذاریم این بازی مسیر خودش را در ما طی کند. همراستا شدن نفس با خود برتر و ایجاد یک توازن در زندگی خودآگاه و اینکه بتوانیم خود را باز ستانیم از روزمرگی ها و بی معنایی. این حالات در نیمه دوم عمر برای ما مشهمد تر میشود و سئوالات بزرگ زندگی آغاز میشود.

ریچارد بندلر در دهه 80 تکنیک اسکواش بصری را در ان ال پی ابداء کرد و در مواقعی که فرد نیاز به برنامه ریزی در زمینه هدفگذاری و موفقیت داشت، ارائه می نمود. این شیوه برای پر کردن فاصله خالی بین حالت کنونی و حالت مطلوب است. به وجود آوردن اشتیاق لازم برای ادامه حرکت به سمت هدف نیز از نتایج این تکنیک است.
وجه تمایز این تکنیک با تمرینهای دیگر هدفگذاری این است که شما را با نوعی حس خوشی مصنوعی رها نمیکند، بلکه به شما احساس قوی و مثبت میدهد تا با برداشتن قدم های مشخص، ابزاری ارزشمند برای تعیین مسیر درست است. تمرین زیر را در محیطی آرام و راحت به ترتیب انجام دهید.
1-نمایی واضح از خود درست کنید. همانطور که در حال حاضر هستید، با همه دشواریهایی که دارید.
2- خود را طوری تصور کنید که بر همه مشکلات غلبه کرده اید. رفتار و احساساتتان را تجسم کنید و با جزئیات مرور کنید.
3- هر یک از این حالات را در یکی از دستهای خود تصور کنید و دستها را بصورت کشیده در روبروی صورتتان قرار دهید. دستها نسبت به هم دارای فاصله هستند و این فاصله نشان دهنده محدوده نامعلوم بین دو حالت فوق است.
4- تصاویر و فیلم هایی از مراحل منطقی بین دو حالت بسازید. هر فیلم را صحنه به صحنه تنظیم کنید، هر چیزی را که لازم است تغییر دهید تا هر یک به مرحله بعد تبدیل شود.
5- بین این دو دست، حدود ده مرحله را تعبیه کنید و به فرآیندی واحد تبدیل کنید. چشم های خود را به آرامی ببندید.
6- دست ها را مشت کنید و کم کم به بدن نزدیک کنید و حالت جدید را به درون خود بکشید. در این حالت، احساسی جدید خواهید داشت .
7- این احساس خوب را در بدن به چرخش در بیاورید و اجازه دهید در تمام بدن جاری شود. همینطور که این کار را میکنید، ببینید که به کجا میخواهید برسید؟ قدم اول را بردارید و در ذهن به جلو بروید. سپس قدم دوم و سوم..
شرایط رسیدن به هدف را خوش ساخت کنید و با جملات مثبت بیان کنید. باید آنرا در یک بازه زمانی مشخص تعریف کنید. باید روزی ایده آل را تصور کنید و از خود بپرسید قبل ازشروع این مرحله، چه کارهایی را بایدا نجام دهید؟
پاسخ خود را یادداشت کنید....
کارهای پیچیده را بدین شکل به مراحل ساده تبدیل کنید و آنرا بارها مرور کنید.

در كيفيت ارتباطات روزمره اي كه با ديگران داريم،عوامل مختلفي درگير است كه ميتواند چگونگي آنرا شكل دهد. از ديدگاه خانم ويرجينيا ستير، در يك ارتباط پيام، محتوا و فرستنده نقش بسزايي دارند. حال چگونه اين پيام از طرف فرستنده با محتواي مشخص به گيرنده برسد، كيفيت ارتباط را تعيين ميكند. وقتي پيامي با فيلترهاي ذهني ما همخواني نداشته باشد، ذهن بطور ناخودآگاه آنرا حذف ميكند. اين مشخصه مغز جهت جلوگيري از انباشت اطلاعات غير ضروري در ذهن است.
مثلا اگر با دوستان خود در حال ديدن يك فيلم سينمايي باشديد و بعد از آن درباره ديالوگهاي آن از شما سئوال كنند، شايد بتوانيد تنها چند سكانس را توضيح دهيد. اين امر بخاطر فيلتر شدن اطلاعات و حذف اطلاعاتي است كه با باورها و علايق ما همخواني ندارد و در نهايت بقاي ما خواهد بود. حتي توجه نكردن به هياهوي مردم در خيابان و فراموش كردن برخي از خاطرات نيز به همين علت است.
ذهن تنها اطلاعاتي را حفظ ميكند كه بيشتر براي بقا و پايداري زندگي و اطلاعات روزمره دريافت ميشود. شايد در هنگام مطالعه به اين خاصيت مغز پي برده باشيد كه تنها جملات و تصاويري در ذهن شما ميماند كه به آنها علاقه مند باشيد يا قبلا درباره آن مطلالعه كرده باشيد.
تعميم:
از آنجايي كه ذهن به دنبال صرف كمترين انرژي و استفاده از ميانبر براي حل مسئله ميباشد، تمايل دارد اطلاعات ورودي را دسته بندي كرده و در كنار اطلاعات ديگر جاي دهد. حال اگر رويداد و رفتاري هم نزديك به اين دسته بندي و تجارب ما باشد، مغر ترجيح ميدهد آن رفتار يا رويداد را به تجارب قبلي ربط دهد. مثلا اگر شما دوران دانشگاه را در شهري گذرانده باشيد كه از مردم آن ذهنيت خوبي به جا نمانده است، اگر چند سال بعد با مردم همان منطقه برخورد داشته باشيد، ذهن شما همان برداشت را در رابطه با آنها خواهد داشت.
در برخي موارد هم شنيدن يك صدا يا ديدن حيواني نشانه ترس و احتياط است كه ما را از خطرات احتمالي بر حذر ميدارد. اما مسئله اي كه در ارتباطات اشكال ايجاد ميكند، تعميم افراطي است كه افراد با ديدن چند نشانه از فرد مقابل به نتيجه گيري ميرسند و قضاوت ميكنند.
تحريف:
فرض كنيد در يك جمع دوستانه، شما با يكي از دوستان آرام صحبت ميكنيد و مدام ميخنديد. فردي كه در مقابل شماست با تحريف اين رويداد تصور ميكند كه شما در حال مسخره كردن او هستيد. واقعيت اينست كه اطلاعات ورودي با نقشه ذهني تفسير و مقايسه ميشوند نه واقعيت.
در انتها اين نكته را خاطر نشان ميكنم كه هر يك از موارد فوق براي بقاء انسان و جلوگيري از صرف انرژي ذهن ما ضروري هستند ولي استفاده افراطي از هريك بنا به نقشه ذهني ما و برداشتهاي ناقص، آسيبهايي به ارتباطات وارد ميكند.
قبلا از نقش اندروفین در انواع اعتیادها گفتیم. هورمونی طبیعی که باعث حس رضایت و خوشحالی میشود. گاهی ما برای کسب حس لذت، دنبال ترشح این هورمون هستیم. یکی از این مواردی که ترشح این هورمون را به همراه دارد، خوردن است. ما در پی خوردن مواد غذایی گوناگون، تجربه های مختلفی را کسب کرده ایم و هر یک از این تجربه ها، مسیرهای عصبی را شکل داده است.
باور NLP بر اینست که وقتی مسیر عصبی در هر رفتاری شکل میگیرد، فرد بصورت ناخودآگاه به سوی آن رفتار کشیده میشود . مسیرهای عصبی تشکیل شده آنقدر ضحیم میشوند که بدون هیچ فکر کردنی آن رفتار را انجام میدهیم. این نکته را با مثالی توضیح میدهم. اگر از شما بپرسم که حاصل 2+2 چند میشود؟ به راحتی میتوانید جواب را بگویید، زیرا آنقدر تکرار شده است که در ناخودآگاه ثبت شده است و مسیر عصبی آن شکل گرفته است. حال اگر ضرب یک عدد سه رقمی در سه رقمی را از ما بپرسند، مدتها طول میکشد تا جواب را پیدا کنیم.
این روند بخاطر خاصیت طبیعی مغز است. برای اینکه هر روز مسیر خانه و اسم اطافیان را دوره نکنیم، ذهن باید در پی مسیر عصبی، تمام این وقایع را ثبت کند. حال اگر یک رفتار یا وقایع همراه با لذت و یک تجربه خوشایند باشد، زودتر در ذهن ثبت میشود. حالا اینها چه ربطی به عادات غلط ما و چاقی دارند؟
این اندروفین لعنتی
وقتی حرف از خوردن غذاهای لذیذی مثل همبرگر، انواع فست فودها، پیتزا و... میشود، بدون فکر کردن ذهن ما درگیر خاطرات خوش و حتی مزه آن غذا میشود. شرکت های تولید کننده این محصولات هم از این خاصیت مغز استفاده کرده و با تبلیغات مختلف، قصد دارند خاطره ای از این مواد غذایی را ثبت کنند. خاطره ای که هرگاه به آن فکر میکنیم، هورمون اندروفین ترشح و ما را به سمت آن هدایت کند.
حالا چطور میتوان این مسیر عصبی را حذف کرد؟ ما نمیتوانیم مسیرهای عصبی را حذف کنیم، بلکه به کمک تکنیک های NLP میتوانیم کشش ناخودآگاه را نسبت به آن غذا یا رفتار کم کنیم. هنر NLP اینست که با تغییر رویکرد و علاقه فرد نسبت به عادات نامطلوب، توجه آنان را به عادت دیگری معطوف میکند و رفتار سازنده ای را جایگزین میکند. دقت کنید ما نمیتوانیم یک رفتار را پاک کنیم، فقط میتوانیم اثرات آنرا کم کرده و حساسیت فرد نسبت به آنرا کاهش دهیم.
وقتی فردی به یک غذای خاص فکر میکند، لذتی که قبلا از آن سراغ داشته را تجربه میکند و بدون اینکه فکر کند، بصورت ناخودآگاه به سمت آن کشیده میشود ولی بعد از اینکه سیر شد، حس پشیمانی سراغ او می آید. در اعتیاد به مواد مخدر هم فرد همین تجربه را دارد. امروزه بررسی یک رفتار بصورت عمیق و شناخت ریشه های آن و استفاده از تکنیک های ماندگاری چون NLP میتواند نتایج خوبی را به همراه داشته باشد.
دن گیلبرت معقوله تغییر ار به زیبایی تعریف میکند. آنرا به فرآیند تولید محصول در کارخانه توصیف میکند. اشتباهی که ما در تفسیر روند زندگی و انتظاراتی که از دستاوردها داریم اینست که درحالیکه در مراحل میانی تکامل خود هستیم، انتظار کسب نتیجه نهایی و رسیدن به هدف خود هستیم. شاید هنوز وقت درک آن هدف و مواهب آن نرسیده باشد ولی ما اصرار میکنیم که حداقل به حس خوب هدف برسیم.
هدف را باید پروسه ای دید که با تکمیل شدن انسان کم کم بدست می آید. انسانی که خود هنوز ناقص است و هر روز قطعه ای به این پازل ناقص اضافه میشود، انتظار دارد به همه چیز برسد ولی اینکه برای رسیدن به آن چقدر آماده است، سئوالیست که باید از خود پرسید.
انسانها محصولی هستند که در کارخانه زندگی در حال ساخته شدن هستند. این خط تولید از لحظه تولد آغاز میشود و تا آخرین لحظه زندگی ادامه دارد. ولی ما گاهی اشتباها فکر میکنیم که در وضعیت نهایی هستیم. در حالیکه شخصی که شما امروز هستید، کاملا گذرا و دائما در حال تغییر و تکمیل است.
به اندازه همه اشخاصی که شما تا این لحظه بوده اید و اکنون نیستید....
تنها چیزی که در زندگی ما تغییر نکرده، همین تغییر است.
قصه درمانی میلتون اریکسون
در مطالب گذشته در خصوص میلتون اریکسون و متد قصه درمانی در ان ال پی مطالبی ارائه نمودیم. ریچارد بندلر و جان گریندر نیز از این متد بخوبی در تکنیک های NLP استفاده کرده اند. اریکسون تعبیر جالبی از روش های درمانی خود داشت. او میگفت من روزی چند بیمار را میبینم. برایشان داستانی تعریف میکنم و آنها به خانه خود میروند و روش زندگی خود را تغییر میدهند. اریکسون در حالت خلسه داستان های مبهمی را به بیمار میگفت و اعتقاد داشت که اگر بیمار داستان را فراموش کند، اثر بخشی آن بیشتر میشود.به اعتقاد او، خلسه حالتی است که در آن یادگیری و آمادگی برای تغییر ب هشدت افزایش میابد.
از کودکی ما دنیا را با قصه گویی پدران و مادران خود آغاز کرده ایم و با آنها انس گرفته ایم. قصه مجموعه ای از حواس ما را بکار میگیرد، اما در قصه درمانی یک روان درمانگر آگاه، هوشمند و خلاق به دلیل آشنایی با ساختار قصه با دقت علمی بیشتری تیر را به هدف میزند و قصه متناسب با وضعیت بیمار را میگوید. میلتون اریکسون بدلیل اعتقاد عمیق به ناخودآگاه انسان، میتوانست از قصه های مختلف برای درمان استفاده کند که نتایج شگرفی در پی داشت.
او در حال درمان از مکث ها، تن صدا حالت بدن و چیزهایی استفاده میکرد که در ناخودآگاه اثرگذار بود. روش درمان اریکسون را میتوان در پنج قالب نشریح کرد: 1- جلب توجه 2- تضعیف چارچوب ها و نظام باورها 3- بررسی ذهن ناهوشیار 4- پردازش ذهن ناهشیار 5- پاسخ هیپنوتیزمی.
راپورت: کلمه راپور به معنی ارتباط موثر نیز روشی بود که او انجام میداد. ارتباط موثر یعنی یک رابطه میان بیمار و پزشک که در آن بیمار احساس امنیت خاطر میکند و با عتماد بنفس بیشتری به درمان جواب میدهد. اریکسون برای جلب توجه بیمار از او سئوالات متعددی میکرد و برایش لطیفه و داستان تعریف میکرد. داستانهای او انتهایی موفق و آموزنده داشتند.
در روش میلتون که به ابهام گویی معروف است، همکاری بین بیمار و درمانگر مانند کامل کردن مکعب روبیک است که در آن هر دو نقشی فعال دارند. اگر کسی داستان های او را در حالت معمولی میشنید، آنها را کلیشه ای ، چرند و بی فایده توصیف میکرد، اما در شرایط هیپنوتیزم هر کلمه معنایی فراتر پیدا میکند و داستان میتواند اسباب روشنگری شود.
برای سفر چه چیزهایی را برداشته ای؟
چه ابزارهایی را داری؟
NLP یکی از بهترین ابزارها را در اختیار تو قرار میدهد که در بسیاری از موارد به کمک تو خواهد شتافت.

این فرآیند را اصطلاحا " ویژن زندگی" مینامند. ویژن یعنی اینکه در بستر زمان، خودت را در شرایطی میبینی؟ آینده ات را چگونه تصور میکنی؟ این رویداد را با مثالی حضورتان توضیح میدهم. فرض کنید شما نویسنده داستانی هستید که قرار است در یک سوم پایانی داستان، قهرمان داستان از همسرش جدا شود.
بنابراین شما مجبور هستید از میانه داستان، کم کم شروع کنید روال داستان را شکل دادن و روابط این دو را مشوش کنید تا ذهن مخاطب را آماده کنید که در نهایت با جدایی آنها شوکه نشود. قصه زندگی ماهم درست شبیه این داستانهاست. اگر نویسنده رمان، برای قهرمان داستانش یک فرجام شوم را در نظر بگیرد، مجبور است از ابتدا قصه را طوری پیش ببرد که در نهایت، ثهرمان داستان به همان فرجام شوم دچار شود.
اگر چشم اندازی که شما برای زندگی و آینده خود دارید، سراسر شکست و ناکامی است، این چشم انداز روی اکنون شما هم اثر گذار است و شما از هم اکنون شروع می کنید به تجربه کردن شکست. اگر قرار است در صفحه 150 داستان افسرده شوید، حالا که در صفحه 120 داستان زندگی هستید، خودتان را خموده و بی حال کنید تا برای آن افسردگی آماده شوید.
بسیار اتفاق می افتد که در دوره های مهندسی ذهن به دانشجویان تمرین ویژن را توضیح میدهم و میبینم که آنها داستانی غم انگیز از زندگی را برای خود نوشته اند و بخوبی آنرا کارگردانی میکنند. در nlp تمرین تغییر تصویر ذهنی در خط زمانی فرد، کمک شایانی به بهبود چشم انداز ما از زندگی میکند.
اگر ما تصویری خوب و سازنده از آینده در نظر داشته باشیم، در اکنون هم تاثیرگذار خواهد بود. بقول نیچه: شما مولف کتاب زندگی خودتان هستید. جوری بنویسید که حوصله تان سر نرود.