در يكي از كلاس هاي آموزش ان ال پي وقتي به مبحث دام هاي ذهني رسيديم، من يكي از تجربياتم در زمينه هدف گذاري نا موفق را براي دانشجويان بازگو كردم. يادم هست در يك برهه يك ساله به شدت به يادگيري ساز سنتي پرداختم و به نتايج خوبي رسيدم. پس از آن به اجراي چند كنسرت كوچك پرداختيم. در ظاهر همه چيز خوب بود ولي ناگهان آنرا رها كردم و انگار جذابيتي برايم نداشت. انگار اشباء شده بودم.

همه ما از اينگونه تجربيات داشته ايم. در برهه اي به اهدافي دست پيدا ميكنيم و موفق ميشويم اما انگيزه اي براي ادامه نداريم و شكست ميخوريم. پس از اينكه با معقوله دام هاي ذهني آشنا شدم به علل موفقيت خود در برخي مواقع پي بردم.

اينجا سئوال پيش مي آيد كه چرا خيلي از مردم اول به موفقيت دست پيدا مي كنند و بعد شكست ميخورند؟ يك دليل مهم اين است كه ما فكر ميكنيم كه موفقيت يك خيابان يكطرفه است و ما هركاري براي رسيدن به آن را انجام ميدهيم، ولي وقتي به آن مي رسيم تصور ميكنيم همه چيز تمام شده و در منطقه امن خود به استراحت مي پردازيم. در اين حال تمام كارهايي كه براي رسيدن به موفقيت انجام داده بوديم را متوقف ميكنيم و طولي نمي كشد كه در سراشيبي مي افتيم.

در برهه اي براي رسيدن به موفقيت سخت تلاش ميكنيم ولي بعد متوقف مي شويم و چون فكر مي كنيم “‌به چيزي كه ميخواستيم رسيده ايم” و از الان ديگر به استراحت مي پردازم.

 

ادامه مطلب...