كانال تلگرام ان ال پي سجاد زمانی
كانال تلگرام خانه ان ال پي ايران telegram.me/iranlp
كانال تلگرام خانه ان ال پي ايران telegram.me/iranlp
ثبت نام دوره های آموزش مربیگری با سرفصل های آکادمی جهانی و انجمن های بین المللی زیر نظر استاد سجاد زمانی در شروع شد. همانطور که در تقویم آموزشی موسسه خانه ان ال پی ذکر شده است، دوره های تخصصی nlp بصورت حضوری و غیر حضوری در طی سال برگزار می گردد و در دوره آخر که در آذرماه سال 1400 برگزار شد، شرکت کنندگانی از یزد، اصفهان، شیراز، مشهد، ارومیه، ترکیه، مشهد، اراک، لرستان، آبادان، ساوه، تهران، کرج و... حضور یافتند.
شرکت کنندگان دوره های تربیت مدرس پس از گذراندن این دوره می توانند در شهر خود بعنوان مدرس موفقیت فعالیت نمایند و از پشتیبانی های خانه ان ال پی ایران بهره مند شوند. البته فعالیت در این زمینه پس از اخذ مجوزهای لازم از سوی مراجع ذیصلاح امکان پذیر خواهد بود.
یکی از خدمات خانه nlp ایران برگزاری دوره های تخصصی تربیت مدرس می باشد. در سالهای گذشته بسیاری از شرکت کنندگان دوره های تربیت مربی از شهرهای تهران، شیراز، مشهد، اصفهان، تبریز و کشورهایی چون ترکیه، آلمان ، سوئد و استرالیا در دوره های تخصصی nlp شرکت کرده اند. پس از حضور در این دوره های شما میتوانید توانایی تدریس اصول ان ال پی را پیدا کنید و پس از اخذ مجوزهای لازم ار مراجع قانونی به فعالیت بپردازید.
اگر شماهم می خواهید بعنوان سخنران انگیزشی به فعالیت بپردازید، در این دوره به نحوه تبدیل شدن به سخنران موفقیت و انگیزشی خواهیم پرداخت. شما می توانید پس از گذراندن دوره به سازمان های ذیربط در زمینه اعطای مجوز تدریس مراجعه کنید و پس از طی مراحل قانونی به تدریس در شهر خود بپردازید. ذکر این نکته ضروری است که حوزه اختیارات موسساتی آموزشی نظیر خانه ان ال پی ایران در زمینه آموزش می باشد و نه دادن اختیارات تاسیس موسسه و تدریس لذا چنانچه موسسه ای تحت هر عنوان به چنین ادعایی بپردازد، متخلف شناخته می شود.البته در طی دوره های آموزشی شرکت کنندگان را با ارگان های ذیربط آشنا می کنیم تا روند کسب مجوز تسریع یابد.

سطح اول: مقدماتی یا تکنسین
سطح دوم: پرکتیشنر
سطح سوم: مستری
سطح چهارم: مستر ترینر
موسس خانه ان ال پی ایران
نویسنده کتاب زمانی برای تغییر
برگزار کننده دوره های تخصصی nlp در سازمان هایی چون شرکت ملی نفت، بانک آینده، بیمه دی، بیمه پاسارگاد، شرکت چینی مروارید، شزکت غدیر و شبکه اول سیما
مشاور کسب و کار
مدرس تحلیل رفتار متقابل
برای مشاهده گزارش جشن فارغ التحصیلی دوره 1400 در دانشگاه الزهرا به لینک زیر مراجعه کنید:
دوره آنلاین آموزش NLP در بانک آینده برای بیش از 800 نفر از مدیران، معاونین و کارکنان شعب مختلف برگزار شد. در این دوره غیر حضوری سجاد زمانی بعنوان مدرس دوره به آموزش تکنیک های کاربردی ان ال پی در محیط کار پرداخت. در سالهای اخیر استقبال از دوره های آموزش ان ال پی در سازمان های پیشرو در ایران و سایر کشورهای جهان در حال رشد است.
خانه ان ال پی ایران نیز بعنوان یکی از مجموعه های شناخته شده در زمینه آموزش دوره های تخصصی ان ال پی در سازمان و محیط کار و با سابقه برگزاری دوره های مختلف در شرکت هایی چون شرکت بیمه دی، شرکت ملی نفت، صدا و سیما، بیمه پاسارگاد و.... گامی بلند در جهت افزایش عملکرد کارکنان سازمان ها برداشته است. لذا جهت برگزاری کارگاه های روانشناسی صنعتی و دوره های تخصصی nlp و ta در سازمان خود با ما تماس بگیرید.
گزارش کامل برگزاری دوره را در لینک زیر ببینید:
کارگاه لاغری با ان ال پی
ثبت نام دوره ان ال پی
ادامه مطلب چگونه کتاب بنویسیم؟
سجاد زمانی مولف اين كتاب تجربیات برگزاري دوره ها و همایش های مختلف را ذكر كرده است.
برای دستيابی به موفقیت باید باورهای محدود را شناسایی و سپس باورهای مفید را جایگزین كرد. در این كتاب به مباحث چگونگی هدفگذاری و ارتباط موثر نيز دست خواهيد يافت.
براي تهيه كتاب كليك كنيد كتاب ان ال پی
جهت دانلود کلیلک کنید
افراد دیداری دارای چه مشخصاتی هستند؟
کارگاه رفع خجولی و کمرویی با متد ان ال پی
جهت رزرو و اطلاعات بیشتر کلیک کنید
اگر درونگرا هستید فقط با3 ساعتآموزش، لحظه شماری خواهید کرد تا در هر جمعی صحبت کنید.
کارگاهی متفاوت همراه با اجرای تمرینهای کاربردی و شاد توسط شرکت کنندگان.
در کارگاه فوق با استفاده از متدهای ان ال پی به بررسی ریشه خجولی می پردازیم و تصویر ذهنی نسبت به این معزل را تغییر می دهیم.
.
در فایل صوتی زیر درباره این گفتگو توضیحاتی را ارائه کرده ام که از شما دعوت میکنم به آن توجه بفرمایید.
همه ما از اينگونه تجربيات داشته ايم. در برهه اي به اهدافي دست پيدا ميكنيم و موفق ميشويم اما انگيزه اي براي ادامه نداريم و شكست ميخوريم. پس از اينكه با معقوله دام هاي ذهني آشنا شدم به علل موفقيت خود در برخي مواقع پي بردم.
اينجا سئوال پيش مي آيد كه چرا خيلي از مردم اول به موفقيت دست پيدا مي كنند و بعد شكست ميخورند؟ يك دليل مهم اين است كه ما فكر ميكنيم كه موفقيت يك خيابان يكطرفه است و ما هركاري براي رسيدن به آن را انجام ميدهيم، ولي وقتي به آن مي رسيم تصور ميكنيم همه چيز تمام شده و در منطقه امن خود به استراحت مي پردازيم. در اين حال تمام كارهايي كه براي رسيدن به موفقيت انجام داده بوديم را متوقف ميكنيم و طولي نمي كشد كه در سراشيبي مي افتيم.
در برهه اي براي رسيدن به موفقيت سخت تلاش ميكنيم ولي بعد متوقف مي شويم و چون فكر مي كنيم “به چيزي كه ميخواستيم رسيده ايم” و از الان ديگر به استراحت مي پردازم.
اعتماد به نفس یک ابزار روانی نسبتا ساده است که قدرت های بزرگ را فراهم می کند، پس چرا رسیدن به آن برای اکثر مردم بسیار دشوار است؟ در ان ال پی ساختن فرآیند اعتماد به نفس بصورت مرحله ای و برنامه ریزی شده است. بدین صورت که فرد با قرار دادن خود در شرایط واقعی و مشخص نمودن واکنشی که نشان خواهد داد، به بررسی رفتار خود میپردازد. سپس خود را در حالت ایده آل میبیند و تمامی احساساتی که خواهد داشت را تجسم میکند. با انجام این تمرینات، فرد با قرار گرفتن در شرایط واقعی، رفتاری مناسب بروز خواهد داد. استفاده از تکنیک لنگر اندازی یا آنکورینگ نیز یکی از مراحل افزایش اعتماد بنفس است.
آیا کودکی خود را بیاد می آورید؟ در آن دوران اعتماد به نفس شما چگونه بود؟ انسانها در سالهای اولیه زندگی خود دارای اعتماد بنفس بالایی هستند و احساسات وخواسته های خود را به راحتی بیان میکنند زیرا از قضاوت شدن و خوب دیده نشدن هراس ندارند. اما در سالهای بعد نقش انتظارات و قضاوت های اطرافیان پر رنگ تر میشود و فرد قبل از انجام هرکاری، ابتدا واکنش اطرافیان را تجسم میکند و در صورت داشتن تصویری مثبت از خود، به آن کار دست میزند.
اما چگونه اعتماد به نفس کار می کند:
اعتماد به نفس بصورت یک چرخه کار میکند. یک رویداد اتفاق می افتد و احساسی پدید می آید و ما به طبع آن به این اتفاق پاسخ میدهیم. فرآیند ساده است. پاسخی که میخواهید به رویداد بدهید را عوض کنید تا احساس شما نیز تغییر کند. با لنگر اندازی و نشانه گذاری بدن نیز میتوانید احساسات خود را تقویت کنید. بدین صورت که با یادآوری لحظات درخشان زندگی خود، میتوانید احساس خوبی را پدید آورید و به اعتماد بنفس دست یابید. در نهایت تصویری از خود در آینده تجسم کنید که دارای اعتماد بنفس هستید و حس خوبی دارید.
چرخه اعتماد به نفس منفی: اگر اولین بار افراد جدید را ملاقات میکنیم، احساس من چگونه خواهد بود؟ نحوه پذیرش آنها چگونه خواهد بود؟ در ذهن فرد به محض دیدن اینگونه شرایط یک نشانه منفی که قبلا نصب شده است فعال میشود. یعنی ما نسبت به یک جمع یا فرد خاصی شرطی شده ایم به محض قرار گرفتن در آن موقعیت، احساسات منفی در ما فعال میشود.
یکی از تکنیک های ارائه شده در دوره های ان ال پی NLP کنترل احساسات و اشراف لحظه به لحظه به وضعیت بدنی و فکری خود است. آیا همیشه از حال خود اطلاع دارید؟ حالت ذهن ما پیوسته تغییر می کند و یکی از معدود چیزهایی است که میتوانیم به آن تکیه کنیم. وقتی تغییر حالت می دهید، تمام دنیای شما عوض میشود. اغلب گفته میشود احساسات به دور از کنترل آگاهانه ما قرار دارند اما در ان ال پی تلاش میشود در حیطه آگاهی قرار گیرد. اگر احساسات را یک کوه یخی در نظر بگیریم، شرایط جسمی و فرآیند ذهنی مانند نود درصد کوه هستند که در آب هستند و ما آنها را نمیبینیم. تلاش برای تاثیر گذاشتن بر احساسات بدون تغییر دادن حالت، اقدامی بیهوده است. همانند این می ماند که بخواهیم بخش بیرون زده کوه یخ را اره کنیم. هرچه سر بیرون زده کوه یخ را اره کنیم، بخش دیگری از آن بیرون میزند و این کاری است که اغلب به کمک دارو و مواد مخدر می خواهیم آنرا انجام دهیم.
احساساتی که بصورت عادت در درون ما نهادینه شده اند می تواند روی چهره و حالت بدن ما تاثیر بگذارد زیرا فرد متوجه نمی شود که چگونه احساسات فیزیولوژی او را شکل می دهند.
تمرین:
لحظه ای به یکی از تجارب لذت بخش زندگی خود بیندیشید، به زمانی فکر کنید که احساس خوبی داشتید. تصویر این تجربه خوشایند را در ذهن خود تداعی کنید. آنرا بارها در ذهن خود تجربه کنبد. در حین مشاهده این تجربه به صداهای اطراف و احساسات خود توجه کنید. هنگامی که این احساسات به اوج خود رسید به لحظه حال بازگردید.
به تغییر حالتی که در شما ایجاد شده است به ویژه به تغیییر حالت بدن طرز تنفستان توجه کنید. دقت کنید تجربه های گذشته برای همیشه از یاد نمی روند. به کمک این تجربه ها میتوانید در لحظه اکنون احساس بهتری پیدا کنید. وقتی به کمک ذهن بتوانیم تصاویر و صداهای گذشته را بازآفرینی کنیم، میتوانیم به آنها عینیت بخشیده و حس خوبی را تجربه کنیم.
حالا به یک تجربه ناخوشایند فکر کنید. بسیار خوب حالا چه می بینید؟ چه می شنوید؟ چه احساسی دارید؟ روی این احساسات ناخوشایند وقت صرف نکنید. به لحظه حال بازگردید و ببینید که این احساسات چه اثری بر روی شما گذاشته است. به تفاوت تنفس و حالت بدن توجه کنید. حال برای تغییر حال خود به یک فعالیت بدنی بپردازید و ذهنتان را به موضوعی متفاوت معطوف کنید.
در ان ال پی تغییر وضعیت بدن و فکر کردن به خاطرات خوشایند میتواند به تغییر احساسات کمک کند. این تمرین را میتوانید در مواقع کسالت بار و هنگامی که افکار منفی به شما هجوم آورده اند استفاده کنید. هرگاه به حوادث و تجربیات ناخوشایند فکر میکنید، این افکار از طریق ذهن به عضلات و طرز تنفس انتقال میابد و انباشته میشود. افراد افسرده بدون اینکه بدانند، احساسات منفی را به مدتی طولانی در خود زنده نگه میدارند . در NLP باور براین است که انسانها میتوانند به اراده خود حالات احساسی شان را تغییر دهند.
مثلا ممکن است احساسات منفی ر اتجربه کنیم اما در همان لحظه خبری مسرت بخش به شما برسد و روحیه تان تغییر کند. به جای آنکه به حوادث بیرونی واکنش نشان دهیم، میتوانیم به وضعیت روانی خود تمرکز کنیم و بیاد داشته باشیم این ما هستیم که میتوانیم روحیه خود را تغییر دهیم.
ان ال پی NLP باور دارد همه افراد امکانات کافی برای تغییر وضعیت زندگی خود را دارند، کافیست به منابع درونی و ناخودآگاه تمرکز کنید. در این مطلب قصد داریم تکنیک نظر به درون و ریلکس کردن را قبل از کارهای روزمره را تشریح کنیم. با استفاده از تکنیک های آرام سازی میتوانید با درون خود بیشتر ارتباط برقرار کنید و آرامش را بیشتر تجربه کنید.
در جایی ساکت و آرام بنشینید و چشمانتان را آرام ببندید. آماده باشید تا به سفری به سوی اعماق ناخودآگاه بروید. اقیانوسی بزرگ و آبی و بی انتها را تصور کنید. سطح آب از امواج پر تلاطم و مرغ های ماهی خوار پر است. تلاطم و هیاهوی دریا همانند افکار مزاحم و احساسات ناخوشایند در ذهن تو هستند و در این لحظه شما باید از نقش مخرب آنها آگاه باشید.
در این هنگام چند نفس عمیق بکشید و با تکنیک تصور خلاق سعی کنید حس خود را تغییر دهید. به کف دست خود نگاهی بیاندازید و سنگریزه ای را در کف دست تصور کنید. حالا آنرا طوری رها کنید تا به عمق دریا سقوط کند. به فرو رفتن سنگ در آب نگاه کنید و حرکت آنرا دنبال کنید.
بدنبال آن به عمق آب فرو روید و عمق خلسه خود را افزایش دهید. در این حالت کم کم آرامش شما بیشتر میشود و از هیاهوی سطح دریا خبری نیست. به اطراف خود بنگر و موجودات را در آرامش و سکوت تماشا کنید. تا جایی که امکان دارد عمیق تر و پایین تر بروید. گاهی به بالای سر خود نگاهی بیاندازید، آن بالا در سطح آب غوغایی است اما تو در عظمتی بیکران و در آرامشی ژرف و امنیت هستی.
جایی در کف دریا بیاستید و به سنگ ریزه را تماشا کنید. حالا صدای اطراف را گوش کنید و بی هیچ هیجانی از آرامش بوجود آمده لذت ببرید و مدتی در این حالت بمانید. اگر در این حالت فکر ناخوب یا هیجانی سراغ شما آمد، به آن لبخندی بزنید و به سفر خود ادامه بدهید.
درون صدفی یک مروارید وجود دارد که با باز کردن صدف به آن میرسید. این مروارید همان آرامشی است که بدنبال آن بودید. این هدیه را با خود به سطح آب بیاورید و هرگاه به آن نگاه میکنید به آرامشی که در گذشته تجربه کرده اید خواهید رسید.
در ساحل با آرامش بنشینید. خوب گوش کنید، صدای درونتان را میشنوید؟ کسی را میبینید که شاید شبیه شما باشد. شاید حرفهایی برای شما داشته باشد. کمی در کنارش بمانید و به حرفهایش گوش کنید. این تکنیک را به مدت ده روز تکرار کنید و هربار عمق خلسه را افزایش دهید. خواهید دید با تمرکز به وضعیت بدنی و تنفس خود و تجسم مثبت، آرامش بیشتری را تجربه و بهتر میتوانید فکر کنید.
تکنیک های مختلفی جهت دستیابی به اهداف در ان ال پی وجود دارد که فرد را باتوجه به توانایی های شخصی، میتواند به آنها دست یابد. اگر ندانید به کجا میروید، رسیدن به مقصد دشوار است. در داستان آلیس در سرزمین عجایب جمله قابل تاملی وجود دارد که در یاد من مانده است. وقتی آلیس به سر دوراهی میرسد، از گربه سئوال میکند که ممکن است به من بگویید از کدام سمت باید بروم؟ گربه جواب داد: بستگی به این دارد که کجا میخواهی بروی.
آلیس گفت: آنقدرها مهم نیست که به کجا بروم...
گربه گفت: در این صورت مهم نیست که از کدام سمت بروی...
هرچه خواسته خود را دقیق تر اعلام کنید، و هرچه مغز خود را بگونه ای برنامه ریزی کنید که امکانات و احتمالات را بفهمید، امکان به هدف رسیدن شما بیشتر میشود. از کجا میدانید که چه میخواهید؟ برای انجام این کار قواعدی وجود دارد. رسیدن به آنچه میخواهید از نرسیدن به آنچه نمی خواهید ساده تر است. به عنوان مثال لحظه ای به فیل صورتی فکر کنید. حالا در حالی که این مطلب را میخوانید، فیل صورتی را فراموش کنید. حالا فکر کنید که فردا چه کاری میخواهید بکنید...
برای اینکه فکر فیل صورتی را از سرتان بیرون کنید باید به موضوع مثبت دیگری بیاندیشید. برای اینکه از کاری اجتناب کنید، باید تمام توجه خود را به آن معطوف کنید. در برابر هر چیزی مقاومت کنید، پابرجاتر میشود. به همین دلیل است که ترک سیگار تا این اندازه دشوار میشود. برای ترک سیگار باید پیوسته به آن فکر کرد.
آیا برای رسیدن به هدف از منابع لازم برخوردارید؟ به چه چیزهایی احتیاج دارید؟ این منابع ممکن است درونی(مهارتهای ویژه، استعداد خاص) یا بیرونی باشد. هدف باید اندازه مناسب داشته باشد. اگر هدفی که انتخاب می کنید بیش از اندازه توان شما باشد، آنرا به اهداف کوچکتر تقسیم کنید. مثلا اگر هدف شما قهرمانی در رشته ورزشی خاصی تا هفته آینده باشد، این هدف بیش از اندازه مبهم است.
میتوانید از منابع بیرونی مطلع شوید. شاید به یک مربی حرفه ای نیاز داشته باشید، ویا تمرینات منظم و تجهیزات ورزشی. از سوی دیگر شاید هدف خیلی جزئی و بی اهمیت باشد به طوری که انگیزه ای در شما بیدار نکند. مثلا تمیزکردن خانه هیجانی تولید نمیکند. قبل از مشخص نمودن هدف از خود بپرسید اگر به این هدف برسم چه سودی عاید من میشود و به یک مرحله بالاتر بروید و مراحل بعدی هدف را ترسیم کنید.
به علائمی که خبر از دستیابی شما به هدف را میدهند توجه کنید. تصور کنید در موقع رسیدن به هدف چه حسی خواهید داشت؟ خود را چگونه می بینید؟ آیا تردیدی وجود دارد؟ به احساسات خود توجه کنید، اگر حس خوبی به هدف خود ندارید بدانید که بخشی از وجود شما مخالف است و باید از ناخودآگاه خود علت مخالفت را سئوال کنید.
اکنون در هدف تجدید نظر شده است و موقع دست بکار شدن است. آخرین مرحله اقدام کردن است. یک سفر طولانی با برداشتن اولین قدم شروع میشود. اگر هدف درست و باقاعده باشد، در دسترس و انگیزه بخش است و به احتمال زیاد تحقق می پذیرد.
همچنين سازمانها ميكوشند تا با برندسازي موثر، مشتري وفادار را با خود همراه كنند. در اين حالت هزينه تبليغات مجدد جهت جذب مشتري بطور فزاينده اي كاهش ميابد. از طرف ديگر، مشتري وفادار به نوبه خود ميتواند به تريبون ما تبديل شود و محصول ما را تبليغ كند. اما ارتباط بين فروشنده و مشتري به راحتي شكل نمي گيرد و تابع عوامل مختلف است. فروشنده اي ميتواند موفق باشد كه دغدغه، سلايق و انگيزه مشتري را بداند.
در ان ال پي NLP باور بر اين است كه ما نميتوانيم ارتباط برقرار نكنيم، پس با زبان بدن و لحن، پيام خود را به مشتري ارسال ميكنيم. در اين حالت مشتري نيز برداشت خود را خواهد داشت. در بعضي مواقع فروشنده به اشتباه فكر ميكند كه پيام مثبتي به مشتري داده است، اما مشتري از علائم غير كلامي برداشت ديگري خواهد داشت. پس بايد بدانيم " معناي ارتباط ما با مشتري، واكنشي است كه نشان ميدهد" در ارتباط مهم اينست كه مشتري چه برداشتي از حرف هاي ما بكند.
وقتي فروشنده دچار روزمرگي شود و از پاسخ دادن هاي مكرر خسته شود، ديگر همانند گذشته نميتواند به مشتري حس " خاص بودن" بدهد و با اولين سئوالي كه فروشنده ميپرسد، او همانند يك صداي ضبط شده شروع به صحبت ميكند و مشتري ميفهمد كه به او هم همانند صد نفر قبل است. اين حس بدي كه در مشتري ايجاد ميشود بسيار خطرناك است.
فرض كنيد شما وارد مطب دكتر ميشويد و به محض گفتن يك علامت از بيماري خود، او شروع به نوشتن نسخه ميكند و ديگر سئوالي از شما نمي پرسد. در اين حالت چه حسي به شما دست ميدهد؟ سال 2002 يك آزمايش در اين خصوص انجام شد و مشخص گرديد افرادي كه نزد پزشك خود ميروند و او با بيمار برخورد خوبي دارد و به حرف هاي او گوش ميدهد، بهبود سريع تر و رضايت بيمار بصورت محسوسي افزايش پيدا مي كند.
در دوره هاي مهندسي فروش بسيار به اين مطلب اشاره ميكنم كه به واكنش هاي مشتري بسيار دقت كنيد. مثلا اگر درباره محصول خود صحبت ميكنيد و وقتي به قيمت ميرسيد مشتري با نفس عميق و رها كردن خودكار خود ديگر به حرف هاي شما گوش ندهد، بايد روند صحبت و ميزان دريافت هزينه را تغيير داده تا با اينگونه پيشنهادات او به مذاكره بازگردد.
تكنيك هاي ان ال پي ميزان تيزحسي ما را بالا ميبرد و ابزاري در اختيار ما قرار ميدهد كه بتوانيم از تمام ظرفيت هاي خود به بهترين نحو استفاده كنيم. با شناخت تيپ هاي مختلف شخصيتي كه NLP ارائه ميدهد، ميتوان به نتايج مفيدي در فروش رسيد.
ان ال پی در تغییر رویکرد افراد نقش بسزایی دارد. فردی را در نظر بگیرید که خواهان تغییر پایدار است ولی به محض تصور شرایط جدید، دچار اضطراب میشود. در NLP این حالت را ترس از تغییر میگویند. در اینجا سئوال پیش می آید که آیا تغییر همیشه ترس را به همراه دارد؟ باید توجه داشت که هراس در هنگام مواجهه با تغییر طبیعی است. فرآیند تغییر غالبا با دئره ای از انقطاع و ناراحتی شدید همراه است و در نتیجه افراد برای استقبال و قبول تغییر مردد میشوند. آنها نمی خواهند واقعیت جدید را بپذیرند زیرا این به معنای رها کردن شرایط قدیمی و آشنا است. آنها از تغییر میترسند زیرا تغییر غالبا به شکل هرج و مرج ظاهر میشود و چشم انداز آینده نامعلوم و مبهم به نظر میرسد.
شخصی که خود را لایق تغییر نمیداند، در واقع خود را خارج از شرایط تغییر میبیند. تکنیک یگانگی با باور در NLP به بررسی این شرایط میپردازد. به منظور جذب ویژگی های جدید و عادت کردن به شرایط، فرد باید با تغییر ادغام شود و مدتی را با آن همراهی کند و با هنجارهای نو تطابق پیدا کند. پس از آن میتواند به مرحله بعد برسد که به این حالت وضعیت "همیشه در تغییر بودن" میگویند.
در ان ال پی به تغییر تصویر و تغییر کیفیت فرعی آنها می پردازیم و فرد را در شرایط ذهنی و خط زمانی زندگی (TIME LINE) با آینده به ظاهر مبهم، ماجه میکنیم. در این حالت فرد شرایط آشنا را ملاقات میکند و واکنش منفعلانه کمتری به تغییر نشان میدهد. اگر شما به آنچه موجب هراس شما میشود خوب بنگرید و از آن نگریزید تا آنکه پس از مدتی برایتان آشنا شود، میتوانید آنرا به معادل متضادش یعنی شجاعت تبدیل کنید. شجاعت به معنی نبود ترس نیست، شجاعت یعنی مستقیما باترس مواجه شدن و داشتن ایمان و باور به فرآیند تغییر تا پایان آن.
شجاعت موقعی خود را نشان میدهد که شما احساس می کنید به نحوی خود را وارد مخاطره ای کرده اید خصوصا با انتخاب مسیری خاص در برخورد با تغییر. ما بزرگسالان نیز گاهی همانند دوران کودکی به تغییر واکنش نشان میدهیم. اولین ریسک هایتان را در کودکی بیاد بیاورید، پریدن از بلندی و یا دست زدن به جسمی داغ و...
اگر این شرایط را تجربه نمی کردید در حال حاضر چه اتفاقی رخ میداد؟ اگر شما متوجه تعلل از سوی خود هستید، بدانید که این حالت میتواند براحتی به روش های مختلف استتار کند و مانند کارهای روزانه که انجام میدهید شما را از کار اصلی باز دارد. این کارها میتواند آشپزی، نظافت و پرداختن به دنیای مجازی باشد.
شما مدیر ذهن خود هستید و باید تعیین کنید که چگونه به برنامه های اصلی بپردازید. اهداف و اولویت های خود را روی کاغذ بیاورید و پس از اولویت بندی، یکی از آنها را شروع کنید. در این میان به صداهای درونی نیز توجه کنید و از ناخودآگاه کمک بجویید.
پرهیز از خطر در دراز مدت ایمن تر از در معرض آن قرار گرفتن نیست، زندگی یا قبول تهور آمیز مخاطره است و یا هیچ.
در مکتب یونگ، برخی از رفتارها در قالب تیپ های شخصیتی بررسی میشود. در این مطلب قصد داریم به سندرم نوجوان ابدی بپردازیم. حتما در اطرافیان خود به افرادی برخورد کرده اید که بسیار خوش مشرب و بذله گو هستند اما در مواقع سختی و تصمیم گیری کسی از آنها نظری نمیخواهد. این دسته از افراد در طول زندگی خود، پیوسته از شاخه ای به شاخه دیگر در حرکت هستند و آرام و قرار ندارند.
یونگ در بررسی تیپ های شخصیتی، تیپ هرمس مستعد چنین رفتاری است. چنین فردی بدنبال کشف مسیرهای تازه است و هیچ کاری را به انتها نمیرساند. در اصطلاح دریایی هستند با عمق کم. در سنین بالا نیز در حال گذراندن وقت خود هستند و هنوز به آینده چشم دارند که شاید یک روزی به موفقیت برسند. کم کم میبینند که اطرافیان از معاشرت با آنان سرباز می زنند و به زدگی خود میپردازند و یا در بهترین حالت، برای مسافرت و خوش گذرانی روی او حساب می کنند. به همین دلیل است که اغلب در مسیر شغلی خود به مشکل بر می خورند و نمیتوانند در یک مهارت، به موفقیت برسند. این افراد برای پیدا کردن شغل مناسب با دشواری مواجه هستند، زیرا آن شغل برای آنان جذابیت کمی دارد و پس از چند ماه آنرا رها می کنند.
در مسائل عاطفی نیز نمیتوانند تعهد بدهند و در سنین بالاتر ازدواج می کنند. زیرا عقیده دارند که شاید فرصت های بهتری پیش بیاید. آنها علاه شدیدی به زندگی در اکنون یا " زندگی موقت" دارند. اگر فردی دارای تیپ هرمس است باید تلاش کند به سمت آپولو و منظم بودن و برنامه ریزی دراز مدت حرکت کند. این افراد همیشه این جمله را تکرار میکنند که " هنوز وقتش نرسیده است" و از بیم آنکه در زمان و مکان خاصی بماند، در گریز از واقعیات بسر میبرد.
اگرچه هم صحبتانی عالی و بذله گو هستند، اما نمیتوان در دراز مدت روی آنها حساب کرد. در سنین نوجوانی، یک نوع گیجی و آشفتگی فرد را فرا می گیرد که تا حدودی طبیعی است و فرد در این مرحله گذار، به علایق و استعداد خود پی میبرد و به سلامت از این مرحله میگذرد. اما فردی که در این حالت میماند باوجود سن بالا، همان سردرگمی را باخود حمل میکنند و به فردی غیر مهم تبدیل میشوند.
چکار باید کرد؟
در بحث درمان باید جوانب مختلف را بررسی کرد. بطور مثال یونگ از واژه " کار" برای درمان برخی از افراد هرمس تایپ نام میبرد. واژه ای که نوجوان ابدی از آن بیزار است، زیرا تعهد و سکون را بهمراه دارد. هیچ نوجوان ابدی تمایل ندارد که خود را معطوف به کار کند و تجربه کسب کند. اما باید پذیرفت و اقدام کرد تا از این روان رنجوری رهایی یافت. البته منظور ما این نیست که این تیپ افراد هیچ وقت کار نمیکنند بلکه آنها به کارهایی می پردازند که به آن علاقه دارند. اگر این افراد بتوانند در شغلی متمرکز شوند و به کسب تجربه بپردازند، به نوابغ آن رشته تبدیل میشوند. شغل هایی مانند مشاوره، سخنوری، مدیریت و...
توصیه میشود از شغل های خطی و کسل کننده دوری کنند تا بتوانند با علاقه ادامه دهند. حتی به ورزش هایی که نیازمند شکیبایی و استقامت است، علاقه ای نشان نمی دهند. از سوی دیگر، دسته از این افراد با کار زیاد و نفس گیر به فعالیت های دیگر میپردازند تا به مسئله اصلی زندگی که تعهد و واقعیات است نپردازند. در پایان یادآور میشویم اگر دچار چنین رفتاری هستید و نمیتوانید نظم شخصی داشته و برای برنامه ریزی آینده دچار مشکل هستید، با کمک مشاور به ریشه یابی رفتار خود پرداخته تا جنبه های دیگر شخصیت خود را نمایان کنید.
اگر بدنبال کسب حال خوب هستید، در همایش فوق حضور یابید. مهندس سجاد زمانی مدرس تحلیل رفتار متقابل و مهارتهای زندگی، از پیام های والدی و پیش نویس های کودکی و بازی های ذهنی خواهند گفت که چگونه به حال اکنون ما تاثیر گذارند.
جهت هماهنگی میتوانید با شماره 09392096002 تماس حاصل فرمایید.

دوره های آموزش مهندسی ذهن با متد ان ال پی و تغییرات فردی. سجاد زمانی مدرس NLP ، هیپنوتیزم اریکسونی و تحلیل رفتار متقابل .

در اين بين اگر خواسته هاي آنان( گروه كمالگرا) برآورده شود، نه تنها خوشحال نميشوند، بلكه براي فتح قله اي ديگر دورخيز مي كنند. اين رفتار در سطح ناخودآگاه، مربوط به شرايطي ميشود كه فرد از جوابگويي به مسائل دروني ذهن طفره ميرود و تلاش دارد در بيرون از ذهن آنرا جستجو كند.
در حالت دوم، اگر به خواسته هاي خود نرسند هم دچار” بي انگيزگي “ميشوند. اما از آنجايي كه خود را با ديگران مقايسه مي كنند و در مسابقه اي بي پايان به سر ميبرند، به تلاش بي دريغ ادامه ميدهند تا روزنه اي از اميد را بيابند. بي انگيزگي نيز انواع مختلفي دارد كه ما عادت كرده ايم اين واژه را با رفتاري منفعلانه بشناسيم.
واقعيت اينست كه گاهي تمام تلاش خود را مي كنيم ولي اين رفتار بدليل شوق رسيدن به هدف نيست، بلكه تلاشي نااميدانه براي فرار از حس پوچي است. اگر بخواهيم دقيق تر بررسي كنيم، دو نوع بي انگيزگي وجود دارد. بي انگيزگي سياه كه فرد را بي رمق و افسرده ميكند و رفتارهاي منفعلانه اي بروز ميدهد كه به براي ديگران هم ملموس است. در اين حالت، فرد از دنياي واقعي فاصله ميگيرد و ترجيح ميدهد جريان آب او را به جلو ببرد.
اما دسته ديگري از افراد، داراي بي انگيزگي سفيد هستند و از آنجايي كه در پي معناي زندگي و دنيا، نتوانسته اند به پاسخ سئوال خود برسند، آنرا با كار زياد، كم خوابي و كلاس هاي آموزشي جبران مي كنند. در اين حالت، فرد نااميدانه به هر روشي متوسل ميشود تا گوشه از نارضايتي دروني را كاهش دهد و دست به تجربيات عجيب ميزند. در اين وضعيت، فرد به نداشته هاي خود توجه دارد و دائما از عقب ماندن خود در مسابقه زندگي هراس دارد.
شايد افرادي كه بدنبال كميت هايي مثل بزرگ كردن متراژ خانه، عوض كردن هر ساله خودرو و… هستند نيز در واقعيت به چنين نگرشي دچار باشند و اسم آنرا تلاش و داشتن هدف بگذارند. در نهايت بازهم يادآور ميشوم، زماني ميتوان فهميد كه در چنين شرايطي هستم يا نه كه به روحيه و حال خود توجه كنيم. اگر حين تلاش و كار زياد بازهم حال خوبي داريم و از دستاوردهاي آن لذت ميبريم، شايد دچار بي انگيزگي سفيد نباشيم. در غير اينصورت بايد در رفتار خود بازنگري كنيم و به دنبال دليل بي انگيزگي باشيم.
تست افسردگی بک یکی از بهترین تست های موجود میباشد. در هر سئوال میتوانید یک گزینه را انتخاب کنید و در پایان با جمع کردن همه امتیازها، به تفسیر تست بپردازید.
1)معیار غمگینی
0- احساس غمگینی و افسردگی ندارم
1- خیلی اوقات احساس غمگینی دارم
2-تمام وقت افسرده و غمگین هستم
3-به قدری افسرده و غمگینم که نمیتوانم این شرایط را تحمل کنم
2) معیار بدبینی
0- در مورد آینده دلسرد نیستم
1- بیشتر از گذسته به آینده دلسرد شده ام
2- احساس میکنم اوضاع بر وفق مراد نیست و چیزی برای پیشرفت ندارم
3- امیدی به آینده نیست و احساس یک فرد شکست خورده را دارم
3) معیار شکست
0- احساس نمی کنم فردی شکست خوده باشم
1- احساس میکنم موفق تر از یک فرد عادی نیستم
2- وقتی به آینده می نگرم، شکست های زیادی را میبینم
3- احساس میکنم کاملا شکست خورده هستم
4) معیار نارضایتی
0- رضایتم در مورد بدست آوردن چیزها همانند گذشته است
1- به اندازه گذشته از زندگی لذت نمی برم
2- از چیزهایی که در گذشته از آنها لذت میبردم، خیلی کم لذت میبرم
3- ناراضی هستم و اصلا از زندگی لذت نمیبرم
5) معیار احساس گناه
0- احساس گناه نمی کنم
1- گاهی اوقات بخاطر کارهایی که انجام دادم، احساس گناه میکنم
2- اغلب اوقات احساس گناه دارم
3- تمام وقت احساس گناه میکنم
6) معیار انتظار تنبیه:
0- انتظار تنبیه و مجازات ندارم
1- احساس میکنم ممکن است تنبیه شوم
2- به واسطه کارها و گذشته ام، منتظر مجارات در زندگی هستم
3- احساس میکنم درحال مجازات شدن و تنبیه شدن بخاطر گذشته هستم
7) معیار دوست داشتن خود:
0- احساس خوب همیشگی را نسبت به خودم دارم
1- اعتماد به نفسم را از دست داده ام
2- از خودم بیزارم و مایوس شده ام
3- از خودم بدم می آید
8) معیار سرزنش خود:
0- بیش از حد معمول خود را مورد انتقاد قرار نمی دهم
1- خودم را بخاطر ضعف و اشتباهاتم سرزنش میکنم
2- بخاطر اشتباهاتم، خودم را سرزنش میکنم
3- برای هر اتفاق بدی که رخ میدهد، خودم را سرزنش میکنم
9) افکار خودکشی:
0- افکار خودکشی ندارم
1- درباره اینکه به خودم آسیبی برسانم فکر میکنم ولی انجام نمی دهم.
2- دلم میخواهد خودم را بکشم
3- اگر فرصتی بدست بیاورم، خودکشی میکنم
10)گریه:
0- بیش از حد معمول گریه نمیکنم
1- در حال حاضر بیشتر از گذشته گریه میکنم
2- بخاطر هر چیز کوچکی که اتفاق میفتد، گریه میکنم
3- دلم میخواهد گریه کنم ولی نمیتوانم
11)معیار بی قراری:
0- بیقرار و تحریک پذیر نیستم
1- اندکی بیش از معمول، بیقرار و عصبی شده ام
2- بیقراری و عصبانیتم مدت بیشتری طول می کشد
3- به قدری بیقرارم که آرام گرفتن مشکل است و باید حتما کاری انجام دهم
12) معیار کناره گیری اجتماعی:
0- علاقه مندم با دیگران تعامل داشته باشم
1- در مقایسه با قبل، علاقه ام به مردم کمتر شده است
2- بیشتر علاقه ام را نسبت به دیگران از دست داده ام
3- علاقه ام را نسبت به دیگران از دست داده ام و ترجیح میدهم تنها باشم
13) معیار تصمیم گیری:
0- مثل گذشته میتوانم خوب تصمیم گیری کنم
1- تصمیم گیری هایم نسبت به گذشته تغییر کرده است
2- نسبت به گذشته، در تصمیم گیری هایم مشکل دارم
3- در گرفتن تصمیمات دچار مشکل شده ام و نمیتوانم تصمیم گیری کنم
14) معیار ارزش به خود:
0- احساس میکنم آدم ارزشمندی هستم
1- نگرانم که پیر و غیر جذاب به نظر برسم
2- در مقایسه بادیگران، خود را کم ارزش تر میدانم
3- احساس زشت بودن و بی ارزشی میکنم
15) معیار انرژی درونی:
0- به اندازه گذشته انرژی دارم و بخوبی گذشته کار میکنم
1- برای انجام بعضی کارها انرژی دارم ولی نسبت به قبل انرژیم کمتر شده است
2- انرژی لازم برای کارهای زیاد و جدی را ندارم و دچار استرس میشوم
3- انرژی انجام هیچ کاری را بطور جدی ندارم
16) تغییر در الگوی خواب:
0- مثل همیشه خواب منظمی دارم
1- بخوبی گذشته نمیخوابم و گاهی بیشتر میخوابم
2- کمتر از گذشته میخوابم و پس از بیدار شدن به خواب نمیروم
3- بیشتر اوقات روز را خواب هستم
17) معیار تحریک پذیری:
0- در کارها کمتر خسته میشوم
1- نسبت به قبل، به راحتی خسته میشوم
2- تقریبا با انجام هر کاری خسته میشوم
3- همیشه حس خستگی و کرختی دارم
18) تغییر در اشتها:
0- اشتهای طبیعی دارم
1- نسبت به گذشته اشتهایم کمتر شده
2- در حال حاضر اشتهای کمی به غذاها دارم
3- اصلا اشتها ندارم و گاهی اوقات افراطی غذا میخورم
19) معیار تمرکز:
0- تمرکز خوبی در کارها دارم
1- به خوبی گذشته تمرکز ندارم
2- نمیتوانم روی موضوع خاصی ه مدت طولانی تمرکز کنم
3- روی هیچ چیز تمرکز ندارم
20) معیار کاهش وزن:
0- وزنم متعادل است و از آن راضی هستم
1- در فکر کاهش وزن هستم
2- چند کیلو وزن کم کرده ام
3- بیش از حد معمول وزن کم کرده ام
21) معیار میل جنسی:
0- متوجه تغییر تازه ای در میل جنسی ام نشده ان
1- کمتر از گذشته به روابط جنسی علاقه مندم
2- سطح میل جنسی و ارتباطم کاهش یافته است
3- به قدری خسته و کسل هستم که که علاقه و انگیزه ای به ارتباط جنسی ندارم.
تفسیر تست بک:
پس از اینکه اعداد کنار هر گزینه را با هم جمع کردید، با امتیازات زیر مقایسه کنید.
-امتیاز 1-10 فرد نرمال میباشد
- امتیاز 11-16 اختلال خفیف
- امتیاز 17-20 افسردگی در پایین ترین سطح (مانند افسردگی فصلی)
- امتیاز 21-30 افسردگی متوسط
- امتیاز 31-40 افسردگی شدید( نیاز به مشاوره و روانکاوی پزشک)
- امتیاز 40 به بالا، اختلال شدید و وضعیت شدید عصبی(مراجعه فوری به روانپزشک)
توضیح اینکه اگر فردی در گزینه 9 امتیاز 3 را درج کرده است، فارغ از هر امتیازی که گرفته باشد، به روانپزشک مراجعه کند تا رسیدگی جدی انجام پذیرد.
در اواخر دهه هفتاد میلادی و پس از جنگ ویتنام بود که آمریکا با بحران های مختلفی دست و پنجه نرم میکرد. از دهها هزار سرباز کشته شده، تا بحران اقتصادی و مطالبات مردم...
در دوره ریاست جهوری آیزنهاور این مسائل یکی از بحرانی ترین دوزان را برای آمریکایی ها رقم زد. اما این مسائل چه ربطی به چاقی دارد؟ پس از اینکه آقای آیزنهاور با این بحران ها روبرو شد، به وزرای خود دستور داد راهکاری در نظر بگیرند. وزیر کشاورزی استراتژی را در نظر گرفت که خواسته یا ناخواسته، خیانتی بزرگ در حق مردم آمریکا و کشورهای دیگر که تین سبک و رژیم غذایی را جایگزین غذاهای خوب خود کردند، انجام داد.
او تصمیم گرفت با اعطای وام های کم بهره به کشاورزان، آنها را به تولید محصولات صنعتی و تغییر کشاورزی تشویق کرد. بسیاری از کشاورزان به تولید کنندگانی تبدیل شدند که مزرعه ای چند هکتاری داشتند و بیشتر محصوای که تولید میکردند " ذرت " بود. این روند ادامه پیدا کرد تا جایی که آمریکا به قطب تولید ذرت تبدیل شد. کار به جایی رسید که بیش از نیاز مردم، ذرت تولید شد. آنها درمانده بودند که با این همه ذرت چکار کنند.
شروع کردند این محصول را به فرآورده های مختلف مثل روغن ذرت، آرد و... تبدیل کردند. نتیجه این شد که دام ها و مرغ ها، از فرآورده هایی استفاده کردند که بصورت صنعتی تولید شده بودند. فست فودهایی تولید شدند که تمامی مواد بکار برده شده در آن، از ذرت ساخته شده بود و اینگونه شد که برای مصرف ذرت مازاد، مجبور شدند نسلی از غذاها را ابداع کنند که سرشار از مواد صنعتی بود و باعث چاقی زودرس در نسل دهه 90 آمریکا شد. تولد شوم فست فودها، از این برهه آغاز شد و ذائقه مردم به سمتی رفت که دوست داشتند زود سیر شوند و حجم زیادی از کالری ها را دریافت کنند.
غذاهایی که در چند دقیقه درست میشد و در پارکها یا در حال راه رفتن خورده میشد. در ظاهر تحول خوبی بود اما پس از چند سال گروهی از محققین دانشگاهها به این امر معترض شدند و مدارکی را افشا کردند که پرده از راز فست فودها برداشت. نسلی چاق و با مشکلات جسمی و عروقی پدید آمد که دلیل آنرا نمیدانست. امروزه آمریکایی ها و اکثر کشورهای دیگر که از این سبک غذا تقلید کردند، وامدار نسلی هستند که قربانی این غذاها بودند. در دهه نود میلادی، جنجال های بزرگی در محافل سیاسی آمریکا برپا شد که به وسیله لابی های اقتصادی و سرمایه دارن سرکوب میشد. کسانی که از این صنعت به ثروت رسیده بودند تا اکنون نیز هیچ مسئولیتی را قبول نمیکنند و نمیدانند که برسر مردم آمده است.
موقعی که نتیجه این مقاله را میخواندم واقعا تاسف خوردم که چرا باید قربانی سیاست های غلط عده ای باشیم. قصد ندارم مانند دایی جان ناپلئون همه چیز را به گردن استکبار جهانی بیاندازم. در کشور ماهم کم از این سیاست های غلط نداشتیم. بنزین های بی کیفیت، پارازیت ها و آنتن ها مخابراتی، چیزهایی هستند که شاید در آینده بهایی زیاد بخاطر آنها بدهیم.
نتیجه گیری: موادی که در آن برهه به دلیل تولیدات زیاد و مواد افزودنی باعث پدید آمدن این نسل چاق و مریض شد. اگر قرار است در کنار هم به نتایج خوبی برسیم و ریشه های چاقی بپردازیم باید تمام جوانب را در نظر بگیریم. همانطور که در مطالب مربوط به کاهش وزن گفتم، قصد دارم به تمام موارد ذهنی و بیرونی در پدیده چاقی بپردازم. در کنار این عوامل، تمرینهای ان ال پی نیز کمک خواهد کرد که تغییراتی پایدار را تجربه کنیم.
قبلا از نقش اندروفین در انواع اعتیادها گفتیم. هورمونی طبیعی که باعث حس رضایت و خوشحالی میشود. گاهی ما برای کسب حس لذت، دنبال ترشح این هورمون هستیم. یکی از این مواردی که ترشح این هورمون را به همراه دارد، خوردن است. ما در پی خوردن مواد غذایی گوناگون، تجربه های مختلفی را کسب کرده ایم و هر یک از این تجربه ها، مسیرهای عصبی را شکل داده است.
باور NLP بر اینست که وقتی مسیر عصبی در هر رفتاری شکل میگیرد، فرد بصورت ناخودآگاه به سوی آن رفتار کشیده میشود . مسیرهای عصبی تشکیل شده آنقدر ضحیم میشوند که بدون هیچ فکر کردنی آن رفتار را انجام میدهیم. این نکته را با مثالی توضیح میدهم. اگر از شما بپرسم که حاصل 2+2 چند میشود؟ به راحتی میتوانید جواب را بگویید، زیرا آنقدر تکرار شده است که در ناخودآگاه ثبت شده است و مسیر عصبی آن شکل گرفته است. حال اگر ضرب یک عدد سه رقمی در سه رقمی را از ما بپرسند، مدتها طول میکشد تا جواب را پیدا کنیم.
این روند بخاطر خاصیت طبیعی مغز است. برای اینکه هر روز مسیر خانه و اسم اطافیان را دوره نکنیم، ذهن باید در پی مسیر عصبی، تمام این وقایع را ثبت کند. حال اگر یک رفتار یا وقایع همراه با لذت و یک تجربه خوشایند باشد، زودتر در ذهن ثبت میشود. حالا اینها چه ربطی به عادات غلط ما و چاقی دارند؟
این اندروفین لعنتی
وقتی حرف از خوردن غذاهای لذیذی مثل همبرگر، انواع فست فودها، پیتزا و... میشود، بدون فکر کردن ذهن ما درگیر خاطرات خوش و حتی مزه آن غذا میشود. شرکت های تولید کننده این محصولات هم از این خاصیت مغز استفاده کرده و با تبلیغات مختلف، قصد دارند خاطره ای از این مواد غذایی را ثبت کنند. خاطره ای که هرگاه به آن فکر میکنیم، هورمون اندروفین ترشح و ما را به سمت آن هدایت کند.
حالا چطور میتوان این مسیر عصبی را حذف کرد؟ ما نمیتوانیم مسیرهای عصبی را حذف کنیم، بلکه به کمک تکنیک های NLP میتوانیم کشش ناخودآگاه را نسبت به آن غذا یا رفتار کم کنیم. هنر NLP اینست که با تغییر رویکرد و علاقه فرد نسبت به عادات نامطلوب، توجه آنان را به عادت دیگری معطوف میکند و رفتار سازنده ای را جایگزین میکند. دقت کنید ما نمیتوانیم یک رفتار را پاک کنیم، فقط میتوانیم اثرات آنرا کم کرده و حساسیت فرد نسبت به آنرا کاهش دهیم.
وقتی فردی به یک غذای خاص فکر میکند، لذتی که قبلا از آن سراغ داشته را تجربه میکند و بدون اینکه فکر کند، بصورت ناخودآگاه به سمت آن کشیده میشود ولی بعد از اینکه سیر شد، حس پشیمانی سراغ او می آید. در اعتیاد به مواد مخدر هم فرد همین تجربه را دارد. امروزه بررسی یک رفتار بصورت عمیق و شناخت ریشه های آن و استفاده از تکنیک های ماندگاری چون NLP میتواند نتایج خوبی را به همراه داشته باشد.
دن گیلبرت معقوله تغییر ار به زیبایی تعریف میکند. آنرا به فرآیند تولید محصول در کارخانه توصیف میکند. اشتباهی که ما در تفسیر روند زندگی و انتظاراتی که از دستاوردها داریم اینست که درحالیکه در مراحل میانی تکامل خود هستیم، انتظار کسب نتیجه نهایی و رسیدن به هدف خود هستیم. شاید هنوز وقت درک آن هدف و مواهب آن نرسیده باشد ولی ما اصرار میکنیم که حداقل به حس خوب هدف برسیم.
هدف را باید پروسه ای دید که با تکمیل شدن انسان کم کم بدست می آید. انسانی که خود هنوز ناقص است و هر روز قطعه ای به این پازل ناقص اضافه میشود، انتظار دارد به همه چیز برسد ولی اینکه برای رسیدن به آن چقدر آماده است، سئوالیست که باید از خود پرسید.
انسانها محصولی هستند که در کارخانه زندگی در حال ساخته شدن هستند. این خط تولید از لحظه تولد آغاز میشود و تا آخرین لحظه زندگی ادامه دارد. ولی ما گاهی اشتباها فکر میکنیم که در وضعیت نهایی هستیم. در حالیکه شخصی که شما امروز هستید، کاملا گذرا و دائما در حال تغییر و تکمیل است.
به اندازه همه اشخاصی که شما تا این لحظه بوده اید و اکنون نیستید....
تنها چیزی که در زندگی ما تغییر نکرده، همین تغییر است.
قصه درمانی میلتون اریکسون
در مطالب گذشته در خصوص میلتون اریکسون و متد قصه درمانی در ان ال پی مطالبی ارائه نمودیم. ریچارد بندلر و جان گریندر نیز از این متد بخوبی در تکنیک های NLP استفاده کرده اند. اریکسون تعبیر جالبی از روش های درمانی خود داشت. او میگفت من روزی چند بیمار را میبینم. برایشان داستانی تعریف میکنم و آنها به خانه خود میروند و روش زندگی خود را تغییر میدهند. اریکسون در حالت خلسه داستان های مبهمی را به بیمار میگفت و اعتقاد داشت که اگر بیمار داستان را فراموش کند، اثر بخشی آن بیشتر میشود.به اعتقاد او، خلسه حالتی است که در آن یادگیری و آمادگی برای تغییر ب هشدت افزایش میابد.
از کودکی ما دنیا را با قصه گویی پدران و مادران خود آغاز کرده ایم و با آنها انس گرفته ایم. قصه مجموعه ای از حواس ما را بکار میگیرد، اما در قصه درمانی یک روان درمانگر آگاه، هوشمند و خلاق به دلیل آشنایی با ساختار قصه با دقت علمی بیشتری تیر را به هدف میزند و قصه متناسب با وضعیت بیمار را میگوید. میلتون اریکسون بدلیل اعتقاد عمیق به ناخودآگاه انسان، میتوانست از قصه های مختلف برای درمان استفاده کند که نتایج شگرفی در پی داشت.
او در حال درمان از مکث ها، تن صدا حالت بدن و چیزهایی استفاده میکرد که در ناخودآگاه اثرگذار بود. روش درمان اریکسون را میتوان در پنج قالب نشریح کرد: 1- جلب توجه 2- تضعیف چارچوب ها و نظام باورها 3- بررسی ذهن ناهوشیار 4- پردازش ذهن ناهشیار 5- پاسخ هیپنوتیزمی.
راپورت: کلمه راپور به معنی ارتباط موثر نیز روشی بود که او انجام میداد. ارتباط موثر یعنی یک رابطه میان بیمار و پزشک که در آن بیمار احساس امنیت خاطر میکند و با عتماد بنفس بیشتری به درمان جواب میدهد. اریکسون برای جلب توجه بیمار از او سئوالات متعددی میکرد و برایش لطیفه و داستان تعریف میکرد. داستانهای او انتهایی موفق و آموزنده داشتند.
در روش میلتون که به ابهام گویی معروف است، همکاری بین بیمار و درمانگر مانند کامل کردن مکعب روبیک است که در آن هر دو نقشی فعال دارند. اگر کسی داستان های او را در حالت معمولی میشنید، آنها را کلیشه ای ، چرند و بی فایده توصیف میکرد، اما در شرایط هیپنوتیزم هر کلمه معنایی فراتر پیدا میکند و داستان میتواند اسباب روشنگری شود.
این فرآیند را اصطلاحا " ویژن زندگی" مینامند. ویژن یعنی اینکه در بستر زمان، خودت را در شرایطی میبینی؟ آینده ات را چگونه تصور میکنی؟ این رویداد را با مثالی حضورتان توضیح میدهم. فرض کنید شما نویسنده داستانی هستید که قرار است در یک سوم پایانی داستان، قهرمان داستان از همسرش جدا شود.
بنابراین شما مجبور هستید از میانه داستان، کم کم شروع کنید روال داستان را شکل دادن و روابط این دو را مشوش کنید تا ذهن مخاطب را آماده کنید که در نهایت با جدایی آنها شوکه نشود. قصه زندگی ماهم درست شبیه این داستانهاست. اگر نویسنده رمان، برای قهرمان داستانش یک فرجام شوم را در نظر بگیرد، مجبور است از ابتدا قصه را طوری پیش ببرد که در نهایت، ثهرمان داستان به همان فرجام شوم دچار شود.
اگر چشم اندازی که شما برای زندگی و آینده خود دارید، سراسر شکست و ناکامی است، این چشم انداز روی اکنون شما هم اثر گذار است و شما از هم اکنون شروع می کنید به تجربه کردن شکست. اگر قرار است در صفحه 150 داستان افسرده شوید، حالا که در صفحه 120 داستان زندگی هستید، خودتان را خموده و بی حال کنید تا برای آن افسردگی آماده شوید.
بسیار اتفاق می افتد که در دوره های مهندسی ذهن به دانشجویان تمرین ویژن را توضیح میدهم و میبینم که آنها داستانی غم انگیز از زندگی را برای خود نوشته اند و بخوبی آنرا کارگردانی میکنند. در nlp تمرین تغییر تصویر ذهنی در خط زمانی فرد، کمک شایانی به بهبود چشم انداز ما از زندگی میکند.
اگر ما تصویری خوب و سازنده از آینده در نظر داشته باشیم، در اکنون هم تاثیرگذار خواهد بود. بقول نیچه: شما مولف کتاب زندگی خودتان هستید. جوری بنویسید که حوصله تان سر نرود.
سجاد زمانی مدرس بین المللی NLP و مهارتهای زندگی برای شما از تغییرات فردی خواهد گفت.
آیا میدانید افراد موفقی مانند آنتونی رابینز، بیل گیتس، بکام و... از چه متدی برای موفقیت استفاده میکنند؟ اگر می خواهید انتخابهای بیشتری درمورد رفتار و احساساتتان داشته باشید، یا نحوه تعامل با دیگران و ارتباطات خود رابهبود بخشید و به نتایج مطلوبتری برسید، NLP می تواند گام به گام با شما، نیل به همه این اهداف را فراهم سازد.
کدامیک از جنبه های زندگی ما نیاز به تغییر دارد؟
یادگیری دیالوگهای هیپنوتیزمی
ارائه بهترین متدهای دستیابی به اهداف شخصی
تکنیک مهندسی آرزوها و شناخت استعدادها در طی دوره
به نظر شما دلیل آرایش کردن خانمها چیست!!؟
شناخت قدرت ناخودآگاه و تغییر باورهای غلط
کمرنگ کردن خاطرات منفی و ترک عادت های نامطلوب

پرسشنامه:
هریک از عبارات زیر را بخوانید و باتوجه به معیار زیر به آنها امتیاز دهید.
0 – ابدا اینطور نیستم
1- تا اندازه ای اینطور هستم
2-کاملا اینطور هستم
برونگرا:
1- از صحبت کردن با دیگران انرژی میگیرم. ------
2- شناختن من نسبتا آسان است و من در نظر دیگران شخصی دوستانه و معاشرتی هستم. -----
3- من در ملاقات با افراد جدید راحت هستم. -----
4- دوست دارم کانون توجه باشم. ----
5- اهل صجبت هستم و اغلب ارتباط کلامی را به ارتباط کتبی ترجیح میدهم. -----
6- تقریبا با همه حرفی برای صحبت پیدا میکنم. -----
7- من دوستان و آشنایان فراوانی دارم. -----
8- اگر مدت طولانی تنها بمانم، احساس بیقراری میکنم. ----
9- باید مراقب باشم تا به دیگران هم فرصت حرف زدن بدهم. -----
10-من با صحبت کردن به نتیجه گیری میرسم. من با صدای بلند فکر میکنم. -----
درونگرا:
1- در مهمانیها و جامعه اگر کسی را نشناسم احساس راحتی نمیکنم و ترجیح میدهم گفتگوی دونفره داشته باشم. ----
2- دوست دارم وقت زیادی را به تنهایی بگذرانم. ----
3- ترجیح میدهم تعداد محدودی دوست داشته باشم. -----
4- ترجیح میدهم بجای اینکه من به سمت دیگران بروم، دیگران به سمت من بیایند. -----
5- اشخاص اغلب به من میگویند خجالتی.-----
6- قبل از اینکه حرف بزنم، فکر میکنم که چه بگویم. ----
7- اگر زمان زیادی با افراد صرف کنم، حوصله ام سر میرود و خسته میشوم. -----
8- ترجیح میدهم به تنهایی روی پروژه ها کار کنم. -----
9- درباره انتخاب دوست، انتخابی عمل میکنم. ----
10- دوست ندارم کانون توجه باشم. -----
در آغاز روز که پا به اجتماع می گذاریم و به همه سلام میگوییم. این آغاز روابط اجتماعی ماست. هر کسی به طرق مختلف در پی امتیاز گیری از بقیه است که گاهی اوقات منجر به بروز بازی های خطرناک و پیچیده ای میشود. این انسان دوپا، بازی را از همان دوران کودکی می آموزد و نیرنگ باز باشد تا برنده شود. نیرنگ اساس رفتاری انسانهای نا سالم است. انسان در ظاهی میخواهد به عشق، همدلی و صمیمیت برسد اما بازی های بد سد راه او هستند تا عشق واقعی را تجربه کند. جامعه ای که ناسالم است، مجموعه ای از انسانها با بازی های روانی مختلف است.
بسیاری از خانواده ها، بازی ها را جزء هوشمندی و زرنگی خود میدانند و زمانی که دور هم جمع میشند، فوت و فن های آنرا بهم یاد میدهند. از خاطرات خود میگویند و قهقهه سر میدهند و جزء امتیازات خود میدانند. کودکی که این مفاخر را می آموزد، سعی میکند همانند والدین خود باشد. او از مدرسه و دوستان بازی ها را شروع میکند و بدنبال امتیازکیری است. در خانواده، هر قدر کودک محروم و یا تحثیر شده باشد، بازی ها پر رنگ تر میشوند.
انواع بازی ها در روابط انسانها:
1- من می بازم – تو می بری
2- من میبرم – تو میبازی
3- من میبازم – تو میبازی
4- من میبرم – تو میبری
در بازی های ناسالم، روش من میبرم- تومیبازی حاکمیت دارد. همچنین در بازی ها دو نوع بازی "خوب "و بازی" بد" وجود دارد. در باز های بد، فرد قصد ضربه زدن به دیگران را دارد و با زخم زبان و طعنه، آنها را بیازارد. در بازی بد، انگیزه روانشناختی فرد بسیار مهم است. مثلا شخصی رفتار مودبانه ای با رئیس بانک دارد و برای او هدیه میاورد. لایه اجتماعی رفتار او نشان دهنده مهربانی اوست، اما در نهان به دنبال وام و کار غیر غانونی است. پس بازی ها در لایه پیام و لایه های روانشناختی دارای معانی مختلف است.
از طرفی، این نکته را باید بدانیم که بالغ شخصیتی، وارد بازی نمیشود. بازی هایی که کودک و والد در آن حضور دارند را میتوان به سه نقش تعمیم داد.
1-ناجی: زمانی که فرد در اجرای بازی روانی از منظر یک فرد ناجی وارد عمل میشود و پس از آن شروع به ایفای نقش میکند.
2- آزارگر: وقتی فردی، از منظر قلدر و تحکم کردن وارد رابطه میشود.
3- قربانی: وقتی فرد در رابطه، نقش قربانی را دارد و بدنبال ناجیمیگردد تا نقش خود را بازی کند.
در مطالب آینده، به بررسی بازی ها و انواع آنها میپردازیم.
- برقراري ارتباط موثر و شناخت كانال ادراكي افراد VAKOG - RAPORT
- تغيير تصاوير ذهني و در نتيجه بهبود براشت ما از وقايع
- آموزش تكنيك سوييش جهت تغيير رفتار در آينده (swish model)
- تكنيك نشانه گذاري بدن ( anchor)
- تكنيك كمرنگ كردن خاطرات ناگوار
- بررسي تضاد هاي ذهني
- تكنيك رفع اختلاف، قضاوت و انتقاد
- تكنيك خط زماني فرد (time line)
- هدفگذاري موثر ( مهندسي ذهن)
- تحليل شكست ها و نيات مثبت ناخودآگاهخانه ان ال پي ايران، برگزار كننده همايش ها و دوره هاي مهندسي ذهن در كشور.
مهندسي روياها و بررسي دام هاي ذهني
شناخت تيپهاي شخصيتي
بررسي باورهاي غلط در زندگي
![]()
درباره سندرم شکست پس از موفقیت چه میدانید؟ متن زیر از یکی از ثروتمندانی که به این موضوع دچار شده، نوشته شده است :
چرا خیلی از مردم اول به موفقیت دست پیدا می کنند و بعد شکست می خورند؟ یک دلیل مهم این است که ما فکر می کنیم موفقیت یک خیابان یک طرفه است.بنابراین ما هر کاری که برای رسیدن به موفقیت لازم باشه انجام می دهیم. ولی وقتی که به آن می رسیم، تصور می کنیم که همه چیز تمام شده،و در محیطی آرام به استراحت می پردازیم،و انجام تمام کارهایی را که برای رسیدن به موفقیت انجام داده ایم، متوقف می کنیم.و طولی نمی کشد که در سراشیبی می افتیم.و به جرات می توانم بگویم این مسئله اتفاق می افتد.چون برای من اتفاق افتاد.
برای رسیدن به موفقیت، سخت کار کردم و به خودم فشار آوردم.ولی بعد متوقف شدم، چون فکر کردم، "من دیگه به چیزی که می خواستم رسیدم...از الان می توانم استراحت کنم".
برای اینکه به موفقیت برسم، همیشه تلاش می کردم پیشرفت کنم و خوب کار کنم.ولی بعد همه چیز را متوقف کردم، چون با خودم فکر کردم، " من به اندازه کافی خوب هستم.دیگه بیشتر از این نیاز به پیشرفت ندارم."
پیش از این که به موفقیت برسم، ایده های بسیار خوبی را ارائه می کردم. چون تمام کارهایی را که برای رسیدن به این ایده ها لازم بود انجام می دادم ولی بعد تمام این کارها را متوقف کردم.دیگه هیچ ایده ای نمی توانستم بدهم.
پیش از این که به موفقیت برسم، همیشه روی مشتری ها و پروژه ها تمرکز می کردم و پول برایم اهمیتی نداشت. ولی بعد جریان های پول بود که سرازیر می شد.و این پول هواس من را پرت کرد و خیلی زود به جایی رسیدم که تمام وقتم به صحبت با کارگزار بورس و دلال ملکم می گذشت...در حالیکه باید آن وقت را برای مشتریانم صرف می کردم.
قبل از این که به موفقیت برسم، همیشه آن کاری را انجام می دادم که دوست داشتم ولی بعد سرگرم اموری شدم که هیچ علاقه ای به آنها نداشتم.مثل مدیریت. من بدترین مدیر دنیا هستم.ولی تصور کردم که از عهده این کار برخواهم آمد. چون هر چی باشه من ...رئیس شرکت بودم.
آن زمان من ظاهرا در اوج موفقیت بودم،ولی در عمل بسیار افسرده بودم.ولی من مرد این کارم، می دانستم چطور باید به این مشکل غلبه کنم من یک ماشین فوق العاده سریع خریدم. ولی کمکی نکرد.من خیلی سریع تر شده بودم ولی کماکان افسرده بودم.
بنابراین پیش دکترم رفتم و گفتم، دکتر، من می تونم هر چیزی که دلم می خواهد بخرم. ولی خوشحال نیستم. خیلی افسرده ام. چیزی که می گویند درسته ولی تا وقتی که برای خود من اتفاق نیافتاد آن را باور نکردم.ولی نمی توان شادی را با پول خرید.دکتر جواب داد، نه، ولی داروی آرامش بخش را می توان با پول خرید.و به من داروی ضد افسردگی داد و ابرهای سیاه تا حدودی کنار رفتند. ولی تمام کارهایم هم کنار گذاشته شدند.چون مدام در حالت بی خبری بودم و حتی تماس های مشتریانم برایم اهمیتی نداشت.
مشتریان هم دیگر تماس نگرفتند. چون می دانستند که من دیگر در خدمت آنها نبودم. من فقط در خدمت خودم بودم.
طولی نکشید که ورشکسته شدم.من و شریکم، مجبور شدیم کارمندان را مرخص کنیم. این نهایت سقوط برای هردوی ما بود و باید از عرش به زیر می آمدیم و این فوق العاده بد بود.
بنابراین من دوباره شروع به انجام کارهایی کردم که دوست داشتم و دوباره شروع به لذت بردن کردم. سخت کارمی کردم و خلاصه اینکه: تمام کارهایی که برای رسیدن به موفقیت لازم بود را انجام دادم.البته به همین آسانی و سریعی هم نبود.هفت سال طول کشید.
ولی در پایان، تجارت من از هر زمان دیگری پررونق تر شده بود و وقتی که من دوباره شروع به پیروی از این هشت اصل کردم،ابرهای سیاه برای همیشه از فراز سر من ناپدید شدند.و یک روز صبح از خواب بیدار شدم و گفتم،"دیگه نیازی به آرامش بخش ندارم"و از آن موقع تا به حال دیگر به سراغ داروهایم نرفته ام.
و من آموختم که موفقیت یک مسیر یک طرفه نیست. این یک سفر پیوسته است.و اگر بخواهیم از "سندروم شکست پس از موفقیت" جلوگیری کنیم، مسئله فقط این نیست که چطور به موفقیت می رسیم،بلکه چگونه موفق ماندن هم مهم است.این شما و این مسیر پیوسته موفقیت.

پرندگان با خزندگان فرق دارند
نه به خاطر اینکه آنها بال دارند و اینها ندارند
نه به خاطر اینکه آنها دو پا بیشتر ندارند و اینها پاهای بیشتر دارند
نه به خاطر اینکه آنها دنیا را از نقطه ی بالاتری میبینند
خزندگان هم میتوانند بر بالای قله های بلند بایستند و دنیا را از بلندترین ارتفاع نظاره کنند
پرندگان با خزندگان فرق دارند
چون میتوانند معلق بودن را تحمل کنند
چون میتوانند بدون اینکه نقطه ی مشخصی برای فرود دیده باشند، از نقطه فعلی پرواز کنند
خزنده، تا جای پای جدیدی برای خود نبیند، از نقطه ی قبلی خود تکان نمیخورد
ولی پرنده، بی آنکه مقصدی برای نشستن بداند، آرام و با اطمینان، پرواز میکند
خزنده، پا بر زمین دارد و در سر رویای آسمان
پرنده پر در هوا دارد و در سر خاطرهایی از زمین
انسان، پر پرواز را خیلی زود ساخت
اما برای تکامل مغز پرواز، باید قرنهای بیشتری، در انتظار بنشیند

اعتیاد مثبت – تغییر در عادات رفتاری
امروز میخواهیم از فواید اعتیاد بگوییم و برعکس همه، بگوییم اعتیاد هم میتواند خوب باشد. قبل از آن باید به این جمله طلایی اول اشاره کنم که " ما عادتها را میسازیم و سپس عادتها مارا میسازند". کسی که متفاوت می اندیشد ، به این خاطر است که متفاوت ” میبیند” و متفاوت ” میخواهد”
اگر ما هر روز خود ا قدرتمند، شاد، موفق و ... صدا کنیم و از کلمات مثبت استفاده کنیم، با گذشت زمان این کلمات تاثیر خود را روی ما خواهند گذاشت. پس دوستان قدرتمند این جمله یعنی، ما می توانیم بصورت عمدی عادتهای غلط را شناسایی و آنرا با یک عادت صحیح جایگزین کنیم. روش غلطی که ما در تغییر سبک زندگی و عادتهای غلط انجام میدهیم این است که با یک پاک کن فقط رفتار غلط را حذف میکنیم. خب پس بعد از آن چه رفتاری باید جایگزین شود؟
اما روش صحیح این است که یک رفتار مشخص و صحیح را بصورت عامدانه در سطح خودآگاه تعیین کرده و پس از تکرار رفتار، به عادت تبدیل می شود و سپس این عادت است که ما را بصورت ناخودآگاه هدایت می کند. حتی در موارد درمانی مانند فوبیا (ترسهای واهی. ترس از ارتفاع، تاریکی، حضور درجمع و... ) فرد فقط به دنبال حذف این رفتار ناخواسته است ولی جایگزینی برای آن ندارد. در سالهای اخیر متدها و تکنیک های زیادی در این رابطه بکار برده میشود که یکی از بهترین آنها علم NLP است که در شماره های بعدی بصورت مفصل به آن خواهیم پرداخت.
جمله طلایی دوم می گوید: "تکرار کارهای قبلی مساویست با نتایج قبلی و انجام کارهای جدید مساویست با نتایج جدید". پس اگر به دنبال نتایج جدید هستید، کارهای جدید انجام دهید.
انسانهای ضعیف، سه گزینه پیش روی خود دارند:
گزینه اول «تسلیم شدن» است. اینکه خود را به دست شرایط بسپاریم و بگوییم: به هر حال اینها اتفاق افتاده و این وضعیت زندگی من است و اوضاع نامناسب را نمیتوان تغییر داد و بهتر است آن را بپذیرم. واقعیت این است که تسلیم شرایط شدن، درد و رنج وضعیت موجود را تا حدی کاهش میدهد و شاید به همین دلیل است که انسانها، این گزینه را انتخاب میکنند. به هر حال اگر شما از وضعیت شغلی خود ناراضی باشید و بگویید که «همین است که هست و خیلیهای دیگر هم مانند من هستند که از شرایط خود ناراضی هستند…». همین نوع تفکر، میتواند کمی به شما آرامش دهد. اگر چه منجر به بهبود وضعیت نمیشود.
گزینه دوم، افسردگی است. این رفتار موجب جلب محبت دیگران، توجیه رفتارهای نادرست شما و همینطور تنشهای ذهنی کمتر برای شما باشد.
گزینه سوم، اعتیاد منفی است. اعتیاد منفی (مواد مخدر، الکل و مراجعه دائمی به سایتهای روشی بسیار قدرتمند و اثربخش برای فرار از مشکلات و تحمل بهتر درد و رنج است. تنها مشکل انتخاب این روش از آنجا ناشی میشود که پس از اینکه درد و رنج و منشاء مشکل از بین رفت، شما همچنان باید با اعتیادی دست و پنجه نرم کنید که سالها همراه شما باقی خواهد ماند…
در مقابل گزینه قدرتمند سوم، راهکار دیگری مطرح می شود بنام «اعتیاد مثبت». عادتهای منفی به خودی خود حذف نمیشوند و تلاش برای حذف آنها نیز چندان اثربخش نخواهد بود مگر آنکه، عادتهای رفتاری مثبت (اعتیاد مثبت) جایگزین آن شود.

تست جاه طلبی
برای سنجش میزان جاه طلبی به مفهوم بزرگ اندیشی و تحقق بخشی به رویاهایتان بسیاری از افراد موفق از ویژگی های مشترکی برخوردارند. هوش بالا، انگیزه، انرژی پیگیری و... اما برخی به علاوه اینها از سیستم دیگری هم برخوردارند که باعث میشود از بقیه پیشی بگیرند.
بنا بر تحقیقات دیوید مکلند استاد دانشگاه هاروارد، با طراحی پرسشنامه زیر مشخص میشود که میتوانید میزان جاه طلبی را اندازه بگیرید. برای پاسخ دادن به سئوالات میتوانید جلوی هر سئوال گزینه درست یا غلط را درج کنید.
1- وقتی ساعت کارم تمام میشود، مطلقا به کار فکر نمیکنم.
2- دوست دارم روزی از طریق شرکت در قرعه کشی و یا شرط بندی به یک ثروت بزرگ و ناگهانی برسم.
3- آدم فقط یکبار زندگی میکند و باید به فکر خوش بودن در لحظه باشد بجای اینکه دغدغه آینده داشته باشد.
4- در مجموع دوست ندارم چیزی را هدر دهم (آب، سوخت و...) .
5- برای انجام کارهای روزانه، برنامه و لیست دارم.
6- ترجیح میدهم با فردی موافق و کم تجربه کار کنم تا فردی مخالف و باتجربه
7- ترجیح میدهم کارها را همین امروز انجام دهم تا اینکه به فردا موکول کنم.
8- علاقه خاصی به درک شیوه افراد موفق دارم.
9- در هر کاری که میکنم، به میزان وقتی که صرف آن میکنم و ارزش آن فکر میکنم.
10- به کارهایی که مهم هستند ولی دشوار و شاید 50% بیشتر احتمال موفقیت ندارند، بیشتر مشغول میشوم، تا آنها که میدانم حتما در آن موفق میشوم اما خیلی امور ارزشمندی نیستند.
واما جواب تست:
1-غلط
2- غلط
3- غلط
4- درست
5- درست
6- غلط
7- درست
8- درست
9- درست
10- درست
تفسیر : امتیاز 8 تا 10 شما جاه طلب هستید. میل شما یه موفقیت ممکن است سودمند باشد اما شاید با کم استراحت کردن و لذت نبردن به خود و زندگیتان ضربه بزنید.
امتیاز 5-7 میزان جاه طلبی شما در حد متوسط است و هدف های متوسط را خوب دنبال میکنید. اما در بلند پروازی دچار موانع ذهنی هستید.
امتیاز 0-4 میزان جاه طلبی شما کم است و ممکن است به توانمندی های خود اعتماد نداشته باشید. اگر از این وضعیت ناراضی هستید اکنون شروع کنید....
بررسی نقش ناخودآگاه در بروز چاقی
در مطالب گذشته به بررسی معضل چاقی پرداختیم که چگونه افراد به روشهای گوناگون دست میزنند تا در کمترین زمان، تغییرات ماندگار داشته باشند. اما در این بین به مسائل ریشه ای که در عمق روان آنها مستتر است توجه نمی کنند.
در NLP به نیات هر رفتار میپردازیم و به این مسئله باور داریم که اگر رفتاری از ما سر میزند، قطعا نیتی در ناخودآگاه ما در آن دخالت دارد، ولی گاهی اوقات آنرا بصورت منفی نشان میدهد. افرادی را مشاهده میکنیم که به روابط خود با همسرشان اهمیت نمیدهند و چون چاقی از جذابیت آنها می کاهد، لذا برای دوری از آن روابط خاص، چاق میشوند. شاید برای شما عجیب باشد که یک انسان چگونه میتواند خود را عمدا چاق کند؟ جواب در NLP یافت میشود.
این افراد چون رابطه خوبی با همسر خود ندارند لذا از برقراری رابطه با آنان اجتناب میکنند. یکی از راههایی که باعث دور شدن همسرشان از آنان میشود، کاهش جذابیت ظاهری آنان است و چه راهی بهتر از چاق شدن میتواند از جذابیت فیزیکی آنها بکاهد؟ در این شرایط ناخودآگاه به مشکلات فرد توجه میکند و برای او شرایطی را بوجود می آورد که پرخوری را پیشه کند و از توجه به اندام خود قافل شود. هنر " نه گفتن" در اینگونه افراد وجود ندارد و نمیتوانند به مسائل پیش رو بصورت واضح بپردازند.
چاقی مفرط باعث کاهش میل به رابطه زنااشویی میشود و فردی که جرات حل مسائل زندگی خود را بصورت مستقیم با همسرش ندارد، دست به این بازی خطرناک میزند و خود را از لحظه های ناب زندگی محروم میکند. اگر به این افراد آموزش داده شود که در روابط زنااشویی راحت باشند، میتوانند به معضل چاقی نیز تسلط یابند. در NLP وقتی به ناخودآگاه فرد ارجاع میشود، جوابهایی عمیق یافت میشود که سالها روی آن سرپوش گذاشته شده . وقتی پرسیده میشود که چطور میتواند به روند کاهش وزن کمک کند؟ پاسخ را در حوادث گذشته فرد یا روابطش میتوان یافت.
وقتی فرد را از این مسائل آگاه میکینیم، او به گذشته باز میگردد و با ترمیم آنها به ریشه عادات نامطلوب پایان میدهد. تغییر تصویر ذهنی فرد به خود هم یکی از تکنیک های موثر در NLP است. وقتی به افراد چاق میگوییم خود را در 10 سال آینده چگونه تصور میکنی؟ او تصویری مبهم از یک انسان چاق و منزوی دارد که کسی به او توجه نمیکند. فکر میکنید در این حالت، کسی انگیزه ای برای تغییر خواهد داشت؟ پس تغییر تصاویر ذهنی و احترام به خود، یکی از راهکارهای تغییرات پایدار است.
باما همراه باشید...
در سلسله مطالب اعتياد به مبحث اعتياد به كار ميرسيم. شايد سئوال پيش بيايد كه مگر ميشود به كار معتاد شد؟ واقعيت اينست كه مرز باريكي بين سخت كوشي و اعتياد به كار است. اگر قرار است دستاورد خوبي داشته باشيم، در مقطعي از زندگي بايد برخي از كارهاي روزمره مثل مسافرت هاي زياد و گشت و گذار در شبكه هاي اجتماعي و... را به حداقل برسانيم. همانطور كه در دوره هاي مهندسي ذهن خانه NLP ايران درباره تكنيك هاي مديريت زمان صحبت ميكنيم، سخت كوشي فعاليتي است كه ميتوان آنرا در دراز مدت حفظ كرد و با فرمول تمركز و پيوستگي به نتايج خوبي رسيد.
اما پديده اعتياد به كار، داراي ريشه هاي رواني متعددي است كه فرد در آن ترجيح ميدهد بجاي پرداختن به مسائل دروني خود، آنرا با كار زياد و بيمارگونه جبران كند. در اين پديده فرد تقريبا تمام زمان خود را به كار ميپردازد و طوري خود را خسته ميكند كه فرصت نكند به مسائل ذهني خود فكر بكند. او چهره اي موفق از خود نشان ميدهد و در كوتاه مدت به دستاوردهااي هم ميرسد كه باعث حسرت اطرافيان ميشود. حتي در محيط كار نيز كارفرما بدش نمي آيد كه چنين افرادي باشند تا رقابتي ايجاد شود.
به ياد دارم وقتي در مجموعه اي فعاليت ميكردم كه اصرار به اضافه كاري كاركنان داشت و به افرادي كه بيش از ساعت كاري ميماندند، پاداش ميداد. اين مسئله باعث شد كه افرادي در زندگي عادي خود با مشكل مواجه شوند. حتي ديد كاركنان به كسي كه در روز 8 ساعت كار ميكرد عوض شد و كسي جرات نميكرد اولين نفر از شركت خارج شود.
پس عوامل محيطي و انتظارات يكي از فاكتورهاي سوق دادن فرد به اعتياد است. حتي خانواده ها هم در اين موضوع دخيل هستند. خانواده اي را در نظر بگيريد كه براي اينكه در بين خويشاوندان اسم و رسمي داشته باشد، خود را به آب و آتش ميزنند و بدون لذت بردن از داشته هايشان فقط به جمع كردن مال مي پردازند. من در هر برهه اي از زمان كه مشغله كاري زيادي داشته ام و مجبور بودم كار بيشتري انجام بدهم، به وضوح خستگي و دور شدن از خانواده را حس كرده ام. در اين حالت وقتي در يك وجه فقط به كار ميپردازيم، در دراز مدت به ماشيني تبديل ميشويم كه از خوشي هاي لحظه اي و اندروفين حاصله از مركز پاداش مغز لذت ميبريم. وقتي لذت دستاوردهاي كاري در ما افزايش پيدا ميكند، ديگر نيازي به تامين آن از جاهاي ديگر حس نميشود. اما پس از مدتي با فروكش كردن اين حس، نقش ارتباطات را بيشتر حس ميكنيم.
در ان ال پي به بررسي اين دام هاي ذهني و بازدارنده ها ميپردازيم و علت مشغول كردن خود به فعاليت هاي سخت روزانه را بررسي ميكنيم. اين نوع اعتياد هم مانند اعتياد به مواد مخدر در ريشه ها مشترك است و همه آنها به مسائل ذهني فرد و كمبودهاي او بر ميگردد. مشكل اينگونه افراد در اين است كه جواب سئوالات خود را در جاي اشتباهي جستجو ميكنند.
ادامه دارد...
سخن آغازین
دلایل زیادی باعث شد که در معقوله اعتیاد تحقیق کنم. بسیاری از انسانهایی را دیده ام که از شرایط خوب مالی و شغلی، در مدت زمان دو یا سه ساله همه چیز خود را از داده اند و به خاک سیاه نشسته اند. چه خانواده هایی که سایه شوم اعتیاد بر آنها سایه افکنده. چه جوانهایی که نداشته هایشان را دنیای خیالی اوهام جستجو کردند و به دنیایی پناه آوردند که فقط ساعاتی مهمان آن هستند و مانند پینوکیو، وقتی صبح بیدار میشوند تازه میفهمند که همش بازی بوده و تبدیل به موجودی شده اند و رفتاری بروز میدهند که حتی خوشان هم باورشان نمیشود.
گاهی باید مثل پینوکیو بود، او پذیرفت و به آغوش پدر بزرگ خود بازگشت. کسی از او سئوالی نکرد. کسی محکومش نکرد و با آغوش باز پذیرفته شد. کاری که با معتادین کشور باید انجام داد، پذیرش بی قید و شرط. اگر چنین شود، دید جامعه از معتاد به بیمار تغییر خواهد کرد. ما هیچوقت یک بیمار را از خود نمیرانیم که تو چرا دل درد یا پا درد داری؟ بلکه به آن کمک میکنیم. آیا در قبال انسانهای معتاد همین رفتار را داریم؟
آنقدر آنها را طرد میکنیم که سر از خرابه های حاشیه شهر در می آورند. گاهی اوقات در دوره های NLP وقتی میگویم که همه ما میتوانیم بصورت بالقوه معتاد، جانی و قاتل باشیم، همه با ید حالت بهت زدگی به من نگاه میکنند که مگر میشود؟ انگار اینها از فضا آمده اند. واقعیت اینست که همه ما بخشهایی را داریم و در پشت همه آنها رفتاری نهفته است که در موقعیت های مختلف خود را نشان میدهند.
در متد ان ال پی نیز به این بخش ها و نیت های پشت آنها میپردازیم. در واقع هر یک از این رفتارهای به ظاهر بد، حرفهایی برای گفتن دارند. نه تنها اعتیاد بلکه چاقی، ترس از تاریکی، ترس از ارتفاع و... دارای نیاتی مثبت هستند که باید آنها را در ناخودآگاه افراد جست.
اصل مطلب: قصد دارم در مطالب آینده به بررسی ریشه های اعتیاد و علل گرایش از منظر NLP بپردازم. تکنیک های مفیدی در ان ال پی وجود دارد که افراد کمک میکند با ناخودآگاه خود ارتباط برقرار کرده و جوابهایی را از آن بگیرند که گشایش هایی را در پی دارد. با استفاده از هیپنوتیزم اریکسونی، حل تضاد ذهنی و ... میتوان به درمانهایی پایدار رسید.در دوره های مختلف و همینطور مشاوره های خصوصی که داشته ام توانسته ایم به کمک فرد، به نتایج بسیار خوبی برسیم.
فقط اگر بدنبال رهایی هستید یک شرط دارد: پذیرفتن خطا و اشتباه. بیشترین نتایج را در افرادی دیده ام که این جمله را گفته اند: دیگه کافیه. خسته شدم.
چون تا زمانی که یک مشکل را انکار کنیم و خود را به خواب بزنیم، کسی نمیتواند برای ما کاری کند. اگر به این مرحله رسیدید و در این زمینه سئوال یا نیاز به راهنمایی دارید، میتوانید با ایمیل زیر با من در ارتباط باشید. به امید روزی که همه مردم ایران زمین در کمال صحت و سلامت باشند.
Sajadzamani.nlp@gmail.com
در دوره های مختلف تحلیل رفتار متقابل به تشریح زندگی اریک برن پرداخته ایم. واقعیت اینست که تحلیل رفتار را با نام او میشناسند. او این علم را به شکل امروزی معرفی کرد و نظریه های کودک، والد، بالغ و حالات نفسانی و... را به جهان معرفی کرد. اریک برن (Eric Berne) در 10 می 1910 در شهر مونترال کانادا در یک خانواده کم جمعیت به دنیا آمد.
پدرش پزشک عمومی و مادرش یک نویسنده و ویراستار حرفهای بود. اریک تنها یک خواهر به نام گریس داشت. پدرش در سن 38 سالگی با بیماری سل در گذشت.
اریک پا در جای پدر گذاشت و دوره پزشکی را با موفقیت به پایان برد. سپس دوره تخصصی جراحی عمومی را شروع کرد و در سال 1935 از دانشکده پزشکی مکگیل فارغالتحصیل شد. پس از آن به مدت 2 سال در کلینیک روان پزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه ییل به کار پرداخت.
اریک در سال 1941 به موسسه روانکاوی نیویورک پیوست خودش توسط پل فدرن مورد روانکاوری قرار گرفت.
کار حرفهایش در روان پزشکی را در بیمارستانی در نیویورک آغاز کرد. اریک در خلال جنگ جهانی دوم به عنوان روانپزشک به ارتش آمریکا پیوست. در سال 1946 خدمتش در ارتش خاتمه یافت و کار حرفهایش را در مرکز روانکاوی سانفرانسیسکو از سر گرفت. در آنجا توسط اریک اریکسون مجدداً مورد روانکاوی قرار گرفت.
اریک برن در سال 1949 برای دومین بار ازدواج کرد. همسر دومش سه فرزند از شوهر قبلیش داشت و صاحب دو پسر نیز از اریک شد. امّا این ازدواج نیز در سال 1964 به جدایی انجامید.
رویکرد جدید به رواندرمانی را در سال 1956 ابداع کرد. در این سال او دو مقاله معروف به نام «شهود: تصویر ایگو» و «حالتهای ایگو در روان درمانی» منتشر کرد.
در این مقاله دوم بود که او مفهوم «کودک، بالغ و والد» و روش سه دایرهای برای نمایش آن را معرفی کرد. او نظریه جدید خود را تحلیل ساختاری نامید.
مقاله سوم به نام «تحلیل تبادلی (TA): روشی تازه و اثربخش برای درمان گروهی» در سال 1957 در دعوتی که از او برای حضور در جلسه انجمن روان درمانی گروهی آمریکا به عمل آمد، ارائه شد. در این مقاله بود که او ویژگیهای جدید و مهم «بازیها و تخیلات» را به سیستم جدید رواندرمانی خود افزود. اریک برن در سال 1962 مجلّه تحلیل تبادلی را منتشر نمود. دو سال بعد، انجمن بینالمللی تحلیل تبادلی (ITAA) بنیاد نهاده شد.
او در سال 1967 با همسر سومش ازدواج کرد که این ازدواج نیز در سال 1970 به جدایی انجامید. در ماه جون آن سال دچار نخستین سکته قلبی شد و در 26 جون دوباره سکته قلبی دیگری به سراغش آمد که باعث بستری شدنش در بیمارستان گردید. و سه هفته بعد در تاریخ 15 جولای 1970 بر اثر یک سکته قلبی وسیع از دنیا رفت.
در مطالب بعدی تالیفات ایشان را معرفی خواهیم کرد و نقش حالات نفسانی را در ارتباطات شرح خواهیم داد.
رابرت ديلتز كه يكي از بزرگترين محققان ان ال پي است، اعتقاد دارد براي تغيير رفتار،عادات و باورها، بايد در سطوح عميق تر يك فرد جستجو كرد زيرا تغيير در لايه هاي عميق شخصيتي، ماندگارتر و با ثبات تر خواهد بود. در اين نظريه كه به هرم منطقي ديلتز هم معروف است، تغييرات شخصي و نحوه يادگيري را در يك سلسله مراتب و سطح هاي مختلف نشان ميدهد.
در اين تكنيك از شش سطح عصبي – منطقي استفاده ميكنيم و رفتار فرد را در يكي از اين سطوح قرار ميدهيم. مزيت اين روش اينست كه ريشه رفتار را شناخته و با بررسي همان سطح، به رفع آن مي پردازيم. اين سطوح، راهي براي شناخت عقايد، رفتارها و باور است و با تغيير در يك سطح بالاتر هر سطح، نتيجه دلخواه را بدست مي آوريم. در پروسه تغيير هر فرد، بررسي هر سطح بالاتر تاثير جدي بر سطوح پايينتر خود دارد. مثلا اگر تشخيص داده شد كه مشكل فرد در لايه توانايي و استعداد است، ميتوان با بررسي و قرار دادن مسئله در لايه باورها و ارزشها، به ريشه يابي بهتر رسيد.
همچنين در ارتباطات،اگر افراد از سطوح يكساني استفاده نكنند، تعارض و اختلاف به وجود مي آيد. در اختلافات دقت كنيد كه مخاطب شما به كدام يك از سطوح مراجعه ميكند؟ اگر از كلمات چگونه استفاده ميكند، آن مسئله را ميتوان در سطوح توانايي و رفتار بررسي كرد. اما اگر در مشاجرات از چرا استفاده كرد، به دنبال كشف باورها و ارزشها است و ميتوان به او توضيح داد كه در كدام سطح هرم است و لازم نيست براي مسائل جزئي كه به سطوح پايينتر هرم مربوط است، ارزشها و باورهاي فرد را زير سئوال برد.
سطوح عصبي منطقي به شش گروه زير تقسيم ميشوند:
1- محيط
2- رفتار
3- توانايي و استعدادها
4- باورها و ارزشها
5- هويت
6- معنويت
سطح محيط: ابتدايي ترين سطح در اين هرم مربوط به سطح محيط است. كاري كه فرد در يك محيط خاص انجام ميدهد را ميتوان در اين سطح بررسي كرد. با سئوالهايي نظير: كي، كجا و با چه كساني؟ اگر فردي ميگويد در يك محيط خاص نميتوانم كار كنم، مسئله مربوط به محيط است.
سطح رفتار: آنچه فرد در قالب يك رفتار، گفتار يا آداب و رسوم انجام ميدهد، در اين بخش قرار دارد و ميتوان با سئوالهاي چه ميگوييد، چه اقداماتي؟ چه چيزي؟ به جوابهاي مورد نظر رسيد. بروز رفتارهاي خاص و سوء برداشت ها در اين سطح است.
سطح توانايي و استعدادها: اين سطح به مهارت ها و دانشي كه فرد در رفتار خود نشان ميدهد مربوط است و به چگونگي آن ميپردازد. اگر فردي رانندگي خوب را يكي از توانايي ها و مشخصه هاي خود ميداند، اين رفتار در اين سطح تعريف شده است.
سطح باورها و ارزشها: اين سطح از اساسي ترين لايه هاي شخصيت فرد است كه نيت رفتار را مشخص ميكند. اگر رفتاري را درست يا غلط بدانيم و به آن باور داشته باشيم، بايد آنرا در اين سطح بررسي كنيم. تغيير اين بخش زمانبر بوده و نگرش به زندگي و وقايع اطراف را مشخص ميكند. فردي كه باور دارد بدشانس است يا اينكه همه اطرافيان او دروغگو هستند، به باور رسيده است. مهم نيست كه باور ما درست يا غلط باشد، مهم اينست كه ما كارهايي را انجام ميدهيم كه باور داريم.
توصيه ميشود كارهايي را انجام دهيم كه با ارزشهاي ما همراستا باشند، در غير اينصورت باعث سرخوردگي و نارضايتي در زندگي ميشود. شايد اين تكنيك براي ريشه يابي برخي از احساس ناخوب ما مفيد باشد. مثلا فردي كه مديريت يك سازمان را به عهده دارد و جهت جلوگيري از ورشكستگي كارهايي را ميكند كه مغاير با ارزشهاي اوست، پس از مدتي حال خوبي نخواهد داشت.
سطح هويت: احساس هر فرد از خود و تعريفي كه نسبت به خود دارد، بيانگر خط مشي او در زندگي است . در اين سطح ماموريت ما در اين دنيا و اينكه چه كسي هستيم، مشخص ميشود. فردي كه خود را باهوش يا دوست داشتني ميداند، هويتي از خود تعريف ميكند كه ديگران او را با آن مشخصه ميشناسند.
سطح معنويات: عميق ترين سطحي كه در اين هرم قرار دارد مربوط به معنويات است. زندگي معنوي ما و تصويري فراتر از زندگي كه در ذهن ما نقش بسته را در اين سطح ميتوان يافت. اگر ميخواهيد بدانيد كه فرد، چه ديدي به زندگي دارد، بايد بدانيد كار يا رفتاري كه انجام ميدهد براي چه كسي، براي چه؟ و در راستاي چه رسالتي است؟
فردي كه به مشاور مراجعه ميكند، با به كاربردن كلماتي خاص، نگرش ديدگاه خود را به مشكل نشان ميدهد و مشاور ميتواند با شناسايي سطح مشكل، روند درمان را بهتر هدايت كند.
آلیس گفت: نمیتوانم باور کنم.
ملکه با لحنی تاسف بار گفت: نمیتوانی؟ دوباره سعی کن.
آلیس خندید و گفت: سعی کردن بی فایده است. چگونه به غیر ممکن فکر کنم؟
ملکه پاسخ داد: مطمئنا به اندازه کافی تمرین نکرده ای. من به سن تو بودم، همیشه نیم ساعت این کار را میکردم. حتی هنگام صرف صبحانه به شش غیر ممکن فکر میکردم.
باورهای ما به شدت بر روی رفتار ما تاثیر میگذارند و شرایطی را فراهم میکنند که کاری را انجام دهیم. اما باورها چه هستند؟ آنها اصول راهنمای ما هستند. نقشه های ذهنی که برای درک معنای دنیا استفاده میکنیم. اگر از شما بخواهم که به آتش گداخته دست بزنید یا از بالای بام به پایین بپرید، شما اینکار را نخواهید کرد زیرا باور دارید خطرناک است و هروز این مسئله را از نو تجربه نمیکنید. باورها از منابع مختلفی تامین میشوند مانند طرز تربیت، الگو قرار دادن اشخاص مهم و و حوادث گذشته. ما با تعمیم دادن تجارب خود از جهان و دیگران در خود ایجاد باور میکنیم.
وقتی چیزی را باور داریم، طوری رفتار می کنیم که درست و بی کم و کاست است. در این شرایط اثبات اشتباه بودن این باور دشوار میشود. ما حوادث را باتوجه به باورهای خود تفسیر میکنیم. در جریان یک آزمایش، گروهی از دانش آموزان را به دو دسته تقسیم کردند و در حالی ضریب هوشی همه آنها یکسان بود، به آموزگاران گفتند یکی از گروهها باهوش تر هستند. همین مسئله باعث شد آموزگاران توقع بیشتری از آنها داشتند و آنها نمره های بهتری می آوردند. از این اثر نیز به اسم پیگمالیون هم یاد می شود.
"اگر باور داشته باشید که میتوانید یا نمیتوانید، در هر صورت درست فکر کرده اید "
باورهای منفی حول" من نمیتوانم" شکل میگیرند. من همیشه از این مثال در کلاسهای آموزش NLP استفاده میکنم که چشم قورباغه میتواند اغلب اشیا اطراف خود را ببیند. اما تنها چیزهایی را تفسیر میکند که در حرکت هستند و بعنوان غذا دارای شکل و شمایلی هستند. قورباغه با همین تاکتیک به شکار مگس میپردازد اما اگر آنرا در قفسی بیاندازیم که صدها مگس مرده باشد، او آنها را نمیبیند و از شدت گرسنگی خواهد مرد. پس میبینیم فیلترهای ادراکی، ما را از تجربه های مفید باز میدارند اما ما متوجه حضور آنها نمیشویم.
اکر ما با رنگ چشم به خصوصی به دنیا می آییم، اما باورها تغییر پذیر هستند و از کودکی شکل میگیرند. به باورهایی که نسبت به خود دارید بیاندیشید. آیا اینها مفید هستند؟ آیا برای تغییر آنها موانعی وجود دارد؟
بررسی که در دانشگاه استنفورد بر روی افراد صورت گرفت، در باره نقطه نظر افراد روی توانایی های خود، آزمایش هایی انجام شد. ابتدا عملکردها و باورهای افراد باهم همخوانی داشتند. عملکرد افراد با انتظار آنها مطابقت می کرد. آنگاه برای شرکت کنندگان هدفهای بالاتری در نظر گرفته شده و آنها با روشهای جدید آشنا شدند. انتظارات بالا رفت اما عملکرد کاهش یافت زیرا از روش جدید استفاده کرده بودند. در نقطه ای بیشترین فاصله بین آنچه اشخاص فکر میکردند و توانایی انجام آن، مشاهده شد.
اگر افراد به فعالیت خود ادامه میدادند، عملکرد آنها تا سطح انتظارشان بهبود می یافت و اگر در این میان مایوس میشدند، کارایی شان ب هسطح سابق نزول میکرد. پس دانستیم که تغییرباور به تغییر رفتار ما منجر میشود.
تمرین: برای لحظه ای به سه باور منفی بیندیشید. آنها را یادداشت کنید. همچنین سه باور مثبت را مشخص کنید و مشخص کنید که چطور به وجود آمده اند؟
كارل گوستاو يونگ بخشي از روان را سایه ناميده است. سایه شامل همه آن ويژگي هاي شخصيتي ماست كه سعي مي کنیم یا آنرا پنهان ي می کنیم ویا به دیگران نسبت دهیم. به عبارتي سايه آن جنبه هاي تاريكي را در بردارد که ما باور داریم از نظر خود و دوستان و از همه مهمتر خود ما پذيرفتني نيست . سايه را مي توان به زیرزمين خانه تشبيه كرد، جايي تاريك كه ما اشياء و لوازم به درد نخور خود را در آن مي ريزيم تا از ديد ما پنهان باشد.
این بخش از روان كه در اعماق آگاهي ما دفن شده است، از ديد ما و سایرین پنهان است . پيامي که از آن دريافت مي شود، اين است که : من خوب نيستم ، من دوست داشتني نيستم ، من بي ارزش هستم .
همه ما مي ترسيم كه به اعماق وجود خود نگاهي بيندازيم، مبادا با موجودي وحشتنا ك روبرو شویم كه بار تمامي زشتي هايمان را به دوش مي كشد.
ترس از يافتن ويژگي هاي غير قابل تحمل، ما را بر آن مي دارد كه خود را در حالت غفلت و بي خبري قرار دهيم و از رويارويي با جنبه هاي غيرقابل تحمل درون خود اجتناب ورزیم. ما فريبكاران متبحري هستيم كه خود و ديگران را مي فريبيم و در اين رفتار چنان خبره مي شويم كه یادمان ميرود كه وجود اصلي مان در پس نقاب پنهان شده است.
سايه جنبه اي است که به جاي فرار از آن بايد با آن روبرو شويم و به جاي سركوب كردن آن بايد آن را آشكار ساخت و در آغوش گرفت و پذيرفت كه اين جنبه ها نيز به ما تعلق دارند.
شناسایی سایه ای رويارويي با انگيزه ها و ويژگي هاي منفي كه از آن بی خبریم . در رويارويي با اين ويژگي هاست که آزاد مي شويم تا وجود يكپارچه و شكوهمند خود را ، اعم از نيك و بد تجربه كنيم. تا هنگامي كه به نقش بازي كردن ، پنهان نمودن و فرافكني آنچه در درون داريم، ادامه دهيم آزاد و رها نخواهيم بود.
يونگ که نخستين بار اين واژه را به كار گرفت از آن براي اشاره به آن بخش هايي از شخصيت استفاده کرد، که طرد و پنهان شده اند. تعريف او از سايه اين بود: "سايه آن كسي است كه ما نمي خواهيد باشيد"
براي آشتي با خود لازم است که اين جنبه هاي منفي را به عنوان بخشي از وجودتان بپذيريد و با آنها ي كپارچه شويد. براي ي كپارچه شدن لازم است كه از داوري خود دست بكشيم. ما بايد خود را براي انسان بودن و كاستي داشتن ببخشيم، زيرا هنگامي كه خود را مورد قضاوت قرار دهيم ، خود به خود نسبت به ديگران نيز پيش داوري روا مي داريم . جهان ، آينه اي براي بازتاب درون ماست. هنگامي كه بتوانيم خود را بپذيريم و ببخشيم ، خود به خودم بتوانيم ديگران را نيز بپذيريم و ببخشيم.
پس اولين قدم در شناسايي سايه ، پذيرفتن آن است. بايد بپذيريم که به عنوان يك انسان داراي ويژگي هاي مثبت و منفي هستيم و از داشتن آن ها احساس شرم یا خجلت نكنيم. اكنون به چند سئوال زير پاسخ دهيد، سئوالات ارائه شده
به شما مك ميکند، با جنبه هاي مهمي از خود آشنا شويد:
1- از چه چيزهايي بيش از همه مي ترسم؟
2- چه جنبه هايي از زندگيم به دگرگوني نياز دارند؟
3- از همه بيشتر مي ترسم ديگران چه مطلبي را دربارة من بفهمند؟
4- از همه بيشتر مي ترسم خودم چه مطلبي را دربارة خودم بفهم؟
5- بزرگترين دروغي ك ه تاكنون به خودم گفته ام، ك دام است؟
6- بزرگترين دروغي كه تاكنون به ديگران گفته ام، كدام است؟
7- چه مانعي مرا از کارهايي كه لازم است براي دگرگوني انجام دهم باز ميدارد؟
به دنبال سئوالات فوق حداقل پنج ويژگي منفي خود را نيز پيدا کنيد و براي برطرف نمودن آنها بدنبال راه حل باشيد و در نهايت ويژگي هاي مثبت خود را برشمرده و از آن خشنود باشيد.
برنامه ریزی عصبی کلامی رویکردی منظم است که هدف نهایی آن اثر بخشی فرد در زندگی است. باور اصلی ان ال پی بر این است که افراد به شیوه های خاص خود در مورد جهان و رویداد های آن فکر میکنند. در واقع برداشت ما از جهان با دیدن، شنیدن و لمس کردن حاصل میشود. پس نتیجه میگیریم، این روش با ساختار تفکر سرو کار دارد نه افکار خاصی که در ذهن وجود دارد. این ساختار با الگو برداری از انسانهای موفق و نگرش آنها به وقایع اطراف شکل گرفته است و امروزه نیز با این رویکرد در جهان شناخته میشود.
این مکتب به کارایی مغز میپردازد و اینکه چگونه الگوهای موفق، توانسته اند با ساختارمند کردن رفتار خود، به چنین نتایجی دست یابند. در واقع nlp باور دارد اگر به دنبال نتیجه جدید هستید، از رفتار جدید و کارهای جدید شروع کنید که شما را به نتایجی غیر از گذشته هدایت میکند.
در ان ال پی باور بر این مسئله است که جواب مسئله ها را باید در ناخودآگاه یافت. اما ما بجای اینکار، به روش های موقتی و دارو رو می آوریم که اندک نشانه هایی که در وجود ما به وسیله درد یا رفتارهای دیگر، توسط ناخودآگاه به ما یادآوری میشود را به حاشیه میرانیم. ما به این علائم بی توجهی می کنیم و صدای درون را نمیشنویم. شاید درد میگرن پیام ناخودآگاه ما باشد که مسائل را ساده تر بگیر. ویا کمردرد نشانه کاهش حجم کار و پرداختن به احساسات باشد.
در ادامه نوشته یکی از دانشجویان دوره های NLP را که تجربه ای در این زمینه داشت را بررسی میکنیم. با سلام، چند روزی بود که درد شدیدی در پشت گردنم احساس می کردم. به پزشک مراجعه کردم و چندین بار هم ماساژ دادم ولی خوب نشد. این ماجرا همزمان شده بود با برهه ای از زندگیم که با مشکلات زیادی درگیر بودم و وارد رابطه جدیدی شده بودم.
بعد از اینکه از روشهای معمول بهبودی حاصل نشد، تصمیم گرفتم منبع درد را در خودم جستجو کنم چون در NLP یاد گرفته ام که حتی بیماریهای روان تنی مثل میگرن، کمر درد، دل درد و... در واقع پیام های ناخودآگاه هستند که با شدت گرفتن این دردها، قصد دارد ما را به حقیقتی در پس ناخودآگاه متوجه کند. با رفتن به شرایط آلفا، از ناخودآگاه خواستم اگر نشانه ای وجود دارد اعلام کند.
بعد از کمی تمرین ذهنی به خواب رفتم، دقیقا نمیدانم چه ساعتی از نیمه شب بود، فقط با صدای گریه خودم از خواب بیدار شدم و بی اختیار یاد خاطرات و حوادث کودکی افتادم که چه روزهای سختی را پشت سر گذاشته بودم. روزهایی که تنش در خانواده به اوج خود رسیده بود و من به جای سیر کردن در دنیای کودکی، شاهد دعوای اطرافیان بودم. مثل یک فیلم، تمام صحنه ها از جلوی چشمم عبور میکرد. به خودم قول دادم گذشته را فراموش کنم و تمام کسانی را که در حق من بدی کرده ان را ببخشم. بعد از چند دقیقه گریه به خواب رفتم و وقتی صبح بیدار شدم، از درد گردن خبری نبود.
واما نتیجه: در طول دوره های مختلف شاهد این صحنه بودم که دانشجویان با تمرین های مختلف، به جواب هایی از ناخودآگاه دست یافته اند که باعث تعجب آنها شده است. شاید یک اتفاق یا یک حادثه در گذشته که حل نشده باشد، بتواند روی لحظه حال و اکنون ما تاثیر بگذارد. پیام های ناخودآگاه را جدی بگیرید.
در قسمت اول برخی از نشانه های دروغ را از منظر زبان بدن و ان ال پی (nlp) حضورتان ارائه کردیم. در این مطلب قصد داریم نشانه های هماهنگی بدن با گفتار و حالات روحی را در هنگام دروغ گفتن شرح دهیم. همیشه در دوره های مختلف ان ال پی گفته ام که با دانستن برخی از نشانه ها و یا شناخت انواع تیپ های شخصیتی، نمیتوانیم به دیگران برچسب بزنیم. مثلا اگر فردی در حال سخنرانی، صورتش را بخاراند، فورا بگوییم دروغ میگوید. در این بخش قصد داریم به روابط بین کلمات و حالات بدن بپردازیم.
نشانه اول: زمان بندی مهم تر از هر چیزی است
اگر فرد قبل از اینکه حرفی بزند یا همزمان با آن سرش را به نشانه تایید تکان دهد، این نشانه خوبی از حقیقت است، اما اگر بعد از ادای حرفش سرش را تکان دهد، شاید این حرکت ساختگی باشد و زمانبندی آن مناسب نخواهد بود. حرکات دست او نیز پس از حرفهایش با کمی تاخیر شروع میشود چون او میداند که شاید حرفهایش کافی نباشد. حرکات مکانیکی هم در تاثیرگذاری بر مخاطب هم مهم است.
نشانه دوم: تناقض و هماهنگی
گاهی حرفی که میزنیم با بدن همراهی نمیشوند. زنی که با قیافه اخمالو به همسرش ابراز علاقه میکند، در واقع با این حالت چهره، پیامی متناقض میدهد. یا شاید با دستهای گره کرده ای که در هوا تکان میدهد، بگوید که اورا دوست دارد. اما میدانیم که این کارها باهم سازگاری ندارند.
نشانه سوم: هیاهوی احساسات
زمانبندی احساسات را به سختی میتوان تقلید کرد. دقت کنید پاسخ غیر طبیعی با تاخیر ادا میشوند. احساس دروغین دیرتر بروز میکند، بیشتر میماند و ناگهان از بین میرود. مثلا وقتی غافلگیر میشوید، به سرعت می آید و اگر بیش از حد بماند یعنی در حال تمارض هستیم و ترسی ساختگی در جهره داریم.
نشانه چهارم: لبخندهای مصنوعی
حالات دروغین چهره در اطراف دهان بیشر دیده میشود. لبخندی که واقعی باشد، تمام صورت را در بر میگیرد ولی وقتی کسی به زور لبخند میزند، دهانش بسته و جمع است و هیچ حرکتی در چشم ها و پیشانی مشاهده نمیشود. لبخندی که تمام صورت را فرا نگیرد، نشانه غیر واقعی بودن آن است. لبخند، معمولی ترین ماسک برای پوشاندن احساسات است. کسی که نمیخواهد احساسات واقعی را نشان دهد از نقاب شادی استفاده میکند.
سخنم را با جمله ای فروید آغاز میکنم " دروغگو حتی اگر لبهایش هم خاموش باشد، با سر انگشتانش حرف میزند وخیانت از همه جای بدنش می بارد". در ان ال پی هم به این مطلب اشاره شده است که از نشانه های کلامی و غیر کلامی میتوان به صحت گفتار پی برد. اما همیشه نمیتوان به رفتارهای غیرکلامی دست یافت. شاید پای تلفن باشید و نتوانید بدن کسی که با او صحبت میکنید را ببینید. بیشتر مردم نمیدانند که بدنشان هم به زبان خودش صحبت می کند و سعی میکند، با کلمات خود را بفریبد، حال آنکه حقیقت را میتوان از از حرکات بی سرو صدای بدن نیز یافت.
نشانه یک: زبان چشم ها
همیشه این را شنیده ایم که عدم برقراری ارتباط چشمی، نشانه فریبکاری بوده است. کسی که چیزی را پنهان میکند، نگاهش را از شما میدزدد. او احساس میکند شما قادرید از پنجره چشمهایش به درون او نگاه کنید و چون احساس گناه میکنند، نمیخواهند با شما روبرو شوند. در عوض به پایین یا به اطراف نگاه میکنند. در مطالب گذشته خانه ان ال پی ایران نیز به تحلیل رفتار چشم ها اشاره شده است. افرادی که حقیقت را میگویند، نگاه خود را یکجا کتمرکز میکنند و از فرد مقابل چشم برنمیدارند.
نشانه دو: بدن هیچ وقت بدون حرکت دروغ نمیگوید
دستها به خوبی دروغ را نشان میدهند. اگر دقت کنیم، دستها اطلاعات خوبی به ما میدهند. وقتی کسی دروغ میگوید، دستانش را کمتر تکان میدهد و و اگر نشسته باشد، دستهایش را روی هم میگذارد و اگر ایستاده باشد، دستها به پهلو یا در جیبش میگذارد و یا بهم قفل میکند. شاید انشگتانش را بهم قلاب کند. این یک مکانیزم دفاعی طبیعی است.انگشتان باز نشانه روراستی است.
اگر دقت کنید، معمولا نسبت به حرفهایی که میزنید، حسی دارید، مدام دستها را تکان میدهید تا به نکته تاکید کنید. سیاستمداران و بازیگران نیز گاهی رفتاری خشک و مصنوعی را نشان میدهند که سعی دارند ما را متقاعد کنند.
نشانه سه: لاک دفاعی بدن
اگر کسی در حال پاسخ دادن به سئوالی و یا ادعایی است و دستش به سمت صورتش برود، میتوان به دروغ نسبت داد. ممکن است فرد در حال گفتن حرفهایی که به آن اعتماد ندارد، دهانش را بپوشاند. دهان مثل صفحه نمایش است و او تلاش میکند کلماتش را پنهان کند.
نشانه چهار: شانه ات را بالا نینداز
شانه بالا انداختن نشانه بی اعتنایی و بی تفاوتی است. اگر کسی این حرکت را انجام میدهد، معمولا میخواهد بگوید نمیدانم یا برایم مهم نیست. این وضعیت شبیه حرکتی است که فرد پس از شنیدن جوکی، وانمود میکند که خنده دار نبوده است. پس اگر فرد بخواهد بصورت تصنعی خودش را راحت نشان دهد، کمی شانه هایش را بالا می اندازد.
ادامه دارد...

گاهي اوقات پيش مي آيد كه براي تصميم گيري در زندگي، كار، تحصيل و... دچار سر درگمي ميشويم. در اصطلاح ميگويند عظلات تصميم گيري ضعيف شده اند و شخص، توانايي تصميم گيري بصورت مستقل را ندارد. در اين مواقع وجود فردي كه بتواند ما را هدايت كند، مفيد خواهد بود. نقش منتور يا كوچ كه در فارسي به آن مربي زندگي ميگويند، در مواقع حساس زندگي تعيين كننده خواهد بود.
مربي فرديست كه ديد مناسبي به مسائل پيرامون خود دارد و نحوه برخورد با مشكلات و توانايي حل مسئله را دارد. به نظر من، مربي كوچينگ فرق خاصي با انسانهاي معمولي ندارد، فقط او نحوه مديريت مسائل و ارائه راهكار مناسب را بخوبي ميداند.
هنر كوچ اين است كه مطابق با توانايي هاي هر فرد، به او پيشنهاداتي دهد كه بهترين نتيجه را بگيرد. تفاوت ديگري كه فرآيند كوچينگ با مشاور يا روانشناس اين است كه بجاي جستجو كردن در گذشته، به حال و آينده تمركز دارد و بجاي فرآيند درماني، به حل مسئله با توجه به توانايي فرد ميپردازد.
برخي از مردم مربي را با روانشناس اشتباه ميگيرند. در كوچينگ، فرد با سئوالات هدايت شده كه به كشف استعدادهاي او ميپردازد، خود را در مسير درست ميبيند و در واقع پاسخ را در خود جستجو ميكند. اين فرآيند در NLP بصورت كاربردي قابل اجراست. بدين نحوه كه با سئوالات مختلف به باورها و ارزشهاي فرد دسترسي داشته و با تكنيك هايي از قبيل سطوح منطقي-شناختي، هيپنو كوچ و... ميتوان فرآيند حل مسئله را تسريع و با اطمينان بالا انجام داد. خانه ان ال پي ايران افتخار دارد اين خدمات را با متدهاي آكادميك حضورتان ارائه نمايد.

به كانال تلگرام ما بپيونديد. telegram.me/iranlp
فهرست كتابهاي پيشنهادي نمايشگاه كتاب:
هرساله وقتي در نمايشگاه كتاب وارد ميشويم، دچار سردرگمي ميشويم كه كدام كتاب براي ما مفيد است. امسال تصميم گرفته ام ليستي از كتابهاي پرفروش در داخل ايران را حضورتان ارائه كنم. در بين كتابهاي فوق موضوعات مختلف وجود دارند و سليقه همه دوستان در نظر گرفته شده است.
|
ردیف |
عنوان کتاب |
نویسنده |
|
1 |
مزرعه حیوانات |
جورج اورول |
|
2 |
کوری |
ژوزه ساراماگو |
|
3 |
هفت عادت مردمان موثر |
استیون کاوی |
|
4 |
شازده کوچولو |
اگزوپری |
|
5 |
دنیای سوفی |
یاستین گاردر |
|
6 |
کیمیاگر |
پائولو کوییلو |
|
7 |
وقتی نیچه گریست |
اروین یالوم |
|
8 |
چرا ملتها شکست میخورند |
دارون عجم اوغلو |
|
9 |
تئوری انتخاب |
ویلیام گلاسر |
|
10 |
صد سال تنهایی |
گابریل گارسیا مارکز |
|
11 |
بادبادک باز |
خالد حسینی |
|
12 |
عقلانیت و توسعه یافتگی ایران |
محمود سریع القلم |
|
13 |
آخرین سخنرانی |
رندی پاش |
|
14 |
هنر شفاف اندیشیدن |
رولف دوبلی |
|
15 |
یک عاشقانه آرام |
نادر ابراهیمی |
|
16 |
ذهن کامل نو |
دنیل پینک |
|
17 |
نفحات نفت |
رضا امیرخانی |
|
18 |
خلبان جنگ |
اگزوپری |
|
19 |
سمفونی مردگان |
عباس معروفی |
|
20 |
ایده عالی مستدام |
چیپ و دن هیث |
|
21 |
همه نامها |
ساراماگو |
|
22 |
همه میمیرند |
سیمون دوبوار |
|
23 |
کلید را بزن |
چیپ و دن هیث |
|
24 |
پنجمین فرمان |
پیتر سنگه |
|
25 |
استیو جابز |
آیساکسون |
|
26 |
ماندن در وضعیت آخر |
تام هریس |
|
27 |
لذات فلسفه |
ویل دورانت |
|
28 |
شغل مناسب شما |
پاول تایگر |
|
29 |
پدر پولدار و پدر بی پول |
رابرت کیوساکی |
|
30 |
بار هستی |
میلان کوندرا |
جهت رزرو و كسب اطلاعات بيشتر به سايت نت برگ در لينك زير مراجعه فرماييد.
http://netbarg.com/karaj/d/c:education/44371/همایش-موفقیت-فردی-و-اعتماد-به-نفس/
در کلاسهای NLP تکنیک هایی برای شناسایی هدف ارائه میشود که میتوان هدف واقعی را از هدف غیر واقعی تشخیص داد. ان ال پی ، پیش فرضی دارد که میگوید شکست وجود ندارد، تنها نتایج فرق دارند. کاهی اوقات در کلاسها، دانشجویان میگویند: از کجا بدانیم که به هدف خود میرسیم و هدف واقعی است؟ و من سئوال میکنم که چند بار در راهی که به آن اعتقاد دارید تلاش میکنید؟ آنها میگویند ما پس از چندبارتلاش، فکر میکنیم هدف ما درست نبوده و منصرف میشویم.
من داستان مرغ سوخاری kFC را میگویم که چگونه یک سرهنگ بازنشسته، بالای 600 بار به تمام رستورانهای شهر مراجعه کرد و هر دفعه جواب منفی شنید. صاحبان رستوران او را مسخره میکردند که این چه نوع مرغ سرخ کردنی است؟ اما او به کار خود ایمان داشت. او شروع کرد به درست کردن مرغ اما بصورت متفاوت. اکنون این برند در سراسر دنیا شعبه دارد و مردم این نوع غذا را دوست دارند. واقعیت اینست که ما فقط بدنبال یک نتیجه دلخواه از کاری که انجام میدهیم هستیم. اگر به شدت بدنبال مهاجرت هستیم و به کلاسهای مختلف زبان میرویم، اگر بحث مهاجرت کنسل شد، میتوانیم از این دانش زبان در جاهای دیگر استفاده کنیم. آیا در این حالت میتوانم بگویم شکست خورده ام؟ جواب خیر است. فقط نتیجه فرق کرده است.
از طرف دیگر باید از طریق ژرف الگوهای خود، بفهمیم آیا هدفی که تعیین کرده ایم واقعا هدف ما است یا نردبان اهداف را روی دیوار اشتباهی قرار دادیم؟ برای تشخیص این موضوع میتوان به استعداد ها و علایق خود رجوع کنیم. چه فعالیت و کاری بوده که همیشه با تمام وجود به آن پرداخته ایم و هرگز در آن خسته نمیشویم؟ چه نوع سبک کاری همیشه برای ما جذاب بوده؟ آیا کارهای اجرایی را دوست دارم، یا کارهای ایده پردازی و تئوریک؟ چه افرادی با چه خصوصیاتی برای من الگو بوده اند؟
با مشخص کردن این مسائل میتوان به سرنخ هایی از علایق دست یافت. سپس به پرورش آنها پرداخت و با پیوستگی و تمرکز، به نتایج خوبی دست یافت. یکی دیگر از متد های ان ال پی در بحث هدف، منتور یا الگو برداری از افراد موفق در حوزه کاری خود است. یک پیش فرض NLP میگوید، اگر کسی میتواند کاری را انجام دهد شما هم میتوانید، البته با شرایط تعیین شده در این تکنیک. پس بحث هدف گذاری، نمیتواند با یک نسخه یکسان برای همه کارایی داشته باشد.
داشتم نتايج تحقيقات موتورهاي جستجو را در چند سال اخير ميديدم، نكات قابل تاملي وجود دارد كه بي اعتنايي به آنها، ميتواند در دراز مدت مشكل ساز شود. هر ساله موسسات آماري، گزارشي از بيشترين موضوعات جستجو شده در هر كشور را ارائه ميدهند كه اتفاقات و حوادث آن سالها نيز ميتوانند مورد توجه قرار گيرند. مثلا در دوسال اخير يكي از بيشترين جستجوها در جهان، كلماتي مانند نلسون ماندلا، انفجار بوستون، پاول واكر، نوزاد سلطنتي، آيفون اس5 ، كره شمالي و... بوده است كه ميتوان به سو دهي رسانه ها و تبليغات در اين جستجوها پي برد. اما وقتي روند اين موضوعات مورد علاقه را در يك جامعه و طي چند سال بررسي كنيم، ميتوان به سلايق و طرز فكر افراد پي برد.
وقتي آمار شركت گوگل را براي سه سال اخير بررسي ميكنيم، در كشوري مثل ژاپن، كلماتي چون: شنا، سگ، انيميشن و تصاوير پس زمينه بوده است. اين در حاليست كه در كشور ما بيشتر جستجوها حول مسائل غير اخلاقي و جستجوي عكسها و فيلم هاي خاص بوده است. در اين ميان كلماتي مانند دانلود عكس، چت، اس ام اس، قيمت طلا و كلمات مربوط به پرنوگرافي، بيشترين جستجو را داشته اند.
پي نوشت: من بدنبال نتيجه نيستم و قرار هم نيست با چنين مقالاتي به اين جمع بندي برسيم كه فرهنگ يك جامعه در چه سطحي است. فقط اين دغدغه در ما بوجود بيايد كه روند سلايق و مشغله هاي فكري يك جامعه، ميتواند در دراز مدت به باورها و ارزش هاي آنها تبديل شود. وقتي در دوره هاي NLP درباره چاقي يا اعتياد صحبت ميشود، من اين سوال را از دانشجويان ميپرسم كه آيا شما تا ديروز وزن متناسبي داشتيد و وقتي صبح بيدار شديد اضافه وزن پيدا كرديد؟ و جواب آنها هميشه خير است. بعد درباره تكرار يك عادت صحبت ميشود كه ميتواند در دراز مدت به رفتار تبديل شود و چه بسا هويت و ارزشهاي يك شخص را مشخص كند.
در ان ال پي، تكنيك رفتار جديد بدين صورت است كه رفتار مورد نظر را در سطح خوداگاه تعريف مي كنيد كه در اثر تكرار و گذشت زمان، توسط مسيرهاي عصبي كه تشكيل ميشود، به رفتار جديد تبديل ميشود. اگر بتوان يك رفتار را مهارت تبديل كرد و فرمول "پيوستگي" و" تمركز" را در آن رعايت كرد، خواهيد ديد در آن زمينه به يكي از بهترين ها تبديل خواهيد شد.
در ان ال پی به جنبه های مختلف نا خودآگاه پرداخته میشود، همچنین پاسخی که به هر شرایط در قالب رفتار داده میشود، بررسی میگردد. یکی از این رفتارها احساس خشم است. وقتی ما دچار خشم میشویم، به راحتی نمیتوانیم دلیل آرا بفهمیم و توضیح بدهیم و فقط رفتار را بروز میدهیم. همچنین طبق پیش فرض های nlp هر یک از رفتارهای به ظاهر نامناسب ما، نیاتی مثبت و سازنده دارند. فقط باید این رفتارها را از لایه های زیرین ناخودآگاه، به خودآگاه منتقل کرد.
در زیر به برخی از باورها و گفتگوهای درونی که موجب شده اند رفتارهای پرخاش جویانه را بروز دهیم حضورتان ارائه میشود. با بررسی آنها با تکنیک های nlp میتوان به لایه های ناخودآگاه دست یافت.
در هر کاری باید برنده شوم
اگر زورگویی نکنم هیچ کس به حرف من گوش نمیدهد
هیچ کس نباید مانع رسیدن من به اهدافم شود
جهان پر از دشمن است، پس برای اینکه حقم را بگیرم باید پرخاشگرانه برخورد کنم.
سازش کردن با دیگران، مساوی باخت است.
با برخی از افراد باید از طریق رفتار خشن برخورد کرد تا در دفعات بعدی راحتتر حرفم را به کرسی بنشانم.
باید هر طوری شده روی دیگران تاثیر بذارم
باید هر طور که شده ثابت کنم حق با من است
اگر این دیالوگها و گفتگوهای درونی را دارید، کمی به آن فکر کنید و این سوال را بپرسید که
چه مواقعی این احساس را بیشتر حس میکنم؟
بجای خشم، چه کارهای دیگری میتوانم انجام دهم؟
اگر فرد دیگری این کار را با من انجام دهد، آیا توجیح پذیر است؟
در لحظه بروز رفتار، چه کاری میتوانم انجام دهم تا آن را کمتر تجربه کنم؟
در کارگاه ان ال پی و دام های ذهنی که هفته گذشته برگزار کردیم، کمی درباره اعتیاد به کامل بودن بحث کردیم. تضادهای درونی که در nlp به آن میپردازیم و تمرینهایی برای رفع آن ارائه میگردد، بسیار موثر هستند. پدیده ای که در نسل امروزی و بخصوص در بین دخترانمان بیشر دیده میشود، کمالگرایی است. در اینجا نمیخواهم به تعریف کمالگرایی و نشانه های آن بصورت کلاسیک بپردازم، بلکه به این موضوع خواهیم پرداخت که چقدر برای موفق بودن بها میدهیم و چرا بعد از موفق بودن حال خوبی نداریم؟
امروزه دیگر کفه فعالیت های اجتماعی و دنیای کسب و کار، کاملا به سمت مردان سنگینی نمیکند و زنان این سرزمین حرفهای زیادی برای گفتن دارند و از گذشته موفق تر هستند. اما موفقیت به چه قیمتی؟
یک زن جوان ممکن است در حالی که از بیرون انسانی موفق و شاد در جامعه به نظر برسد و تعاملات و فعالیت های اجتماعی و تحصیلی زیادی داشته باشد و هر روز قله ای را فتح کند و به الگویی در بین دوستان خود بدل شود، اما از درون زخم خورده باشد. شاید این مسئله بدلیل ترس درونی از تحقیر شدن و مقایسه بیش از حد با همسالان خود و رسیدن به نتایجی همسطح مردان باشد. فرهنگ امروزی جامعه تنوع و چندگانگی را نمی پذیرد و از همه زنان انتظار میرود که از همه نظر کامل باشند. جامعه ای که زن را با استانداردهای خودش میسنجد و آنان را با "متری" از موفقیت، هوش و ذکاوت و حتی جذابیت های ظاهری خودش می سنجد.
زنان باید همانند مردان کار کنند و برای اینکه در بعد ظاهری هم بتوانند بدرخشند، باید رژیم بگیرند، ورزش کنند و لباس های بهتر بپوشند تا با تصویر موجود از شخص ایده آل هماهنگ باشند. برای بعضی از آنان رقابت با مردان بسیار لذت بخش است. شاید در مواقعی هم برنده شوند اما هیچوقت حس لذت آن برد را نمی چشند و به طور آزار دهنده ای حس میکنند که کامل نیست." موفق های بد حالی" که در بازی وارد شده اند که پایانی ندارد. کسانی که قبل از هر کلمه و هدف "ترین" اضافه میکنند (بهترین، زیباترین، بزرگترین...).
در بعد دیگر ماجرا میبینیم که در سالهای اخیر بازار کار و حضور در مجامع علمی همچون دانشگاه ها تحت تاثیر زنان است. البته این اصلا بد نیست و منظور من این نیست که زنان جامعه پیشرفت نکنند. حداقل افرادی که من را میشناسند میدانند که همیشه از حقوق زنان دفاع کرده ام، اما در موقعیت کنونی وقتی دختری زودتر از پسر هم سن خود وارد بازار کار میشود و کم کم به استقلال مالی میرسد و استانداردهای خاصی را برای ازدواج مطرح میکند، چگونه میتوان از پس این مسائل برآمد. شاید بدلیل عدم امنیت ذهنی و ترس از آینده بتوان به آنان حق داد اما باید این بعد ماجرا را هم در نظر گرفت که وقتی مردی، احساس استقلال و توانمند بودن در اینگونه مسائل را نکند و خود را کمتر از طرف مقابل بداند، تمایلی به ازدواج نخواهد داشت و همان جامعه ای که دختران ما را به موفقیت نامحدود سوغ داده، بدین طریق انتقام سختی از آنان میگیرد.
کم نیستند دختران شایسته ای که تمام جوانی و توان خود را برای "موفق" بودن گذاشتند و حالا از هر زمان خسته تر و کم رمق تر هستند. دخترانی که میتوان به آنان گفت: پیداست نگارا که بلند است جنابت. اما متاسفانه در نهایت شایستگی در دهه سوم زندگی خود، خسته تر از همیشه به آنچه کمتر از لیاقت خود راضی میشوند و شاید ازدواج موفقی نداشته باشند. امیدوارم این مسائل تلنگری باشد برای ما که در زندگی، همیشه بهترین بودن لزوما ما را به آرامش نخواهد رساند. تمرین رفع تضادهای درونی در ان ال پی، شاید در این مواقع کمک کننده باشد که یک فرد به کارهایی که میکند تامل بیشتری داشته باشد ب همسائل ریشه ای تر نگاه کند.
شايد اين عيد به ديدار خودم هم بروم
چند روز به شروع سال جديد مانده و من مثل سالهاي گذشته، روزهاي قبل از عيد را بيشتر دوست دارم. حس جالبي دارد . همه در تكاپو هستند و به دنبال نو شدن. ولي توپ سال نو كه در ميشود، انگار آبي روي آتش بوده و همه از آن تب و تاب ميافتند.
اصل مطلب: اگر به دنبال نو شدن هستيم، بايد كمي سبك تر شويم. بايد چيزهاي اضافي را دور بريزيم و جاي آنرا با چيزهاي مفيد پر كنيم. سالهاي گذشته كه خانه هاي بزرگتر و انباريهاي بزرگ جاي خود را به آپارتمان هاي چند متري الان نداده بود، خانه تكاني مفهوم بيشتري داشت.بماند كه بزرگترهاي ما به زحمت خود را از شر وسايل اضافي خلاص ميكردند.
خانه تكاني حتما نبايد فيزيكي و محدود به پنجره ها و شيشه هاي خانه باشد، ميتوان حل و فصل كردن يك رابطه تاريخ مصرف گذشته، پاك كزدن شماره هاي افرادي كه قرار نيست هيچوقت با آنان تماس بگيريم و پاك كردن فايل هايي كه در كامپيوتر يا موبايل داريم باشد.
اكثر ما عادت كرديم براي انجام يك كار جديد، آنرا به آخر هفته و ماه آينده و سال نو موكول ميكنيم. كمتر كسي را ديده ام كه بگويد من از اسفند شروع ميكنم و در تعطيلات عيد هم فرصت خوبي را دارم كه روي هدف خودم كار كنم. شايد بتوان گفت كه نوعي فرار به جلو داريم و شايد نميخواهيم با مسائل بصورت مستقيم روبرو شويم. شايد براي اينكه از شكست و تغيير ميترسيم، آنها را به تاخير مياندازيم.
يك پيشنهاد:
از آنجايي كه زندگي محدود است و مانند ساعت شني هر دانه كه ميافتد ديگر باز نمي گردد، بياييد از قبل از عيد شروع كنيم. من هم امسال را نيز براي روزهاي عيد برنامه اتمام چندين كتاب و يك دوره آموزشي را دارم ( چون به شدت به اين جمله اعتقاد دارم كه: امروز كارهايي را ميكنم كه ديگران دوست ندارند انجام دهند، تا فردا كارهايي را انجام دهم كه ديرن ميتوانند انجام دهند).
شايد براي ما ديد و بازديد و استراحت در منزل خيلي لذت بخش باشد اما با تصور روزهاي موفقيت و ديدن خود در جايگاهي كه دوست داريم، انرژي بيشتري ميگيريم و اتفاقا در اين زمانها ميتوان بهتر برنامه ريزي كرد. پيشنهاد من اين است كه قبل از سال نو و در اين يك ماه پاياني، يك هدف كوتاه مدت ( و نه فانتزي) را انتخاب كنيد و در تعطبلات عيد هم به آن بپردازيد و تا بعد از عيد نتيجه نهايي را كسب كنيد. حتما نبايد اين برنامه خيلي بلند پرواز و فانتزي باشد. ميتواند شروع يك فعاليت اقتصادي كوچك، يادگيري يك مهارت و يا خواندن چند كتاب باشد...
هدف از اين تمرين اين است كه اولا ياد بگيريم كه براي يك هدف، الزاما نبايد از يك زمان مشخص شروع كرد. ثانيا با دستيابي به اهداف ميان مدت ميتوان لذت دستيابي به هدف را چشيد و براي اهداف يزرگتر انرژي گرفت.
سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟
خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟
نیست چون چشم مرا تاب دمى خیره شدن
طعن و تردید به سرچشمه خورشید چرا؟
طنز تلخى است به خود تهمت هستى بستن
آن که خندید چرا، آن که نخندید چرا؟
طالع تیره ام از روز ازل روشن بود
فال کولى به کفم خط خطا دید چرا؟
من که دریا دریا غرق کف دستم بود
حالیا حسرت یک قطره که خشکید چرا؟
گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم
دلم از دیدن این آینه ترسید چرا؟
آمدم یک دم مهمان دل خود باشم
ناگهان سوگ شد این سور شب عید چرا؟
ترك سيگار با ان ال پي nlp
اگر شما مصمم به ترك سيگار هستيد، يكي از روشهاي مطمئن، هيپنوتيزم و NLP است. در مطالب گذشته از نقش ذهن در پذيرش يا رد رويدادهاي اطراف گفتيم و گفتيم كه جهان و احساس هاي اطراف ما چيزي نيست جزء برداشت ذهني كه ناشي از كيفيت تصاوير ذهني ميشود.
هريك از ما داراي نقشه ذهني منحصر به خود هستيم و با آن معيار، تمامي رويدادهاي اطرافمان را رد يا قبول ميكنيم.
در مطالب قبل هم به موضوع ترك عادات نامطلوب و كم كردن اثرات رفتارهاي غلط را حضورتان ارائه كرديم.
اولين قدم در ترك عادات نامطلوب مانند سيگار، خواستن است. تا وقتي كه يك فرد نپذيرد كه در پروسه درمان مشاركت كند، هيچ درمانگري نميتواند او را كمك كند.( كسي كه خود را به خواب زده است را نميتوان بيدار كرد).
پس از اين مرحله، بايد نقش نيات مثبت عادات نامطلوب را با استفاده از تكنيك هاي ان ال پي جستجو كرد. همانطور كه در مطالب قبل نيز خدمت شما ارائه كرديم، هريك از رفتار و عادات نامطلوب ما داراي نيت مثبت و سازنده اي است.
اگر كسي از بلندي ترس دارد، ميتوان نيت مثبت آنرا در حفظ جان او جستجو كرد. به اين گونه حالات كه حاوي نيات سازنده اي است، پيام هاي پنهان ميگويند.
استفاده از تكيه گاه ذهني منفي (anchor):
در اين تكنيك تصوير ذهني و تمايلات فرد تغيير داده شده و با استفاده از نشانه گذاري بدن، ميتوان او را نسبت به سيگار شرطي كرد. در اين حالت هرگاه فرد بخواهد به سيگار رو بياورد، بدليل تغيير تصوير ذهني و نفرتي كه از سيگار پديد آمده است، تمايلي به مصرف نخواهد داشت يا حداقل در مدت مصرف نيز ديگر همانند قبل لذت نخواهد برد و به مرور از علاقه او كم ميشود.
در بسياري از دوره ها و مشاوره هاي nlp به صحت اين تمرينات پي برده ايم و اثرات سازنده درماني اين روش را مشاهده كرده ايم. البته تاثير اين تمرينات بستگي به فرد و نيت او از ترك عادات نامطلوب خود دارد.
بطور مثال فردي كه ميخواهد سيگار كشيدن را بدليل خواسته فرزند خود و اينكه او دوست دارد پدرش بوي سيگار ندهد، قطعا داراي انگيزه مضاعف و پايدارتري خواهد بود نسبت به كسي كه هيچ انگيزه اي براي ترك اعتياد خود ندارد.
در اين تكنيك، با دستابي به عمق ناخودآگاه فرد (از طريق هيپنوتيزم اريكسوني و...) در ذهن او شرطي سازي منفي نسبت به سيگار اعمال مي گردد. سپس با تغيير كيفيت تصاوير اصلي ذهن و حواس فردي( ساب مداليتي) اين حس تنفر فرد نسبت به سيگار افزايش پيدا كرده و پثبيت ميگردد.
گام اول : تعیین موضوع : تعیین نوع رفتار ، فکر ، مهارت یا پدیده مورد نظر .
گام دوم : شناسائی فرد یاموضوع موفق : یافتن فرد یا پدیده موفق.
گام سوم : الگو برداری : شناسائی عوامل دقیق و نشانه های بارز رفتار و عملکردی که در فرد یا پدیده مورد نظر موفقیت ایجاد کرده است.
بطور مثال : موفقیت در سخنرانی توجه به نشانه هائی چون ، لحن صدای سخنران ، فن بیان ، استفاده از استعاره یا شعر در خلال سخنرانی یا نحوه رفتار غیر کلامی او.
گام چهارم : مدل سازی : جمع آوری اطلاعات و مهارت هاری مورد نظر برای تقلید .
گام پنجم : تمرین : تمرین و تکرار رفتار مورد نظر
مدل سازی و آموزش NLP در وهله نخست در خود آگاهی صورت می گیرد و این ⅓ راه است اما جهت نیل به موفقیت حقیقی ، لازم است که به کمک تمرین و تکرار ، این رفتار و مدل تبدیل به مهارت گردد و در ناخود آگاهی تعبیه شود.
بزرگترین محدودیتی که بر سر راه یادگیری مهارتهای عصبی – کلامی وجود دارد. این است که پس از یک هفته واضح ترین و حرفه ای ترین آموزشهای NLP فراموش می شوند پس فقط به تعریف و تمجید یک دوره نپردازید . ملاک موفقیت شما کسب مهارت لازم در فنون NLP و مدل سازی است که از طریق طی فر آیند صحیح آن و تمرین و تکرار بدست می آید.
عناصر شش گانه در تقلید خلاق
هم اکنون به شش عنصر مهم در تقلید خلاق و ویژگی های آن اشاره می شود .
1- کلامی
2- غیر کلامی
3- تنفس
4- شیوه تفکر
5- باورها و ارزشها
6- تجربه فرد
تکنیک همراهی و بعد تکنیک هدایت
تکنیک همراهی یعنی بارفتار ، کلام ،رفتار غیر کلامی (زبان بدن ) و افکار افراد یا نوع حرکت یک جریان همراهی نشان دهیم .
و تکنیک هدایت : یعنی بعد از ابراز همراهی ، فرد یا جریان را بوسیله انتقال پیام های تدریجی و مرحله به مرحله به سوی نتیجه مطلوب یا هدف تعیین شده هدایت نمائیم.
تفاهم و درک متقابل
در ارتباط موثر و موفق ، ایجاد تفاهم و درک متقابل بسیار مهم است . موضوع اولیه در درک متقابل ، توجه به هماهنگی رفتاری (تقلید ) و زبان بدن طرف مقابل است . بطور مثال من سال ها با مراجعین خود که گاها به زبان محلی صحبت می کردند ، همواره با زبان رسمی کشور صحبت می کردم . روزی که با راهکارهای موفقیت و تکنیک همراهی آشنا شدم ، متوجه اشتباه فاحش خود گشتم . زیرا متوجه شدم اغلب فردی که می خواست با لهجه محلی با من صحبت کند ، در شروع صحبت عذر خواهی می کرد و یا از من می پرسید ، شما اهل کجا هستید و من می توانم با همین لهجه صحبت کنم. در حالیکه من هم می توانستم با همان لهجه محلی با شخص صحبت کنم ، اما برداشتم این بود ، چنین کاری درست نیست و باید با همه با لهجه رسمی صحبت کرد.
در تکنیک همراهی متوجه می شوید چنین تفاوتی و بدین شکل ارتباط را تخریب می کند . وقتی رفتار و ظاهر هماهنگ شد ، مغز هم هماهنگی پیدا می کند ، تفکرات به هم نزدیک می شود ، تفاهم افزایش می یابد و درک طرفین افزون می گردد.
قابل توجه اینکه ، گاهی هماهنگی و تقلید رفتارباعث می شود شما تا حدودی به افکار و احساسات درونی و پنهان فرد مقابل پی ببرید.
افراد با کسانی که در جنبه های مختلف با آنها شباهت دارند احساس هم حسی و تفاهم می کنند.
۲- انجام آزمونهای هیپنوتیزم از تکنیکهای عمیقسازی
مثل آزمون چشک اشپیگل ۳- کانونی کردن توجه (تمرکز ذهن)
۴- القای خواب هیپنوتیزم
۵- استفاده از تکنیکهای عمیق سازی
۶- تسهیل پاسخهای ناخودآگاه
۷- تصدیق خلسه، ارائه تلقینهای بعد از هیپنوتیزم و خروج از خلسه
· تعمق در حل یک مسئله پیچیده.
· مرور درسها و یا مرور کارهای انجام شده در گذشته، یادآوری خاطرات.
· آموزش شیوههای جدید زندگی.
· آموزش زبانهای خارجی، بخصوص مکالمه در مدت کوتاه.
· آموزش درسهای اعتماد به نفس و ابراز وجود.
· آموزش ارتباطات موثر.
· هنرهای تجسمی و برنامهریزیهای گرافیکی و سایر مهارتهای ذهنی.
· ایجاد آرامش و تمرکز برتر.
· درمانهای مختلف روانپزشکی منجمله حساسیتزداییها، شناخت درمانیها و جرات آموزی.
· فائق آمدن بر عادات مضر و ناپسند.
· فائق آمدن بر دردها و کنترل شرایط بدنی.
· فهم و شناخت برخی از تجربیات مرتبط با ادراکات فراحسی.
· دارای آرامش و نوعی سکوت و سکون درونی و متمرکز است.
· دارای توجه و تمرکز بیشتری است.
· دارای حضور ذهنی و حافظهای نیرومندتر است.
· به نوعی دستیابی اش به ضمیر نیمه آگاه سریعتر و بیشتر صورت میگیرد.
· دارای قدرت تصویرسازی قویتری است.
· انرژی روانی بیشتری برای آموزش دارد.
|
نوع موج |
دامنه فرکانس (هرتز) |
تواناییهای ذهنی |
|
دلتا ( Delta ) |
1/0 تا 3 |
خواب عمیق، خواب شفاف، افزایش عملکرد سیستم ایمنی، هیپنوتیزم |
|
تتا( Theta ) |
3 تا 8 |
آرامش عمیق، مدیتیشن، افزایش تمرکز حافظهای، خلاقیت، رویابینی شفاف، هیپنوتیزم، حالات هیپنوگوجیک |
|
آلفا ( Alpha ) |
8 تا 12 |
آرامش ملایم، آموزش برتر، تفکرات مثبت، هیپنوتیزم، مدیتیشن |
|
بتای پایین |
12 تا 15 |
آرامش متمرکز، افزایش تواناییهای توجه |
|
بتای متوسط |
15 تا 18 |
افزایش و تواناییهای ذهنی، تمرکز هشیاری، IQ |
|
بتای بالا ( High Beta ) |
بیش از 18 |
کاملا بیدار، حالات نرمال هشیاری، استرس و اضطراب |
|
گاما ( Gama ) |
بیش از 40 |
در ارتباط با اطلاعات، اشتغال فرآیند مهارتی غنی |
هر پرهــــــیزکار گذشـــــــته ای دارد
و هر گناهکار آینده ای
پس ، قضــــــــاوت نکن . . .
*****
درخشان ترین تاجی که مردم بر سر می نهند
در آتش کوره ها ساخته شده است .
(چارلی چاپلین)
******
برای تلفظ کوتاهترین کلمه “بله” یا “نه”
خیلی بیشتر از یک نطق باید فکر کرد . . .
(پتیاگور)
*******
گاه یک حرف
یک زمستان آدم را گرم نگه میدارد و
گاه یک حرف
یک عمر آدم را سرد میکند . . .
******
یادمان باشد
با شکستن پای دیگران، ما بهتر راه نخواهیم رفت . . .
*******
ایستادگی کن ، ایستادگی کن ؛ و ایستادگی کن …
و به یاد داشته باش که لشکری از کلاغها
جرات نزدیک شدن به مترسکی که ایستادگی را
فقط به نمایش می گذارد ندارد . . .
*******
اولین ساعت روز را که به ” ساعت طلایی ” معروف است صرف خودتان کنید . . .
(برایان تریسی)
******
آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند
آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند
آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بیند . . .
******
برای خانه ی همسایه ات هم چراغ آرزو کن
قطعا حوالی خانه ات روشن تر خواهد شد . . .
2-درشرایط احساسی مشابه قراربگیرید(مثلا به خاطره ای فکر کنید که آن احساس در آن با قدرت وجود داشت)
3-محرک ویژه ای را انتخاب کنید(مثل فشاردادن یک بند انگشت و یا بیان کلمه ای با لحنی خاص و ...)
4- درست در زمانی که احساس مزبور در حال اوج گرفتن است از محرک استفاده کنید.(مثلا بند انگشت را فشار دهید یا کلمه را بیان کنید...)
5-قبل از اینکه احساس کاهش یابد از تحریک محرک دست بردارید.(مثلااگر انگشت را فشار داده بودید آن را رها کنید)
6- این عمل را چند بار تکرار کنید.
7- به چیزی دیگر فکر کنید،مثلا به غذایی که دوست دارید. (Break state)
7-محرک را تست کنید.(مثلا بند انگشت را فشار دهید و ببینید که آیا آن احساس ویژه بوجود می آید) و اگر لازم
بود با دقت بیشتری فرایند را تکرار کنید.
می شود.
در اکثر کتابهای ان ال پی که به زبان فارسی ترجمه شده ،از کلمه "تکیه گاه ذهنی" برای تعریف این تکنیک
استفاده شده است.
در این روش یک محرک (Stimulus) بیرونی را به احساسی درونی مرتبط ساخته و با استفاده از آن، هر زمان که
نیاز داشتیم برای رسیدن به آن حس درونی اقدام می کنیم.
در حقیقت می توانیم با به کارگیری آن محرک یا کلید، به احساس مزبور دست یابیم.
آیا برای شما هم پیش آمده که با شنیدن آهنگ خاصی احساسی قدیمی در شما زنده شود؟
یا یک عطر خاص احساس ویژه ای مربوط به گذشته را در شما بیدار کند؟
در همه موارد ذکر شده یک محرک ویژه (تصویری،صوتی و...) باعث ایجاد احساسی منحصر به فرد می گردد.
ما هر روز به صورت ناخودآگاه تحت تاثیر محرکهای مختلف قرار می گیریم و بدون اینکه خودمان هم متوجه باشیم با
برخورد با هر کدام از آنها احساس پیوند خورده با آن محرک برای ما تداعی می شود.
متخصصین ان ال پی از این فرایند به شکل معکوس بهره برده اند.بدین صورت که برای رسیدن به یک احساس
خاص، به صورت آگاهانه محرکی را تعبیه می کنند تا در زمان لازم وبرای ایجاد حس مورد نظر ،از آن استفاده شود.
پیش فرض 2 : معنای هر رابطه واکنشی است که این رابطه پدید می آورد.
پیش فرض 3 : کنترل در دست کسی است که بیش از دیگری انعطاف پذیر است و راه حل های
بیشتری دارد.
پیش فرض 4 : شکست معنی ندارد همه چیز صرفا یک نتیجه است.
پیش فرض 5 : ذهن و جسم هر دو متعلق به یک سیستم هستند و بر یکدیگر تاثیر می گذارند.
پیش فرض 6 : مدل شخصی هر فرد قابل احترام است.
پیش فرض ۷: وجود نقشه نشانگر همان سرزمين نيست.
با شروع تحقیقات و مطالعات بندلر، دانشمندان دیگر به این نهضت پیوستند. تحقیقات این افراد این مطلب را آشکار کرد که بررسی و دیدن صفات ظاهری افراد برای شناخت آنان کافی نیست. بلکه باید به داخل وجود دیگران نفوذ کرد تا متوجه چرایی اعمال و طرز فکر آنها شد. نتایج تحقیق این گروه شگفت انگیز بود. آنها به این نتیجه رسیدند که اگر افراد جامعه الگوهای فکری خاص داشته باشند و یکسری نکات را رعایت کنند، حتماً به موفقیت خواهند رسید.
پیروان ان ال پي سعی می کنند با الگوبرداری از آدمهای موفق، رمز موفقیتشان را بفهمند. آنها با دقت و بررسی در افکار و اعمال انسانها به نتایج جالبی دست پیدا کردند. از جمله دستاوردهای آنان این نکته بود که انسانهای ناموفق غالباً افرادی هستند که از کاه کوه می سازند. اینان توانایی و استعداد خود را نمی شناسند و به جای تلاش کردن، سعی می کنند رویدادها و حوادث زندگی را عامل شکست خود بدانند. بعنوان مثال اگر یک بار شکست بخورند به توانایی خود شک می کنند و به همین دلیل ترس از شکست باز هم شکست می خورند.
براساس تعالیم ان ال پي آدمهای موفق کسانی هستند که به توانایی خود ایمان دارند. آنها معمولاً کوه مشکلات را همچون کاهی می بینند. آنان هرگز با دیدن موانع یا رویارویی با شکست، ناامید نمی شوند و هیچگاه دست از تلاش بر نمی دارند.
در واقع ان ال پي هنر کوشیدن و تلاش کردن را آموزش می دهد و با نشان دادن الگوی انسان های موفق و نشان دادن عوامل موفقیتهای آنها این نکته را گوشزد میکند که ماهم می توانیم موفق بشویم، مشروط براینکه با دقت و حوصله نکات ظریف زندگی را رعایت کنیم تا به موفقیت برسیم.
برنارد شاو می گوید: وقتی جوان بودم، متوجه شدم از هر ده کاری که انجام می دهم نه بار با شکست روبرو می شوم. اما چون نمی خواستم تسلیم مشکلات شوم، پس هر کار را ده بار انجام دادم تا به موفقیت برسم.
ان ال پي می گوید که بدون آگاهی از قانون معنویت نمی توان در بازی زندگی برنده شد. باید ایمان داشت که قادر به پیروزی هستیم. با این ایمان استعدادها و توانایی ها رشد پیدا می کند و همین عامل موفقیت است.
پتر کبیر درباره دلیل موفقیت هایش می گوید: آنقدر شکست خوردم تا راه شکست دادن را آموختم.
سایت خانه ان ال پی ایران
برخی آفریقایی ها پس از هربار دست دادن، بشکن می زنند که حاکی از رهایی و آزادی است. مردم برخی کشورها هم دست دادن را خوب نمی دانند. آمریکایی ها هم خیلی محکم دست می دهند که احتمالا از رقابت های سنگین جسمی مانند کشتی سرخپوستان نشأت گرفته است و اما پیچیده ترین شکل دست دادن را سیاهان آمریکایی دارند که شامل چند عمل پیچیده است. افغان ها نه تنها در حین سلام واحوالپرسی دست می دهند. بلکه هنگام دست دادن، روبوسی و بغل کشی هم می کنند. دست دادن با دست راست و گذاشتن دست دیگر به شانه مقابل نشان دهنده تلاشی است که این شخص می خواهد به نحوی از بوسه دادن جلوگیری کند. این وضعیت را در بازدیدهای رسمی کشورها و مقامات و دیپلمات های مختلف جهان می توان ملاحظه کرد. در کشور ما هم قوانین و آداب خاصی در این زمینه وجود دارد که البته بیشتر نشأت گرفته از فرهنگ اسلامی است.
همیشه در حین سلام کردن به جانب مقابل، پیشقدم باشید. این عمل شما در خاطره طرف مقابل همیشه باقی می ماند. پیشقدم شدن در سلام همچنین نشان دهنده تواضع، فروتنی و بزرگواری انسان است.
یکی از راههایی که مغز حتی در هنگام خواب بودن فرد بیشترین بازدهی را ازخود به نمایش میگذارد حالت آلفا است.
در حالت آلفا ضمیر ناخودآگاه فرد در دسترس است و با تلقین مثبت و هدفدار میتوان به نتیجه دلخواه رسید.
در حالت آلفا با کم کردن فرکانس امواج مغزی (در حدود ۷ هرتز) فرد به حالتی شبیه به استراحت وارد میشود و تاثیر پذیر ترین حالت در افراد به وقوع می پیوندد.
در روشهای " آموزش زبان خارجی درخواب " که در حال پیشرفت است نیز از این حالت خارق العاده بدن
انسان استفاده شده است. فرد تحت آموزش با استفاده از پایین ترین صدای پخش شده از ضبط صوت در طول مسیر خواب خود و قرار دادن ضمیر ناخودآگاه در معرض اطلاعات ورودی میتواند به هدف خود برسد.
برای ورود به حالت آلفا شخص باید در راحت ترین حالت خود قرار گیرد و با روشهایی که در مطالب قبلی به آن اشاره شد به وضعیت ریلکس وارد شود.
ادامه دارد...
به یاری خداوند و با همدلی و حمایت شما دوستان در این راه پر فراز و نشیب،امید آنست که در برنامه های
بعدی نیز بنده را همراهی نمایید.
از حضور گرمتان متشکرم
خانه ان ال پی برگزار می کند:
دوره مقدماتی آموزش ان.ال.پی به مدت یک هفته مطابق با استانداردهای جهانی.
مدرسین :
مهندس سجاد زمانی(مربی و مدرس رسمی آکادمی N.L.P )
مهندس کامران اکبری(مربی و مدرس رسمی آکادمی N.L.P )
در این دوره خواهید آموخت:
- آشنایی با مبانی و مفاهیم و پیش فرض های N.L.P
- دستیابی به اهداف با استفاده از تکنیک های N.L.P
- رفع موانع ذهنی و آشنایی با نظریه خط زمانی فردی
- رفع ترس و فوبیا
- ارتباط موثر و علائم چشمی و متا مدل ها و تشخیص ورژن افراد
- COACHING
برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید با شماره 09392096002تماس حاصل فرمایید.
آنچه اغلب ما ارزیابی میکنیم این است که آیا این بیمهعمر، ارزش خریدن دارد یا
نه، ارزان است یا گران، بهتر است از شرکت دیگری این بیمه را میخریدم یا خیر و ...
بنابراین، هنگامی که مشتری را در وضعیتی قرار میدهیم که بین دو وضعیت متفاوت،
قراربگیرد، به احتمال قوی، مشتری در این تقابل، گزینهی بهتر را انتخاب خواهد کرد.
(قانون "تقابل" را با قانون "تضاد یا تئوری ناهمگونی" اشتبه نگیرید؛ اگر به اشتباه، مشتری را
بهجای قراردادن در وضعیت "تقابل" در وضعیت "تضاد" قرار دهید، یعنی دو راه کاملاً متضاد
یکدیگر جلوی پای او بگذارید، او را بهکلی از خرید بیمهعمر خود، منصرف خواهید ساخت!
برای درک بهتر قانون "تقابل" به مثال زیر توجه کنید).
برای اینکه قانون تقابل را بهخوبی درک کنید یک مثال ساده میزنیم:
مثلاً برای فردی که در یک خانه 2 میلیاردتومانی! زندگی میکند، اختصاصدادن 75
میلیونتومان برای یک اتومبیل، چندان گران تصور نمیشود. در اینجا، قانون تقابل
میگوید: مقایسهکردن چه چیز؟ خانه 2 میلیاردتومانی و اتومبیل 75 میلیونتومانی و
یا خانه 100 میلیونتومانی و اتومبیل 75 میلیونتومانی؟
کلید استفاده از این قانون این است: «هر زمان که دو چیز متفاوت (ولی مربوط) را از همهی جهات، مقایسه میکنید، تفاوتهای بیشتری از آنچه در ابتدا دیده شده، پیدا میشود.»
حال به کاربرد مستقیم این قانون در فروش بیمهعمر میپردازیم؛ اجازه دهید این مورد را بههمراه یک مثال قبل لمس ارائه کنیم:
فرض کنید در جریان مذاکره فروش، فروشنده میداند که مشتری منتظر دریافت ارزشهایسایت خانه ان ال پی ایران www.nlp1.ir
امروز داشتم فکر میکردم از وقتی که با علم ان.ال.پی آشنا شده ام چقدر در زندگی شخصی خودم تاثیرات مثبتی
داشته و دید جدیدی را در زندگی و رسیدن به اهداف و فراموشی خاطرات بد و یادگیری ارتباط موثر و آشنایی
باخصوصیات افراد از طریق مشاهده زبان بدن و ژست آنان و همینطور از بین بردن اغلب تضادهای ذهنی خود از طریق تکنیک های موثر ان.ال.پی بر آن شدم از این طریق از اساتیدی که دلسوزانه حاصل چندین سال تجربه و علم خودرا دراختیار این حقیر قرار داده اند تشکر کنم.
جا دارد از اساتید گرامی کمال تشکر را داشته باشم.
ساختار روانی انسان محصول برآیند فعل وانفعالات و کشمکشهای موجود در ناخـودآگاه است
بشر امروزی با گسترش زندگی شهری و افزایش امکانات وپیشرفت روزافزون بدنبال آرامش و آسایشی است که با تکنولوژی و امکانات نمی تواند جای خالی آنها را پر کند. در این حالت بشر بدنبال سئوالات خود می گردد:
- مفهوم شخصیت در ساختار آدمی چیست؟
- چرا شخصیت، اجزاء تشکیلدهنده ،کارکرد و نمودهاي آن دراشخاص مختلف متفاوت است؟
- اگرتمام انسانها را دارای ماهیتی مشترک و یگانه میدانیم، چه عواملی موجب بروز تفاوتهای ساختاری در موجودی آنها میشود؟
- اگرمفهوم شخصیت را بـه رونـد اساسی و پایدارشده ابـراز وجـود انسان اطلاق کنیم، چگونه میتوان او را تحلیل، ارزیابی و پیشبینی نمود؟
- چه عواملی در شکلگیری شخصیت هر فرد تأثیرگذارند؟
- کدام شرایط درونی و بیرونی موجب بروز تفاوتها در شخصیت افراد میشود؟
- روند تکامل و پایداری شخصیت افراد شامل چه عواملی است؟
- چگونه میتوان حقیقت شخصیت پایدارشده یک فرد را در قالب عواملی تثبیت شده و قابل پیشبینی تحلیل کرد؟
- براساس چه فاکتورهایی میتوان وجود ناهنجاریهای شخصیتی را درفرد تفسیر و توجیه نمود؟
- ریشه ها وعلل بیتعادلیها و تألمات روحی که درساختار فرد پایدارشده راکجا باید جستجوکرد؟
- میزان تأثیرپذیری قالب شخصیت فرد از دادههای محیط پیرامون تا چه اندازه است؟
- میزان تأثیر ساختارشخصیتی فرد از انتقال دادههای موروثی و ژنتیکی تا چه اندازه است؟
- چگونه میتوان شکل و کیفیت واکنشهای هرفرد را در برابر وقایع منتظره وغیرمنتظره تحلیل و پیشبینی نمـود؟
- ارتباط میان کیفیت زندگی و نوع شخصیت هر فرد را بر مبنای چه الگویی باید ارزیابی کرد؟
- آیا کلیدهای تغییر و بازسازی شخصیت را میتوان دراختیار فرد دانست یا باید اورا مجبور به تحمل ساختار موجودش شناخت؟
و دهها سئوال دیگری که همگی دریک نقطه کلیدی به هم میرسند وآن کلید تغییر است.
" کلیدهای اصلی و مؤثر تغییر و بازسازی شخصیت هرفرد را کجا میتوان یافت"؟
با ما همراه باشید.در شماره های بعد به این سئوالات پاسخ خواهیم داد...
عده ای معتقد هستند که انسان از سه سطح جسم - کالبد اختری و روح تشکيل شده است.
جسم: چيزی است که شما آنرا با چشمانی کاملا معمولی ميتوانيد ببينيد.
روح: موجودی فروهشيار که تمام کنترل های شخصی بدست آن انجام میپذيرد. مانند احساسات. شعور و ...
کالبد اختری:
اين کالبد رابطی است بين روح و جسم. مانند اينکه شما در فصل زمستان ميخواهيد يک لباس پشمی بپوشيد. بدليل خشن بودن لباس بايد يکه زيرپوش بپوشيد تا بدنتان آسيب نبيند. کالبد اختری را ميتوان مانند آن زيرپوش در نظر گرفت.
جنس کالبد اختری از ماده است به نام اکتوپلاسم که در بدن تمامی انسانها وجود دارد. و افرادی که ارواح را ظاهر ميکنند و به آنها جسميت ميبخشند تا بتواند شخص مقابل به راحتی روح را ببيند؛ مقداری از اکتوپلاسم خود را به روح قرض ميدهد تا روح بتواند خود را نمايان سازد. رنگ اکتوپلاسم معمولا به رنگ سفيد مايل به سبز فسفری است. بخاطر همين است که ميگويند بعضی از روح ها با رنگ سفيد ديده شده اند.
افرادی که طی الارض ميکنند نيز از کالبد اختری کمک ميگيرند. زيرا اين کالبد داراری سه نوع حرکت ميباشد.
۱- حرکت آرام که مانند راه رفتن معمولی است.
۲- حرکت متوسط که در آن پاهها ديده نشده و مانند سر خوردن بر روی هوا ميباشد.
۳- حرکت سريع که سرعت آن مقداری از سرعت نور پايين تر است.
اگر شما بتوانيد برون فکنی کنيد و اکتوپلاسم بدن خود را به کالبد اختری انتقال دهيد ميتنوانيد شما هم به هر جا که ميخواهيد سفر کنيد.
البته بايد به ياد داشته باشيد که کابلی از جسم اختری به جسم مادی متصل است که کار آن کنترل علائم حياتی جسم است. هر دفعه شما بخواب ميرويد. کالبد اختری از بدن شما جدا شده و به کهکشان میپوندد تا از نيروهای کيهانی تغذيه کند. و اين کابل کنترل علائم حياتی را به روح ميرساند. اگر اين کابل قطع شود شخص خواهد مرد. من روايتی از افراد قديمی شنيدم که ميگفتند وقتی عزرائيل می آيد تا فرد را با خود ببرد تمام رگ و ريشه های فرد را با خود بيرون ميکشد تا آنها قطع شوند و فرد بميرد. که منظور از اين رگ و ريشه ها همان کابل اختری است.
اين کابل از شبکه خورشيدی (بالای معده) کالبد به جسم وصل است و عده های معتقد به اينکه از انتهای نخاع به نخاع وصل است.
در هر صورت اين کابل به اندازه مو ميرسد ولس پاره نميشود. وليکن اگر شما فاصله ای زياد از جسم خود داشته باشيد و کسی شکی به شما وارد کند ممکن است اين کابل پاره شود. به خاطر همين است که ميگوييند اگر ميخواهی فردی را از خواب بيدار کنيد آرام اسمش را صدا بزنيد و خيلی آرام حرکتش دهيد.
شما هر شب هنگام خواب بطور غير هوشيار عمل برون فکنی را تجربه ميکنيد. پس چرا نتوانيد بطور هوشيار اينکار را انجام دهيد. اين کار خطر جانی ندارد مگر به هشدارها توجه نکنيد.
دنیا سرزمین رنج است .هیچ کس را از رنج گریزی نیست ولی
چرابعضی ها در اوج رنجها خوشند؟ آیا واقعا"می توان رنج را هم
دوست داشت ؟یا باید همواره از آن گریخت؟آیا آنکه رنج میکشد
بدبخت است ؟وآنکه ازآن میگریزد خوشبخت؟
اینها سوالاتی بود که ابتدای جوانی بمبارانم کرده بود.با خود پیمان
بستم تا درگلشن سرسبز پاسخها قدم ننهاده ام از پای ننشینم .
وعده وفا شد.پاسخ همه را یافتم وعاشق رنج شدم.
بدبخت آن نیست که درزندگی رنج دارد بلکه آن است که که فلسفه
ای برای رنج خود ندارد.رنج بیهوده خوردن آهسته مردن است .
به آدمهای گوناگون نگاه کردم ..تنبل ،نادان ،کلاه بردار،لاغر
ناتوان،چاق ضعیف النفس ،دزد،خسیس،خودخواه،نا امیدو...
..عارف، دانشمند، هنرمند،انتقاد پذیر،پر تلاش، خدمتگذار، شجاع، بخشنده..
تفاوتشان در سه حقیقت بود...رنج وفهم وعشق
اما کدام رنج ..سازنده یاسوزنده ؟ تفاوت نادان وخردمند درانتخاب
نوع رنج است .دسته اول رنج گریزان بی تدبیرو بی دل. دسته
دوم رنج پذیران مدبر وعاشق
تنبل از رنج کار می گریزد نادان از رنج یاد گیری ،ناتوان
وضعیف از ورزش،چاق از رنج پرهیز،دزد از رنج زحمت ،
خسیس ازرنج بخشش،خودخواه وقد از رنج انتقاد ،ناامید ازرنج
سعی دوباره و...رنج گریزی ریشه تمام بدبختی هاست . آنکه از
رنج سازنده بگریزد قطعا" گرفتار رنج سوزنده خواهد شد.
فلسله رنج قدرت است. مکتب من قدرت است. علت خوشبختی
قدرت است.ضعیف همیشه مریض وغمگین وترسو است .عاشق
رنجم ،از ضعیف بی همت بیزارم چرا که خدا هم دوستش ندارد
.ضعیف جنازه ای است که عزراییل یادش رفته است همه جانش
رابگیرد.شیفته کسی هستم که با مفهوم "نمیتوانم"بیگانه است.
"قوی ها جلوهء خدایند.ستودنی وتماشایی
* علامه حاج میرزا حسین نوری طبرسی ، در کتابِ لولو و مرجان ، دو شرط اخلاص و صدق را
برای سخنران ( روضه خوان) ذکر نموده که اگر هردو یا یکی از آن دو ، صحیح و بی عیب نباشد ،
سخنران از فیوضات منبر محروم خواهد شد .
* علی اکبر ضیایی ، در کتابِ آیین سخنوری و نگرشی برتاریخ آن ، وظایف خطیب را به نقل از افلاطون ، این چنین برمی شمارد :
1- روانشناسی : هدف همه ی کوشش های سخنور، نفس آدمی است . زیرا نفس آدمی است که می
خواهد ایمان و اعتقاد به وجود آورد ... و اینکه نفس ، چه اثراتی دارد و چه تاثیراتی می پذیرد و ببیند
چه کسانی از چه نوع سخنانی اثر می پذیرند .
2- شناخت انواع سخن و تاثیر هریک بر شنوندگان ، زیرا هر سخنی دارای تاثیری خاص بر
شنوندگان است . مثلا سخنان حماسی ، باید بگونه ای خاص بیان گردد و سخنان عاطفی ، بگونه ای
دیگر و خواصی دیگر .
3- نیروی حافظه در سخنوری ، اهمیت بسیار دارد ، چه بسا که سخنور ، بدون دعوت قبلی به
سخنرانی دعوت شود . کمال سخنور در این است که از حفظ بگوید . مثال و قصه ی فراوان بداند .
ذهنش مخزن اشعار لطیف باشد و بر سخن مسلط .
4- خطیب متعهد ، وظیفه دارد که سخن از قلب بگوید . زیرا در این صورت ، سخنش بر قلب نشیند .
از نظر شکل و شمایل هم بگونه ای باشد که موجب نفرت مردم نشود .
5- فصاحت و بلاغت در کلام . مفهوم بودن عبارات ، استعمال جملات کوتاه ، ساده و در عین حال
استوار و دلنشین . شمرده تلفظ کردن لغات ، داشتن آهنگ مطلوب]درکلام[ ، کوتاه و بلند کردن سخن
در مواقع لزوم برای موفقیت سخنور، نقش اساسی دارد . متنوع ساختن کلام ، روان و طبیعی بودن
عبارات ، تکرار پاره ای مطالب در صورت ضرورت یا ادای توضیح بیشتر در موقع لزوم ، استفاده
از شواهد ، امثال و حِکَم و سخنان بزرگان ، بطوری که از حد نگذرد ، از عوامل توفیق در امر
سخنرانی است . سخن به مقتضای حال و مقام گفتن ، آنجا که مجلس دانشمندان و سالخوردگان است ،
سخن درسطحی و آنجا که مجلسِ جوانان است ، در سطح دیگر . به اطناب و ایجاز کلام در مواقع
ضروری ، توجه شود که هر کدام در جای خود لازم است .
6- به تعبیر افلاطون ، سخنور باید موقع شناس هم باشد و بداند که سخن را چه موقع باید شروع کند و
کجا باید درنگ نماید و موقعیت مناسب برای به کار بردن سبک موجز یا سبک هیجان انگیز و یا حزن آور و سایر اقسام سخن ، کدام است . ( صص 44-40)
* ارسطو در کتابِ فن خطابه ، ترجمه ی دکتر پرخیده ملکی (صص217 – 212) ، می نویسد : درباره
مطالب سنگین ، به طور عادی و در مورد مطالب پیش پا افتاده ، جدی صحبت نکنید . شکل انشای
منثور باید نه موزون باشد و نه عاری از وزن . چون شکل موزون با ظاهر تصنعی ، اعتماد شنونده را
از بین می برد . زبان نثر باید متصل بوده و بخش هایش جز با کلمات ] حروف [ربط ، با چیز دیگری
به هم متصل نشده باشد .
سعدی علیه الرحمه می فرماید :
زبان در دهان ای خردمند چیست ؟
کلید درِ گنجِ صاحب هنر
چو در بسته باشد ، چه داند کسی
که گوهر فروش است یا پیله ور
به طور کلی برای خواب کردن معمول اصول مختلفی موجود است که استاد و رواشناسان هر یک طریقهای را انتخاب کرده با ان کار نمودهاند ولی در حقیقت تمام آنها سه رکن اساسی را دارا میباشند:
۱- عطف نگاه معمول به یک چیز براق و روشن یا چشمهای عامل که دارای قدرت ساحرانه نیروی مغناطیسی نیز بوده موفقیت وی را تأمین مینماید.
۲- تلقین و ایجاد القاء در معمول.
۳-حرکات دست (پاسها)
دستور کلی برای خواب کردن معمولین به شرح زیر است:
معمول را روی صندلی راحتی مینشانید، نگاه خود را به ریشه چشم او دوخته و تلقین میکنید:
… کاملاً اماده خواب هستید فکر خواب میکنید، در پلک چشمها یک نوع سنگینی احساس میشود، چشمهایتان یواش یواش بازو بسته میشوند، راحت هستید، بخوابید راحت بخوابید.
از این قبیل تلقینات درباره معمول انجام میدهید تا به خواب رود، موقعی که چشمهای معمول بسته شد شروع به پاس دادن میکنید و بر تلقینات خود اضافه مینمایید:
«هر آن خوابتان سنگینتر میشود بدون اجازه من نمیتوانید بیدار شوید، بخوابید»
این تلقینی است که حتماً بعد از خواب باید انجام گیرد تا معمول در موقع خواب و بعد از خواب احساس ناراحتی ننماید.
موضوعی که در موقع خواب کردن باید کاملاً مراعات گردد، وضع اتاق عملیات است . اتاقی که در آن مشغول عملیات میشوید باید دارای شرایطی باشد که هم اکنون برای مبتدیان شرح میدهم.
اول اینکه: اتاق دارای هوای کافی باشد تا سبب ناراحتی در معمول و عامل نگردد زیرا ناراحتی هر کدام در دیگری تأثیر داشته مانع از خوابهای راحت و عمیق میباشد.
دوم اینکه: هوای اتاق باید نه گرم و نه سرد باشد، تا ایجاد ناراحتیهایی ننماید.
سوم اینکه: اتاق باید خلوت باشد، سرو صدای زیاد موجب پریشانی فکرو ذهن عامل و معمول میگردد.